*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
🔘 داستان کوتاه
دو برادر بودند كه يكي از آنها معتاد و ديگري مردي متشخص و موفق بود. براي همه معما بود كه چرا اين دو برادر كه هر دو در يك خانواده و با يك شرایط بزرگ شده اند، سرنوشتي متفاوت داشته اند؟ از برادرِ معتاد، علت را پرسيدند. پاسخ داد: علت اصلي شكست من، پدرم بوده است. او هم يك معتاد بود. خانواده اش را كتك مي زد و زندگي بدي داشت. چه توقعي از من داريد؟ من هم مانند او شده ام.
از برادر موفق دليل موفقيتش را پرسيدند. در كمال ناباوري او گفت: علت موفقيت من پدرم است. من رفتار زشت و ناپسند پدرم با خانواده و زندگي اش را مي ديدم و سعي كردم كه از آن رفتارها درس بگيرم و كارهاي شايسته اي جايگزين آن ها كنم.
طرز نگاه هر کس به زندگی، دنیای او را می سازد.
─┅─═इई 🍂🍁🍂🍁ईइ═─┅─
─┅─═इई 🍁🍂🍁🍂ईइ═─┅─
🍃🍃🍃🌼🍃
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقایون کلامی نیستن، مردها با چشم حس میگیرن
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🔵یه وقت هایی که می خواین با همسرتون صحبت کنین ویا انتقادی بکنین و میدونین که ممکنه ناراحت بشه،
بهش بگین که: "فقط می خوام باهات درد و دل کنم که خالی بشم، فقط گوش کن. ناراحت نشی ها، حسم رو دارم می گم. می دونم که منظوری نداشتی و تقصیر تو نبود ولی...."
🔵اینجوری هم اینکه امکان ناراحت شدن اونها کمتر میشه و هم شما حرف هاتون رو بهشون زدین.
همسرانه
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت55 گفتم : چطور ؟ _چطور نداره همیشه که زندگی اینجوری نمیمونه درسته
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت56
از روز بعد هر روز منتظر بودم تا آمنه خبر بیاره برام که میتونم کاری رو شروع کنم ،ولی انتظارم دو هفته طول کشید و خودم هم چیزی ازش نپرسیدم ،میدونستم هنوز از دست دادن پدر بزرگش رو نپذیرفته و حال خوبی نداره ...توی اون خونه تنها زندگی میکرد و شبها دختر یکی از همسایه ها میرفت و پیشش میخوابید
دو هفته که از آخرین حرفامون گذشت، یه روز در حیاط رو زدن عصر بود سیاوش در رو باز کرد و صدای امنه رو شنیدم رفتم برای استقبال... هوا داشت کم کم خنک میشد آمنه وارد ساختمون شد حال و احوالی کردیم و گفتم :
راه گم کردی ؟!
_من که همیشه مزاحمم
نشست استکانی چای جلوش گذاشتم گفت :
راستش اومدم در مورد کاری که باهات حرف زده بودم صحبت کنیم
خوشحال گفتم :
درست شد ؟!
_درست میشه با مسئول یکی از موسسه ها صحبت کردم، خانم خوبیه و از طریق یه دوست مشترک باهم آشنا شدیم ...یه موسسه خیریه اس که کارش کمک رسانی به خانواده های فقیره ولی عمده کارش رو گذاشته خانواده هایی که هم بی بضاعت هستن و هم یه عضو بیمار دارن ،حالا یا خودشون با بچه اشون، بیشتر از لحاظ مالی کمک میخوان و اینکه کسی باشه که بتونه برای در مان اینها رو ساپورت کنه ...کارهای دیگه هم میکنن البته از کمکهای تحصیلی و جهیزیه و این موارد ...ولی میگن که عمده کارشون اینه حالا فکر کن ببین میتونی کار کنی باهاشون
_یعنی در اصل کار من چی میشه ؟!
_ببین تو که حقوق نمیخوای بگیری، پس هر کاری که دوست داری رو میتونی انجام بدی اصلا میتونی کاری انجام ندی،، فقط به عنوان یه عضو اون خیریه گاهی سری بزنی بستگی به توان خودت داره
سیاوش گفتم:
اینطور که من فهمیدم از لحاظ روحی توان بالایی میخواد !!!
_درسته، البته شاید اولش اینجوری باشه وقتی وارد کار میشی یه مورد که بتونی بهش کمک کنی و خوب بشه اونقدر لذت بخشه که تمام اون خستگی ها و دوندگی ها رو میشوره میبره
_چی میگی شهین؟!
