eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.8هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت50 همونطور که استکانهای چایی رو پر میکرد گفت : چه خبر؟ چند وقتی
📜 🩷 بابا و سیاوش انگار همه چی رو فراموش کرده بودن و عین دو تا رفیق مدام در حال  گفتگو بودن... حتی سیاوش به واسطه بودن بابا بیشتر بیرون میرفت و این خیلی برای من خوشایند بود توی اون هفته ای که زری اینها بودن آمنه رو ندیده بودم و نتونسته بودم باهم اشناشون کنم موقع خداحافظی زری گفت : زیادم با دوست جدید خوش نگذرون من رو یادت بره !! _من هیچوقت تو ر‌و یادم نمیره تو خواهرمی _تو هم !! زری اینها که رفتن علنا باز تنها شدم، بابا و سیاوش که برای خودشون و تو عالم خودشون خوش بودن مامان هم که مدام دنبال این بود کجا گرد و خاکی هست و تمیزش کنه دو هفته ای بود مامان اینها ساکن خونه ما بودن که یه روز در حیاط رو زدن مامان گفت : چه عجب یکی این در رو زد خوشحال رفتم سمت در و گفتم : آمنه اس حتما! و حدسم هم درست بود آمنه بود !!!سلام علیکی کردیم ‌ دعوتش کردم داخل ...با مامان اشنا شد  نشست، گفتم: کجا بودی این مدت دختر ؟! _اول که تو کجا بودی؟ بعدم بابا بزرگ حالش خوش نبود چند روزی بیمارستان و ...بودم _چطور ما خبردار نشدیم ؟!الان چطوره ؟! _نیمه شب بود با همسایه روبرویی رسوندیمش بیمارستان خدا خیرش بده برای کارای بابا بزرگ همیشه کمک حاله !!الان هم خوبه یعنی نه خوبه نه بد همونجوری مامان که در حال پذیرایی از آمنه بود گفت : تنهایی گناه داری دختر! به عمویی، عمه ای ،خاله ای کسی بگو کمک حالت باشه آمنه اروم و اونجوری که پیدا بود ناراحته گفت : اونقدری گردنم حق داره که هیچ جوره نمیشه محبتهاش رو جبران کرد مامان دیگه چیزی نگفت ،ولی پیدا بود آمنه ناراحت شد از جا بلند شد و گفت : با اجازه من دیگه برم ! _نشسته بودی ! _نه برم بابا بزرگ تنهاس دم در بهش گفتم‌: ببخشید مامانم قصدی نداشت ناراحت شدی انگار ،من از طرفش عذر میخوام _نه بابا بعضی وقتا یکی یه حرفی میزنه که تمام غم و غصه هات آوار میشه روی سرت و یادت میاره که چیا کشیدی ولی عیب نداره _معذرت میخوام _خودت رو ناراحت نکن
می گویند میز شادی جهان ۴ پایه دارد : دو پایه را " مولانا " به ما نشان داده . دو پایه را " حافظ " .... دو پایه ای که مولانا معرفی کرده : " مرنج " و " مرنجان " هرگز از ظلم یا بد خلقی و بد رفتاری مردم نرنجیم ؛ با صبوری با دیگران و نزدیکانمان برخورد کنیم ... و مانند باران باشیم که پلیدیها را می شوید و دوباره به آسمان می رود پاک می شود و به زمین برمی گردد ، ما هم درد دل دیگران را گوش کنیم ... تلخی ها ، زخم زبان ها ، بی محبتی ها ... و حق ناشناسی ها ... را تحمل کنیم و آرامشمان را از خداوند بخواهیم . و حافظ گفته : " بنوشان " و " نوش کن " ای نور چشم من سخنی هست گوش کن چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن هر نعمتی که خدا به ما داده ... از مال یا سلامتی ، از معرفت و آگاهی ... با دیگران تقسیم کنیم و دیگران را در این لذت سهیم کنیم ؛ چون همه اینها امانتی ست که به ما داده شده ؛ و باید امانت و هدیه های الهی را ، با دیگران تقسیم کنیم ... تا لذت واقعی را بچشیم . ⚘|❀ ❀|⚘ ✨✨✨
