💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#محبت_به_مرد
✅چگونه شوهرم را دوست داشته باشم تا احساس کمبود محبت نکند❓
#بخش_هفتم
📌با هم بازی کنید!
#اگر او دوست دارد کامپیوتر و یا فوتبال بازی کند، با او همکاری کنید. بازی کردن با یکدیگر، به رابطهتان شور و نشاط خاصی میبخشد و ارتباطتان را نزدیکتر میکند.
📌به آراستگی ظاهرتان رسیدگی کنید!
به #ظاهرتان رسیدگی کنید. لباس زیبا و مرتب بپوشید، آرایش ملایم انجام دهید و به سلامت پوست و مویتان برسید. با این کار، به او نشان میدهید که او برایتان اهمیت دارد و شما فقط برای افراد بیرون از منزل شیک نمیپوشید، بلکه برای خودتان و همسرتان ارزش و احترام قائل هستید.
📌او را سورپرایز کنید!
#گاهی او را با هدیه و یا با جشن تولد گرفتن یا تزئینات رمانتیک اتاق خواب، سورپرایز کنید تا وقتی از محل کار برمیگردد یا صبح از خواب بیدار میشود، شگفتزده و خوشحال شود.
📌نامه عاشقانه بنویسید!
#گاهی برای شوهرتان نامه عاشقانه بنویسید و در جاهایی که هر روز آنها را چک میکند، بگذارید. به عنوان مثال نامه بنویسید و در جیب کتش که با آن به سر کار میرود، قرار دهید. مخصوصا صبحها، این نامهها میتواند بسیار خوشحالکننده باشد.
این مبحث ادامه دارد...
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#محبت_به_مرد
✅چگونه شوهرم را دوست داشته باشم تا احساس کمبود محبت نکند❓
#بخش_آخر
✂️بدون مناسبت خاصی، یکدیگر را در آغوش بگیرید و ببوسید!
تماس جسمی را فراموش نکنید! بدون مناسبت یکدیگر را در آغوش بگیرید، ببوسید و نوازش کنید. در رابطه زناشویی نیز به همسرتان توجه خاصی داشته باشید. تماس جسمانی، شما را به هم نزدیکتر میکند و عشق و محبتتان را تقویت میکند.
✂️نقاط قوت شوهرتان را با خودتان مرور کنید!
به جای تمرکز کردن روی نقاط منفی همسرتان، نقاط مثبتش را هر روز به خودتان یادآوری کنید و مرور کنید که چرا عاشق همسرتان شدید؟ چرا با او ازدواج کردید؟ و… وقتی نقاط مثبت همسرتان را به خودتان یادآوری کنید، بیشتر او را دوست خواهید داشت و میتوانید تکنیکهایی که توضیح دادیم را بهتر عمل کنید.
✂️زاویه دید او را درک کنید!
#اگر گاهی نظرات تان با هم فرق میکند، به جای عصبانی شدن و یا مسخره کردن نظرات او، سعی کنید زاویه دیدش را درک کنید و به او احترام بگذارید. همه افراد با هم فرق میکنند و منحصر به فرد هستند. نمیتوان انتظار داشت که شما و همسرتان همیشه مثل هم فکر و رفتار کنید
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽
🎥 هیچوقــت اونقدر خودت رو
گناهڪار ندون ڪه دیگه
حتی "نماز" نخونی
عزیزدلــم؛ خدا به این راحتیا کنارت نمیذاره☺️
#استادپناهیان🎙
✨✨✨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت62 نه بابا چه مزاحمتی بنویس آدرس رو ! آدرس رو گفتم و زری گفت : ه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت63
شهین
نالید:
به کی میگفتم شهین ؟!نه پدر دارم نه مادر ،خواهر و برادر هم طردم کردن
_به بابا میگفتی !
_خودم کرده بودم چی میگفتم ؟!
سیاوش گفت:
دیگه گذشته به فکر فردا باشید بهتره استراحت کنید نگران چیزی هم نباشید اینجا در امانید
سیاوش بلند شد و رفت من موندم ومریم !!!دختر عمویی که یه روزی از خواهر بهم نزدیک تر بود و زمونه چقدر بیرحمانه ما رو از هم دور کرده بود دستش رو گرفتم و گفتم :
مریم ؟!
_چرا اینجوری شد شهین ؟!چیکار کردم که خدا اینجوری گذاشت تو کاسه ام ؟!
_مریم خدا بد بنده اش رو که نمیخواد تو هم کاری نکردی که منتظر عواقبش باشی ،تصمیماتت اشتباه بود !
_زری برات گفته ؟
_چی رو ؟
_اینکه من از قبل با رضا ...