_نمیدونم به نظرم برم از نزدیک محیط رو بیینم
_اینم خوبه
آمنه گفت :
فردا سرزده بریممنم بیکارم
_باشه سیاوش تو هم میای ؟
_کار خودته، بهتره از اول خودت بری و اینم در نظر بگیر اگه قبول کردی دیگه تا تهش باید بری و شیراز شهر ما نیست!!! بخوای برگردی تهران چی؟ فکر اینم بکن!! امیدواری واهی به کسی نده
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن یعنی هنر
یعنی زیبایی
یعنی لطافت
یعنی عشق
یعنی غذای روح
یعنی غذای معنوی
دکتر الهی قمشه ای ✨
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
قلب ها و «هدایت» به دست شُماست!
🌹یکی از علما از علامه سید مرتضی عسکری رضوان الله تعالی علیه نقل می نمایند:
🌹هنگام گرفتاریها، ابتدا یک سوره حمد هدیه به امام هادی علیه السلام بفرستید، سپس با حال توسل به ایشان «۷۰ مرتبه» ذکر «یا امام هادی اَدرِکنی» امام را بخوانید و از ایشان کمک و امداد الهیشان را بخواهید.
🌹در امر ازدواج به امام هادی علیه السلام متوسل شويد که توسل به ايشان در اين امر راهگشاست.
🌹قطعا یکی از کارهای موثر برای هدایت افراد به مسیر درست، توسل به امام هادی علیه السلام است. اگر جوان نابابی دارید، به طور خاص برای هدایتش به آستان حضرت هادی علیه السلام متوسل شوید.
🌹برای خوب تربیت شدن و هدایت شدن فرزندان توسل به امام هادی علیه السلام بسیار نافع است.
🌹برای بهره مندی از فضل و طاعت خداوند به امام هادی(علیه السلام) توسل کنیم؛ بزرگان ما از راه توسل به حضرت هادی(علیه السلام) به هدایت خاص رسیدند.
✋نکته:نام گویندگان سخنان فوق محفوظ است.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت56 از روز بعد هر روز منتظر بودم تا آمنه خبر بیاره برام که میتونم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت57
آمنه گفت :
این شهر و اون شهر زیاد فرقی نداره چون تا اونجایی که میدونم توی همه شهرها این مدل موسسات هست
حرفش درست بود ...سیاوش مخالفتی نکرد و همه چی رو سپرد به خودم ...روز بعد با آمنه راهی موسسه ای که گفته بود شدیم ...دفتر موسسه توی یکی از خیابونهای زیبای ارم بود ...وارد که شدیم چند نفری توی راهرو اون دفتر در حال رفت و آمد بودن آمنه با چند نفری سلام علیک گرد و رفت سراغ اتاقی که گوشه سالن بود ....ضربه ای به در زد و وارد شدیم خانمی جوان شاید چند سالی از ما بزرگتر آمنه رو که دید از پشت میز بلند شد و گفت :
به به خوش اومدی، خانم شرفی گفته بود میای ولی فکر نمیکردم به این زودی
با هم احوالپرسی کردن و نشستیم، آمنه گفت :
راستش یه بانی براتون آوردم
اون خانم نگاهی به من انداخت و گفت :
خیلی هم خوب !!!
آمنه همه توضیحات رو داد در مورد من و دست آخر گفت :
شهین خانم و پشت پرده شوهرشون، اقا سیاوش، میتونن کمک مالی خوبی برای موسسه باشن البته خود شهین جان دوست داره کاری برای انجام داشته باشه دیگه خودتون میدونید که کار دائم نمیخواد یه کار سرگرم کننده !!!
اون خانم گفت :
بله متوجه شدم همه کسانی که اینجا کار میکنن برای رضای خداس جز دو سه نفر که اونها از خانواده های تحت پوشش هستن و خودشون دوست داشتن کار کنن و ما بهشون حقوق میدیم... شما هم شهین خانم به عنوان یه عضو شروع به فعالیت کنید فقط مدارکی که میخوام رو برام بیارید و بعد هر وقتی که دوست داشتید سر بزنید و اگه سرنزدید ما خودمون کاری بود بهتون زنگ میزنیم
_بله ممنون
با آمنه از اون جا اومدیم بیرون آمنه گفت :
چطور بود ؟
_نمیدونم ولی نباید بد باشه کار اینجوری که اجباری توش نباشه خوبه
_اجباری توش نیست ولی پولی هم توش نیست !!!
