eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.8هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌 کمال فقط در ازدواج نیست!/دکتر عزیزی 🎥
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 قهرِ خدا چون تو وردی ترک کردی از رَوِش بر تو قبضی آید از رنج و تپِش قبض ها زندان شدست و چار میخ..../دکتر الهی قمشه ای ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت58 از روز بعد هر روز منتظر بودم تا آمنه خبر بیاره برام که میتونم
📜 🩷 بعد از اونها مسئول اون خیریه شده بود... در واقع از لحاظ مالی نیازی نداشت و ققط برای آرامش خودش کار میکرد فعالیت مداومی داشتم و همین باعث شده بود بهم اعتماد کنن با هم کیسهایی که معرفی میشد رو بررسی میکردیم و گاهی میرفتیم برای دیدن اون کیس ! بعضی شرایط خانوادگی ها اونقدر بد بود که از در خونه ها که بیرون می اومدیم گریه ام میگرفت مونس خانم میگفت : سعی کن عادت کنی شهین وگرنه خیلی اذیت میشی معمولا عصرها سری به موسسه میزدم صبح ها رو خونه بودم و به قول سیاوش شده بودم خانم خونه ....صبح ها کارای خونه و عصرها کار بیرون سیاوش از لحاظ مالی کمک بزرگی به اون موسسه بود در واقع به عنوان یه عضو مخفی فعالیت می‌کرد... هر بار کیسی پیدا میشد که هزینه درمان بالایی داشت چند نفر بودن که کمک‌های بزرگ میکردن و یکیشون سیاوش بود از این بابت ته دلم احساس خوشی و خوشحالی داشتم وقتی میدیدم اون سیاوش که مدام توی خونه و در حال کتاب خوندنه و یه جورایی از دید بقیه حس انسان دوستانه قویی نداره اینجوری با جون و دل و از سر رضایت داراییش رو می بخشید پر از حس غرور  میشدم دیگه شیراز موندگار شده بودیم و همین صدای مامان رو در آورده بود زنگ میزد مدام گله میکرد : شهین برگردید موندی اونجا چیکار ؟! _مامان جان کار دارم !!! _تو هم به این میگی کار؟!  کار بی جیره و مواجب!!! _هرچی که هست من دوستش دارم‌ بحثهای من و مامان مثل همیشه بی نتیجه میموند و هیچوقت به به نتیجه دلخواه هردومون نمیرسید...زری هم گله داشت از اینکه من موندم شیراز ولی خب خودم و سیاوش راضی بودیم و به نظرم همین کافی بود آمنه سرکارش میرفت و گاهی می اومد موسسه ،مونس خانم میگفت : آمنه یه عضو ثابته برای کارهای اون خیریه !!! همه چیز خوب بود، من کاری داشتم که رضایت قلبیم رو حاصل میکرد ،سیاوش به همون وضعیت ثابت ادامه میداد و دیگه غرغرهای من رو نمیشنید ،بابا هیچوقت چیزی در مورد برگشت ما به تهران نگفت ،همیشه میگفت : کاری رو بکن که میدونی درسته ! و همین برای من قوت قلب دیگه ای بود... تنها فرد ناراضی زندگی من مامان بود که به نظرم دلتنگی هاش رو می گذاشت به پای نارضایتی !! چند باری توی اون مدت رفته بودیم تهران برای دیدار خانواده ولی هربار مشتاق تر از قبل برگشته بودم شیراز !!! روزهای که تهران بودم سعی میکردم بیشتر وقت رو با مامان و زری بگذرونم زری هم از بیکاری کلافه بود ...سیاوش همچنان برای نگهداری منصور از خونه باغ و خونه تهران بهش حقوق میداد هرچند کاری نبود و منصور برای خودش کار دومی پیدا کرده بود ولی سیاوش میگفت : همین که حواسش بهشون هست و ما با خیال راحت شیرازیم کافیه !!! یه روز که با زری تنها بودیم گفتم : از مریم چی خبر ؟! _خبر خاصی ندارم! _هنوز شمالن؟! _اره طفلی مریم از هیچی شانس نیاورد _چرا؟ این رو که خودش انتخاب کرد _اره ولی تنهاس!!! همه طردش کردن یه جورایی کاری که کردن تو کت هیچکی نمیره _تو کت تو میره ؟! _نه ولی گذشته دیگه!!! تقریبا همین کار رو مصیب با زهره کرد _لطفا قیمه ها رو تو ماست نریز زری!!! مصیب و زهره رفتن بلکه دیگران راضی به عقدشون بشن... اینا چی؟! اینا نامحرم بودن و رابطه داشتن کاری به اینش ندارم، این رابطه ها برای همه غیر قابل درکه چه حالا چه صد سال دیگه !!! _ولی مریم گتاه داره یه جورایی خواسته تقاص کاری که باهاش کرده بودن رو پس بدن، در مورد شوهر اولش !! _نمیدونم ولی توی تنها موندن الانش خودش مقصره! بچه که نداره ؟! _از رضا که نه همون دوتا رو !!! _رضا باهاشون میسازه ؟! _والا در ظاهر که اره باطنش رو نمیدونم یه جورایی برای مریم ،دوست  همیشگی دوران کودکی دلم میگرفت... مریم با اون همه استعداد ‌و علاقه به درس حقش این نبود، که یه گوشه تک و تنها با مردی که معلوم نبود دوستش داره یا نه زندگی کنه ! یکسالی بود ساکن شیراز شده بودیم دیگه توی کارم جا اقتاده بودم‌ و از دیدن کیسهای مختلف ناراحت و عصبی نمیشدم ،سعی میکردم تا جایی که میشه و میتونم در هر موردی بهشون کمک کنم سیاوش گاهی توی این بروبیاها همراهیم میکرد و من چقدر خوشحال بودم‌ سالگرد پدر بزرگ آمنه بود و اون داشت خونه رو آماده میکرد برای برگزاری مراسم، یه روز که رفتم کمکش هیچ حرفی نمیزد کمی که کمکش کردم گفتم : آمنه چیزی شده ؟! _نه _پس چرا ساکتی ؟! _کار میکنم شهین _ربطی به کار نداره سکوتت عجیبه !!!
همسرداری 🔹🔸زن‌ها وقتی احساسی درون‌شان فوران کند باید حرف بزنند حالا فرقی ندارد فوران غم باشد یا شادی؛ خوشی یا ناخوشی... آنها باید آنقدر از تمام جزییات ریز تا کلیات را بگویند تا حس کنند آرام گرفته اند! 🔹🔸مردها اما... چه در اوج شادی باشند چه اوج غم ترجیح‌شان این است که در گوشه‌ای خلوت به اتفاقاتی که افتاد فکر کنند و نهایتا لبخندی بزنند لبخندی گاه تلخ و گاه شیرین... تفاوت‌های همدیگر را بفهمیم تا رنجش و تنش بی‌جا پیش نیاید. ❤️
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ⛔️پیامدهای احساس بی‌محبتی در شوهر 💥حرفی برای گفتن با هم ندارید! یکی از عوارض محبت نکردن به یکدیگر، این است که دیگر حرفی برای گفتن با یکدیگر ندارند، از زندگی هم خبر ندارند و اگر هم اتفاقی در طول روز بیفتد، شاید اصلا برای هم تعریف نکنند و یا خودشان آخرین نفر باشند که از این اتفاقات مطلع می‌شود. 💥رابطه زناشویی ندارید! که ارتباط صمیمی و خوبی با هم ندارند، رابطه جنسی کمی دارند یا دیگر رابطه جنسی ندارند. همین موضوع باعث می شود بیشتر و بیشتر از هم فاصله بگیرند و دیگر میلی به سمت یکدیگر نداشته باشند. 💥طلاق عاطفی رخ می‌دهد! زوجین به هم محبت نکنند و دچار بی‌محبتی شوند، کم کم طلاق عاطفی رخ می‌دهد یعنی دیگر هیچ حسی به هم ندارند اما در کنار هم مثل دو هم اتاقی زندگی می‌کنند بدون عشق و علاقه و رابطه زن و شوهری. 💥زندگی بدون همسرتان را تصور می‌کنید! دچار بی‌محبتی شوید، زندگی بدون همسرتان را تصور می‌کنید و کم کم احساس می‌کنید برای یکدیگر اضافی هستید یا بدون هم، آراماش بیشتری خواهید داشت. این مبحث ادامه دارد
