#سیاستهای_زنانه
روبروی همسر خود هرگز باحالت افسرده، ژولیده و نامرتب ظاهر نشوید! بلکه تا میتوانید بسیار تمیز، آرایش کرده، معطر و شاد و خندان باشید و همیشه در همه حال لبخند بزنید.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت39 یه روز بعد کلاسم آمد و باهام حرف زد که میخواد با من ازدواج کنه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت40
مشکل من این بود که میترسیدم خانواده ام مخالفت کنن چون سیاوش قبلا ازدواج کرده بود و یه بچه هم داشت ولی بعد از جداییشون زن و بچه اش به خارج از کشور رفته بودن
قبل از اینکه با بابام حرف بزنه بهش گفتم که بهتره اول با عمومصحبت کنه
که اینقدر برخورد سیاوش با عموم عالی بود که عموم هم با سیاوش موافق شد و یه شب آمد با بابام صحبت کرد و اجازه دادن که سیاوش بیاد خواستگاریم
اینقدر خوشحال بودم که حد نداشت
من واقعا سیاوش رو دوست داشتم
بابا همون شب باهام صحبت کرد و نصیحتم کرد که اختلاف سنی و قضیه زن و بچه اش هیچ موقع نباید رو زندگیم تاثیری بزاره و قول دادم که هیچ وقت این چیزا رو زندگیم تاثیری نداره
سیاوش آمد خواستگاری و بعد از یه مدت هم جشن عقد و عروسی به پا شد و زندگی جدیدی رو شروع کردم
چقدر اون روزا دوست داشتم که آقاجون و خانم جون هم کنارم باشن
بعد از ازدواج به خواست سیاوش دیگه سرکار نرفتم
اینقدر اخلاق سیاوش خوب بود که خودم رو خوشبخت ترینم آدم میدونستم
بعد یکسال از زندگیمون سیاوش گفت باید برای چند سال بریم خارج از کشور و این موضوع رو به خانواده ام گفتم و تنها کسی که مخالف بود مادرم بود ولی من خونه باغ رو به زهره و شوهرش سپردم که مواظبشون باشه و رفتم
اقامت ما اونجا نزدیک 5 سال طول کشید با همه سختیاش همه اون سالها همگذشت ولی دوست داشتم بازم برگردم به کشور خودم
اونجا که بودم با تماس های که داشتم فهمیدم مریم با دوتا پسر طلاق گرفته و عموی نازنین هم فوت کرده خیلی حالم خراب بود ولی شرایط طوری بود که نمیتونستم برگردم و بعد چند سال کارهای سیاوش تمام شد و میخواستیم برگردیم
اینقدر از این خبر خوشحال شدم که حد نداشت
تنها کمبود زندگیم بچه بود که سیاوش سخت باهاش مخالف بود
بالاخره روزی رسید که برگشتم به کشور خودم
و بعد از مهمونی که مامان برامون گرفته بود همه برگشتن به سر زندگی خودشون
و کلی هم از زری بخاطر کارایی که برام کرده بود تشکر کردم
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت40 مشکل من این بود که میترسیدم خانواده ام مخالفت کنن چون سیاوش قبل
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت41
من قبل از رفتن همه زندگیم رو دادم امانت دست زری که خیالم راحت بشه
تا توی یه دورهمی از بچه ها شنیدم که مریم با رضا ازدواج کرده
این خبر این قدر برام شوک کننده بود که حد نداشت
مریم همیشه عاقل تر از همه ما بود اینکه چطوری راضی شده به این کار برامجای تعجب داشت
هیچ کسی حرفی از مریم نمیزد
دلم میخواست بدونم چی به سر مریم آمده که با وجود ذات رضا حاظر شده زنش بشه اونم اینقدر بی سر و صدا
سیاوش برگشته بود سرکارش اما ازم خواست که دیگه کار نکنم منم قبول کردم
اون سال عید بیشتر خونه مادرم بودیم
تا یک شب قبل از سیزده که زری و منصور هم آمدن
دنبال یه موقعیت بودم که زری رو گیر بندازم و از مریم ازش بپرسم
تا بالاخره موقعیت برامجور شد ولی زری از همه چیز حرف میزد بجز مریم
تا آخر طاقت نیاوردم وبهش گفتم که...
قضیه مریم چیه راستش رو بگو
زری هم فقط گفت
با هم ازدواج کردن
30.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹کوک بشیم با هستی | شراب آرامش🌱/دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ زنی در قیامت شوهرش را نمیبخشد!
خانوما خدا ذره ذره زحمت هاتونو میبینه، شما برای خدا خانوادتو حفظ کن، خودش هواتو داره😊❤️
آقایون یه وقت نشه خانم، پیش خدا ازت گله کنه.... نتونی از خودت دفاع کنی؟!
#روابط_مؤثر_زوجین
🎤حجه الاسلام والمسلمین نظافت
❤️