_اره درسته
روزهای بعد دیگه خودم راهی موسسه میشدم مدارکم رو داده بودم و آنجا حضور داشتم خانم مدیر که اسمش مونس خانم لود خانم مهربونی بود که بعد ها فهمیدم شوهر و دو تا بچه اش رو توی یه تصادف سنگین از دست داده
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#محبت_به_مرد
⛔️پیامدهای احساس بیمحبتی در شوهر
#بخش_اول
#زنان و مردان وقتی احساس بیمحبتی از سوی همسرشان داشته باشند، یک سری نشانههایی را تجربه میکنند، هم از لحاظ جسمانی و هم از لحاظ روحی و روانی. در ادامه به این نشانهها میپردازیم.
🏷نشانههای جسمانی
#کمبود_محبت و توجه در زندگی مشترک، باعث بروز نشانههای جسمانی مثل سردرد و سرگیجه، بدن درد و… میشود. تحقیقات نشان داده است که کمبود محبت و توجه، نشانههایی شبیه افسردگی را در فرد ایجاد میکند.
🏷بیشتر دعوا میکنید!
#زوجینی که دچار کمبود محبت هستند، بیشتر نسبت به هم حساس و زودرنج میشوند و ممکن است برای هر چیز بزرگ و کوچکی با هم بحث و دعوا کنند.
این مبحث ادامه دارد...
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#محبت_به_مرد
⛔️پیامدهای احساس بیمحبتی در شوهر
#بخش_دوم
🔖دائما از یکدیگر انتقاد میکنید!
#زوجینی که به هم محبت نمیکنند و کمبود محبت دارند، بیشتر از یکدیگر انتقاد میکنند و یا بیشتر ممکن است به هم طعنه و کنایه بزنند. با این رفتارها بیشتر یکدیگر را از هم دور میکنند.
🔖اوقات خوش کمتری با هم دارند!
#این افراد کمتر با هم خوب برخورد میکنند و اوقات خوش کمتری با هم دارند. دیگر کارهایی مثل در آغوش گرفتن، بوسیدن را انجام نمیدهند و کم کم آن قدر سرد میشوند که دیگر میلی نسبت به یکدیگر ندارند.
🔖یکدیگر را نادیده میگیرید!
#وقتی محبت نکردن به یکدیگر طولانی مدت شود، دیگر هر دوتان عادت میکنید به نادیده گرفتن یکدیگر. بنابراین سردی عاطفی رخ میدهد و این روند ادامه پیدا میکند.
این مبحث ادامه دارد
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت57 آمنه گفت : این شهر و اون شهر زیاد فرقی نداره چون تا اونجایی که
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت58
از روز بعد هر روز منتظر بودم تا آمنه خبر بیاره برام که میتونم کاری رو شروع کنم ،ولی انتظارم دو هفته طول کشید و خودم هم چیزی ازش نپرسیدم ،میدونستم هنوز از دست دادن پدر بزرگش رو نپذیرفته و حال خوبی نداره ...توی اون خونه تنها زندگی میکرد و شبها دختر یکی از همسایه ها میرفت و پیشش میخوابید
دو هفته که از آخرین حرفامون گذشت، یه روز در حیاط رو زدن عصر بود سیاوش در رو باز کرد و صدای امنه رو شنیدم رفتم برای استقبال... هوا داشت کم کم خنک میشد آمنه وارد ساختمون شد حال و احوالی کردیم و گفتم :
راه گم کردی ؟!
_من که همیشه مزاحمم
نشست استکانی چای جلوش گذاشتم گفت :
راستش اومدم در مورد کاری که باهات حرف زده بودم صحبت کنیم
خوشحال گفتم :
درست شد ؟!
_درست میشه با مسئول یکی از موسسه ها صحبت کردم، خانم خوبیه و از طریق یه دوست مشترک باهم آشنا شدیم ...یه موسسه خیریه اس که کارش کمک رسانی به خانواده های فقیره ولی عمده کارش رو گذاشته خانواده هایی که هم بی بضاعت هستن و هم یه عضو بیمار دارن ،حالا یا خودشون با بچه اشون، بیشتر از لحاظ مالی کمک میخوان و اینکه کسی باشه که بتونه برای در مان اینها رو ساپورت کنه ...کارهای دیگه هم میکنن البته از کمکهای تحصیلی و جهیزیه و این موارد ...ولی میگن که عمده کارشون اینه حالا فکر کن ببین میتونی کار کنی باهاشون
_یعنی در اصل کار من چی میشه ؟!