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 📚داستان کوتاه آموزنده بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که می شد مادرم لواشک آلو واسم درست می‌کرد, منم همیشه یه گوشه وایمیستادم و نگاه می کردم... سخت ترین مرحله ،‌ مرحله ی خشک شدن لواشک بود... لواشک رو می ریختیم تو‌ سینی و می ذاشتیم رو بالکن، زیر آفتاب تا خشک بشه ... خیلی انتظار سختی بود، همش وسوسه می شدم ناخنک‌ بزنم ولی چاره ای نبود بعضی وقتا برای خواسته ی دلت باید صبر کنیصبر کردم تا اینکه بالاخره لواشک آماده شد و یه تیکه کوچیکش رو گذاشتم گوشه ی لپم تا آب بشه لواشک اون سال بی نهایت خوشمزه شده بود نمی‌دونم‌ برای آلو قرمز های گوشتی و خوش‌طعمش بود یا نمک و گلپرش اندازه بود، هر‌چی‌بود انقدر فوق العاده ‌بود که دلم نمی خواست تموم بشه...برای همین برعکس همیشه حیفم ‌میومد لواشک بخورم ، می ترسیدم زود تموم بشه ... تا اینکه یه روز واسمون مهمون اومد، تو اون شلوغی تا به خودم اومدم دیدم بچه های مهمونمون رفتن سراغ لواشکای من...لواشکی که خودم حیفم میومد بخورم حالا گوشه ی لپ اونا بود و صدای ملچ ملوچشون تو گوشم می پیچید... هیچی از اون لواشکا باقی نموند ، دیگه فصل آلو قرمز هم گذشته بود و آلویی نبود که بشه باهاش لواشک درست کرد...من لواشک خیلی دوست داشتم ولی سهمم از این دوست داشتن دیدنش گوشه ی لپ یکی دیگه بود تو زندگی وقتی دلت چیزی رو می خواد نباید دست دست کنی باید از دوست داشتنت لذت ببری چون درست وقتی که حواست نیست کسی میره سراغش و همه ی سهم تو میشه تماشا کردن و حسرت خوردن ┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅چرا احساس بی‌محبتی می‌کنم؟ 📚تله‌های ذهنی و تربیت خانوادگی در خانواده‌تان کمبود محبت را تجربه کرده باشید و یا پدر یا مادرتان فوت کرده باشند یا طلاق گرفته باشند، همه این موارد و مشکلات خانوادگی باعث می‌شود شما در دوران کودکی آن صمیمیت و توجه و محبت لازم را دریافت نکنید و در کودکی و بزرگسالی، دچار بی‌محبتی و محرومیت هیجانی شوید. این احساس تا بزرگسالی ادامه می‌یابد و باعث می‌شود حتی اگر همسرتان شما را غرق در محبت و توجه کند، همچنان این حد برایتان کافی نباشد و تشنه و خواهان محبت بیش از حد باشید. تله‌های ذهنی که به دلیل کمبود مهر و محبت و محرومیت در دوران کودکی در فرد ایجاد می‌شوند، تله‌های ذهنی رهاشدگی و محرومیت هیجانی هستند. اگر احساس می‌کنید ممکن است این تله‌های ذهنی را داشته باشید، می‌توانید برای انجام بررسی‌های لازم و درمان این تله‌ها، از طرحواره درمانگران همیار عشق کمک بگیرید. 📚بی محبتی در زندگی مشترک! یکی از دلایل دیگر احساس بی‌محبتی، محبت و توجه ندیدن از سوی همسر است. 📚انتظارات زیاد! از افراد از همسرشان انتظار توجه و محبت 24 ساعته دارند. این انتظارات و توقعات اشتباه و زیاد، باعث می‌شود فرد مدام احساس کمبود توجه و محبت داشته باشد چون همسرش یا هیچ کس دیگری نمی‌تواند توقعات غیرواقع‌بینانه‌اش را برآورده کند. این مبحث ادامه دارد