🙇🏻‍♂️نقش فرصت‌سوزی در پیدایش حسرت‌ها 📛برخی آدم‌ها وقتی به گذشته خود می‌اندیشند و عمر از دست رفته خود را می‌نگرند، چنان غرق در افسوس و حسرت می‌گردند که گویا هیچ امیدی برای آنان باقی نمانده است و دچار یأس و اضطراب می‌شوند؛ و زانوی غم در بغل می‌گیرند. 💠در این خصوص امام علی علیه‌السلام با بیانی شیوا فرمودند: «لاتُشعِر قَلبَکَ الهَمَّ علی مافاتَ، فَیَشغُلَکَ عمّا هُوَ آت»؛ «دل خود را بر اندوه آنچه از دست‌ رفته و گذشته است، مشغول مساز تا تو را ازآنچه خواهد آمد، غافل نسازد و بازندارد». درواقع امام علیه‌السلام متوقف ماندن درگذشته و از دست دادن فرصت‌ها را عامل حسرت‌ها می‌داند که دامان غالب مردم را می‌گیرد. ♻️استفاده بهینه از فرصت‌ها، کار امروز را به فردا وا‌نگذاشتن و حساسیت بر روی ثانیه‌های عمر داشتن، ازجمله عواملی هستند که موجب موفقیت و امیدواری انسان در زمینه‌های فردی، اجتماعی و معنوی می‌شوند. ☑️درواقع با عبور و عبرت از گذشته و ترسیم نقشه راه برای آینده، می‌توان از گذشته خود چراغی ساخت برای تاریکی‌های غبارآلود آینده. غصّه برگذشته زمانی ارزش دارد که بتواند در ما انگیزه‌ای برای ساختن آینده را پدید آورد. 🌷🌸🍃🌼🍃🌸🌷 ❤️
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹نقطه باش // نقطه شروعی تازه.🌱/دکتر الهی قمشه ای 🎥
اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست. او جانشین همه نداشتن‌هاست.نفرین و آفرین‌هابی ثمر است. اگر تمامی‌خلق گرگ‌های‌هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی ! تو میتوانی جانشین همه بی پناهی‌ها شوی./دکتر انوشه
♥️🍀 ✅ چه چیزهایی مرد رو آزار میده❓ ، اختلاف باور، احساس چك شدن ، مردها را آزار می‌دهد. به فكر چك كردن گوشی نباشید. یک باور اشتباه این است كه چون ما زن و شوهر هستیم، از محیط كار هم، گوشی شخصی، صحبت‌های شخصی همسرمان با مادر یا همكارهایش و. . . مطلع باشیم. هرگز پرسش‌های زنجیره‌ای نپرسید. سوال‌هایی مثل اینكه كی بود زنگ زد؟ چی‌كار داشت؟ چی می‌گفت؟ و. . . خیلی وقت‌ها مردها چون حوصله پاسخ دادن به این سوال‌ها را ندارند جواب دادن را از سر خودشان باز می‌كنند. همین مساله منجر به اختلاف زن و شوهر می‌شود و خانم احساس می‌كند كه مورد توجه قرار نگرفته یا آقا فكر می‌كند كه خانم در مسائل شخصی‌اش خیلی دخالت می‌كند. اگر ناراحت است به او فرصت دهید بعدا حرف بزند. برخلاف خانم‌ها زمانی كه در بیرون منزل درگیری فكری پیدا می‌كنند یا از مساله‌ای ناراحت و دلخور هستند همان لحظه در موردش صحبت نمی‌كنند و بعد از مدتی راجع به همان موضوع شروع به صحبت می‌كنند و این بخشی از طبیعت مردهاست؛ پس اصرار بی‌خودی برای صحبت كردن نكنید. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت51 بابا و سیاوش انگار همه چی رو فراموش کرده بودن و عین دو تا رفیق
📜 🩷 آمنه رفت و من ذهنم همونطور پیشش موند که چرا اینقدر ناراحت شد... به مامان حرفی نزدم نخواستم در واقع ناراحتی درست کنم...مامان و بابا یکماهی پیش ما موندن و توی اون مدت من چند باری رفته بودم دیدن آمنه و پدربزرگش ، سیاوش هم گاهی سری به اون پیرمرد میزد حال و روز خوبی نداشت و دلم برای امنه میسوخت ... بعد از یکماه دست آخر مامان گفت : والا جمال آقا هم انگارر نمیخواد از اینجا دل بکنه و بابا گفت : بعد عمری چند صباحی از خونه اومدیم بیرون _و اندازه ده سال بیرون موندی!!! بچه ها هم تهران تنهان بهتره برگردیم ...