_ببین تو که حقوق نمیخوای بگیری، پس هر کاری که دوست داری رو میتونی انجام بدی اصلا میتونی کاری انجام ندی،، فقط به عنوان یه عضو اون خیریه گاهی سری بزنی بستگی به توان خودت داره
سیاوش گفتم:
اینطور که من فهمیدم از لحاظ روحی توان بالایی میخواد !!!
_درسته، البته شاید اولش اینجوری باشه وقتی وارد کار میشی یه مورد که بتونی بهش کمک کنی و خوب بشه اونقدر لذت بخشه که تمام اون خستگی ها و دوندگی ها رو میشوره میبره
_چی میگی شهین؟!
_نمیدونم به نظرم برم از نزدیک محیط رو بیینم
_اینم خوبه
آمنه گفت :
فردا سرزده بریممنم بیکارم
_باشه سیاوش تو هم میای ؟
_کار خودته، بهتره از اول خودت بری و اینم در نظر بگیر اگه قبول کردی دیگه تا تهش باید بری و شیراز شهر ما نیست!!! بخوای برگردی تهران چی؟ فکر اینم بکن!! امیدواری واهی به کسی نده
آمنه گفت :
این شهر و اون شهر زیاد فرقی نداره چون تا اونجایی که میدونم توی همه شهرها این مدل موسسات هست
حرفش درست بود ...سیاوش مخالفتی نکرد و همه چی رو سپرد به خودم ...روز بعد با آمنه راهی موسسه ای که گفته بود شدیم ...دفتر موسسه توی یکی از خیابونهای زیبای ارم بود ...وارد که شدیم چند نفری توی راهرو اون دفتر در حال رفت و آمد بودن آمنه با چند نفری سلام علیک گرد و رفت سراغ اتاقی که گوشه سالن بود ....ضربه ای به در زد و وارد شدیم خانمی جوان شاید چند سالی از ما بزرگتر آمنه رو که دید از پشت میز بلند شد و گفت :
به به خوش اومدی، خانم شرفی گفته بود میای ولی فکر نمیکردم به این زودی
با هم احوالپرسی کردن و نشستیم، آمنه گفت :
راستش یه بانی براتون آوردم
اون خانم نگاهی به من انداخت و گفت :
خیلی هم خوب !!!
آمنه همه توضیحات رو داد در مورد من و دست آخر گفت :
شهین خانم و پشت پرده شوهرشون، اقا سیاوش، میتونن کمک مالی خوبی برای موسسه باشن البته خود شهین جان دوست داره کاری برای انجام داشته باشه دیگه خودتون میدونید که کار دائم نمیخواد یه کار سرگرم کننده !!!
اون خانم گفت :
بله متوجه شدم همه کسانی که اینجا کار میکنن برای رضای خداس جز دو سه نفر که اونها از خانواده های تحت پوشش هستن و خودشون دوست داشتن کار کنن و ما بهشون حقوق میدیم... شما هم شهین خانم به عنوان یه عضو شروع به فعالیت کنید فقط مدارکی که میخوام رو برام بیارید و بعد هر وقتی که دوست داشتید سر بزنید و اگه سرنزدید ما خودمون کاری بود بهتون زنگ میزنیم
_بله ممنون
با آمنه از اون جا اومدیم بیرون آمنه گفت :
چطور بود ؟
_نمیدونم ولی نباید بد باشه کار اینجوری که اجباری توش نباشه خوبه
_اجباری توش نیست ولی پولی هم توش نیست !!!
_اره درسته
روزهای بعد دیگه خودم راهی موسسه میشدم مدارکم رو داده بودم و آنجا حضور داشتم خانم مدیر که اسمش مونس خانم لود خانم مهربونی بود که بعد ها فهمیدم شوهر و دو تا بچه اش رو توی یه تصادف سنگین از دست داده
700.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧡در این شب
⭐️زیبای بهاری
🧡از خدای مهربان
⭐️براتون
🧡یک حس قشنگ
⭐️یک شادی بی دلیل
🧡یک نفس عطر خدا
⭐️دنیا دنیا آرزوهای خوب
🧡و آرامش خواستارم
⭐️شبتون بخیر