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅چگونه شوهرم را دوست داشته باشم تا احساس کمبود محبت نکند❓ 🖇اعتماد به نفس و عزت نفس داشته باشید! داشتن  به نفس و عزت نفس بسیار مهم است. فردی که اعتماد به نفس ندارد و خودش را برای همسرش کافی نمی‌داند، مدام به خودش و میزان شایستگی‌اش شک دارد، نمی‌تواند عشق و علاقه کافی را به همسرش بدهد چون خودش را لایق آن نمی‌داند. از افراد هم چون از خودشان مطمئن نیستند، مدام می‌ترسند همسرشان با فرد دیگری در ارتباط باشد و یا خیانت کند، به همین دلیل نمی‌توانند به او عشق بورزند. طرز تفکر این افراد این است که هرچقدر هم که به او محبت کنی، باز هم به فرد دیگری پناه می‌برد. 📚با هم وقت با کیفیت بگذرانید! با وقت خوبی بگذرانید. با هم بیرون بروید، در خانه به هم عشق بورزید. به خاطر داشته باشید هرچقدر شما با همسرتان خوش رفتار باشید و رفتار خوبی داشته باشید، این احساس خوب به شما نیز برمی‌گردد. یک سری فعالیت‌های دو نفره لذت‌بخش را با هم انجام دهید تا رابطه‌تان بهبود پیدا کند.  همیشه با کارهای خانه یا کارهای بیرون از منزل مشغول هستید و نمی‌توانید برای یکدیگر وقت بگذرانید، این روال را تغییر دهید و بین کار و عشق‌تان تعادل ایجاد کنید. این مبحث ادامه دارد
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اشتباهاتی که والدین انجام می‌دهند و باعث احساس وابستگی، توقع و انتظار کودکان می‌شود/روانشناس پهلوان نشان ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت59 بعد از اونها مسئول اون خیریه شده بود... در واقع از لحاظ مالی ن
📜 🩷 نشست روی مبلی نگاهی به دوروبر خونه انداخت و‌گفت : دارم روزای آخر رو توی ابن خونه میگذرونم _چرا ؟! _ورثه میخوان اینجا رو بفروشن! _چیییی؟ _بله بابام تک پسر این خونه بوده و دخترها هم ادعای ارث کردن و میخوان  بفروشن _تو چی پس ؟! _خدای منم بزرگه!!! میدونی دلم میسوزه کل خاطرات کودکیم و بابا بزرگ رو باید اینجا بذارم و برم یه جورایی فکر میکنم منم دارم بچگیم رو میفروشم _این بی انصافیه _از نظر اونا حق و حقوقشونه و باید بگیرنش  !!!بیخیال اینم یه دوره از زندگیه دیگه _خب تو بخر !!! _خلی من اینهمه پول از کجا آوردم دختر؟! بعدم توی این خونه بزرگ تنها زندگی کردن سخته تا حالا هم همسایه ها لطف داشتن تنهام نگذاشتن یه خونه اپارتمانی بگیرم برا خودم هم بهتره _یعنی از اینجا میری ؟! _دور نمیشم !!!من این محل رو ددست دارم نمیتونم ازش دل بکنم سوالی که بارها تا نوک زبونم اومده بود و قورتش داده بودم رو به زبون آوردم و گفتم : تو چرا شوهر نمیکنی ؟! _هیچکی نمیاد خواستگاریم خب!!! _چرت نگو! مسخره هم نکن واقعا بگو! _نمیدونم اونموقع ها به خاطر بابا بزرگ‌ دلم نمیخواست ازش جدا بشم یه جوری بهش احساس دین میکردم و دوست داشتم پیشش باشم حالا هم که ... _حالا چی ؟! _دیگه مورد مناسب پیش نمیاد یه دختر ۳۷_۳۸ساله ام پیر دخترم دیگه !!! _مسخره!!! همین حالا هم جوونی و خوشگل به نظرم موقعیتی پیش اومد شوهر کن !! _دیگه از من گذشته شهین آدم توی یه سنی میتونه خودش رو تطبیق بده با شرایط بعد از اون سن خیلی سخته _تنهایی هم سخته آمنه خانم، به قول مامانم آدم همیشه جوون نیست پیری هم در پیشه ! _شاید .. بعدم سرگرم کارش شد !!!