شهین اینها همم دیگه حتما میخوان برگردن پریدم وسط و گفتم : نه ما جامون خوبه!! _خوبه والا بگو میخوام ساکن شیراز بشم و خلاص _خیلی هم خوب میشه مگه نه سیاوش ؟! سیاوش خندید ‌و گفت : برای من فرقی نداره هرجا بخوای میمونیم مامان ناراحت بلند شد وگفت : مت رو باش با کی حرف میزنم مامان و بابا برگشتن تهران ،دو سه روزی از فتن اونها می‌گذشت که یه شب اخرای شب بود و آماده میشدیم برای خوابیدن که صدای زنگ در بلند شد ،یکی دست روی زنگ گذاشته بود  و زنگ میزد هراسون با سیاوش رفتیم دم در، آمنه با وضعی ناجور پشت در بود و داشت گریه میکرد حتی کفشی یا دمپایی نپوشیده بود، بریده بریده گفت : بابا بزرگ حالش خرابه، کسی نیست از همسایه ها تو رو خدا ... سیاوش دویید سمت خونه اونها و ما هم دنبالش پیرمرد نفسش سه باری که میرفت یک بار  برمیگشت... آمنه گوشه ای گریه میکرد سیاوش پیرمرد رو که وزنی نداشت روی دست بلند کرد و گفت: سریع بریم بیمارستان... خودمون رو رسوندیم به بیمارستان و کارهای لازم رو کردن و گفتن : باید بستری بمونه !!! آمنه اصرار داشت ما برگردیم خونه ولی موندگار شدیم پیشش ....دکتر روز بعد با سیاوش صحبت کرده بود و گفته بود : امیدی بهش نداریم   قبلا هم به نوه اش گفتم چیزی نیست که درمان  بشه اقتضای سن و سالشه همه مال کهولت سنه سیاوش اینها رو به من میگفت ‌ و میگفت: نگذار اون دختر بفهمه ! _مگه نمیگی به خودشم گفتن _چرا ولی شنیدنش از دهن یه آشنا ضربه اش زیاده
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 📚 پسر جوان آن قدر عاشق دختر بود که گفت:تو نگران چی هستی؟ دختر جوان هم حرفش را زد:همون طور که خودت می‌دونی مادرت پیره و جز تو فرزندی نداره...باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمین گیر شد،اونو به خونه ما نیاری و ببریش خانه سالمندان. پسر جوان آهی کشید و شرط دختر را پذیرفت... هنوز شش ماه از ازدواجشان نگذشته بود که زن جوان در یک تصادف اتومبیل قطع نخاع و ویلچر نشین شد. پسر جوان رو به مادرش گفت:بهتر نیست ببریمش آسایشگاه؟ مادر پیرش با عصبانیت گفت:مگه من مُردم که ببریش آسایشگاه؟خودم تا موقعی که زمین‌گیر نشدم ازش مراقبت می‌کنم. پسر جوان اشک ریخت و به زنش نگاه کرد. زن جوان انگار با نگاهش به او می‌گفت: شرط ضمن عقد رو باطل کن! ❤️قال امام صــادق علیه السلام: اگر دوست ‌دارى خداوند بر بيفزايد پدر و مادرت را خــوشحال ڪـــن. ‎‎‌‌‎‎ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅
سیاست های زنانه 💟 سيستم ذهنی مردان نسبت به بینایی حساس است آنچه كه مردان مي بينند،درشكل گيري احساسات آنها نقش بسيار مهمي داشته و بنابر اين خانمها ميتواننداز اين نكته در جذب همسر خود استفاده کنند ❤️
وقتی میمیریم ما را به اسم صدا نمیکنند و درباره ما میگویند: جسد کجاست ؟ و بعد از غسل دادن میگویند :جنازه کجاست ؟ وبعد از خاک سپاری میگویند: قبر میت کجاست ؟ همه لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم بعد از مرگ فراموش ميشه مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، بازرس... پس فروتن و متواضع باشیم... نه مغرور و متكبر... پس به چه مینازید؟! عارفی گفت : آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت! حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت! تا كه خواستیم یک «دوروزی» فکرکنیم! بر درِ خانه نوشتند؛ درگذشت ⚘|❀ ❀|⚘