سالگرد پدر بزرگ رو که دادن دو هفته بعد آمنه اسباب کشی کرد... سیاوش میگفت : عجب نامردایی هستن دختر بیچاره رو آواره کردن !!! _خودشم راضیه میگه دیگه نمیتونم زحمت به همسایه ها بدم تنهایی هم سخته سیاوش اما معتقد بود : آدمی یادگار اجدادش رو نمیفرشه _سیاوش خان حتما احتیاج دارن نمیشه به مردم ایراد گرفت _بزرگ شدی شهین خانم !!!حرفای بزرگانه میزنی! _بزرگ نه! پیر شدم _هیچم پیر نشدی دل باید جوون باشه که جوونه ... روز و روزگار بر وفق مراد بود، زندگیم رو دوست داشتم و ادمهای دورو برم رو، از خدا میخواستم این خوشی و خوشبختی همیشه ادامه دار باشه و اون‌شرایط برای همیشه ثابت بمونه ... حوالی سال ۸۴ بود ...سه سالی بود ساکن شیراز بودیم سیاوش توی اون مدت یا با ماریا صحبت نمیکرد یا زمانهایی صحبت می‌کرد که من نبودم، میدونست حساسیت نشون میدم  برای همین مراعات میکرد یه شب پاییزی که هوا نه سرد بود نه گرم کنارش نشسته بودو و داشت تکه ای از  کتابی که دستش بود رو برام میخوند.. متن کتاب انگلیسی بود ولی سیاوش ترجمه اش رو برام میخوند متنی بود در مورد عاشقی های نابهنگام: ❌عشق نسبت به نقص ها همیشه کور است، همواره به سمت شادی متمایل است، بی قانون، بال و پر دار و نا محدود، عشق تمام زنجیرهای ذهن را می شکند.❌ (متن از  “ویلیام بلیک”) متن رو که خوند گفت : قبولش داری؟+ _قبول؟! من این متن رو دارم زندگی میکنم حواست هست !! _شهین واقعا هیچوقت پشیمون نشدی از ازدواج با من ؟! _تو شدی ؟! _من که باید از خدامم باشه ولی تو چی ؟تو هیچوقت احساس نکردی کاش این کار رو نکرده بودی ! حرف دلم رو زدم و‌گفتم : از اصل کار نه !!! واقعا هیچوقت از اینکه باهات ازدواج کردم پشیمون نیستم. یه جاهایی خب دلخور شدم، ناراحت شدم‌ ،ولی پشیمون نه! اصلا !!اگه صد بار دیگه هم برگردم باز همین تصمیم رو میگیرم _خوشحالم !!!میدونم یه جاهایی در حقت کم لطفی کردم مخصوصا قضیه بچه!!! ولی یه روزی به این نتیجه میرسی که خوبیت رو میخواستم _دیگه به اون قضیه فکر نمیکنم !!! _خوبه!!! تو شانس بزرگی توی زندگی من بودی اگه اون روز حیاط رو جارو نمیزدی من تا ابد تنها میموندم
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅چگونه شوهرم را دوست داشته باشم تا احساس کمبود محبت نکند❓ ⚠️زبان عشق همسرتان را کشف کنید!  زبان عشق را بشناسید و زبان عشق همسرتان را کشف کنید. اگر طبق راه ارتباطی و زبان عشق او با شوهرتان ارتباط برقرار کنید، احساس خوب بیشتری به او خواهید داد و او بیشتر عشق‌تان را درک خواهد کرد. ⚠️نشان دهید که او برایتان مهم است! با رفتار و حرف‌هایتان نشان دهید که او برایتان مهم است و دوستش دارید. در شرایط سختی است یا حالش خوب نیست، او را درک کنید و نشان دهید که برایتان مهم است که حالش خوب باشد. سعی کنید فضای امنی را ایجاد کنید تا بیشتر با شما صحبت کند. وقتی به صحبت‌هایش گوش می‌دهید، با حرکات سر یا جملات تاییدی نشان دهید که به حرف‌هایش توجه می‌کنید. بدون اینکه قضاوتش کنید و یا سرزنشش کنید، به حرف‌هایش گوش دهید. اجازه بدهید پیش شما راحت باشد. این مبحث ادامه دارد