_بیخیال گذشته !!!پاشو برو استراحت کن !
_من طلاق بگیرم چی میشه؟ اواره میشم با دو تا بچه ؟
انگار اصلا حرفهای من رو نمی شنید چون واقعیتهای ذهن خودش رو بازگو میکرد گفتم :
_نه چرا آواره بشی ؟! به این چیزا فکر نکن بذار اول از بند این روانی آزاد بشی بعد به بقیه اش فکر کن
مریم و بچه هاش موندگار شدن، تا دو هفته اوضاع اروم بود بچه های مریم بی سرو صدا بودن و همه اش یه گوشه نشسته بودن یه روز بهش گفتم :
اینا مدرسه نمیرن؟!
_میرفتن ولی وقتی اینجوری شد مجبور شدم بیارمشون امسال رو عقب میمونن
_باباشون سراغی ازشون نمیگیره ؟
_نه زن داره و بجه دیگه چیکارش به ما؟!
دو هفته که گذشت یک روز مثل هر روزی که زری زنگ میزد و احوالپرسی میکرد، زنگ زد ولی صداش میزون نبود گفتم:
زری خوبی ؟!
_نه والا شهین نمیدونم از کجا ولی مصیب فهمیده مریم پیش تواه و الان توی راهه داره میاد شیراز !!!
_ای بابا!!! بیاد هم از کجا خونه ما رو بلده ؟
_زرنگه از دایی آدرس گرفته
_ای وای پس بابا هم فهمیده ؟!
_حتما دیگه
زری که گوشی رو قطع کرد بلافاصله پشتش گوشی زنگ خورد برداشتم صدای بابا پیچید توی گوشی
پیدا بود عصبانیه حتی نگذاشت سلام علیکی کنم وگفت :
معلوم هست دارید چیکار میکنید؟ شما بچه اید اون شوهرتم بچه اس؟! گوشی رو بده بهش ببینم
اون روزا سیاوش به خاطر راحتی مریم بساط کتاب خوندن رو توی اتاق به پا میکرد در کل براش فرقی نداشت کجا باشه فقط کسی مزاحم کتاب خوندنش نشه ،بی هیچ حرفی سیاوش رو صدا کردم و اروم گفتم:
باباس و عصبانی !
جشمهاش رو به نشونه آرامش روی هم گذاشت وگوشی رو گرفت مریم هم فهمید باباس و نگران بود، کنار مریم نشستم و گفتم :
نگران نباش ارومش میکنه!!
سیاوش تلفن رو روی آیفون گذاشت چون من و مریم رو هم منتظر دید ...با بابا سلام علیکی کرد و بابا گفت :
دستت درد نکنه سیاوش خان ازت توقع نداشتم وارد بچه بازی اینا بشی !!!
_چه بچه بازی آقا جمال ؟دختر عموی شهین به ما پناه آورد ما هم پناهش دادیم شما بودی چیکار میکردی ؟!بیرونش میکردی ؟
_نه ولی به بزرگترش خبر میدادم !!!
_ببخشید جمال جان رک میگم ولی اینجوری که من این دو هفته فهمیدم همین بزرگترها این بلا رو سرش آوردن، الان به خاطر دیوانه بازیهای شوهرش میخواد جدا بشه ،میخواد آزاد باشه
_بزرگترهاش خیر و صلاحش رو میخواستن
_ولی اشتباه کردن قبول کنید این دختر پشت و پناه میخواد !!!حامی میخواد!!! نه تنهایی، که هر کی از راه رسید هرجوری خواست باهاش رفتار کنه
_مریم بی کس و کار نیست دختر داداش کمال خدابیامرزه !!
_خدا رحمت کنه آقا کمال رو !درسته دختره اون خدابیامرزه ولی الان تنهاس، همه گذاشتنش کنار اون رضای از خدا بیخبر هم تا تونسته اسبش رو تازونده
_مصیب داره میاد شیراز !!!
مریم که خبر نداشت دست من رو گرفت ، گفتم :
اروم باش!!!
سیاوش گفت :
قدمش به چشم
_الان مریم کجاست؟ حالش خوبه ؟
_چه خوب که حالش رو پرسیدید گوشی رو میدم به خودشون باهاش صحبت کند از من خداحافظ
سیاوش گوشی رو سمت مریم گرفت، مریم مردد شروع به صحبت با بابا گرد من وسیاوش رفتیم اشپزخونه و سیاوش گفت :
بذار راحتر صحبت کنه الان اینی که بابات گفت میاد شیراز کیه ؟!
_برادر مریم!! نمیشناسی و میگی قدمش به چشم ؟!
خندید و گفت:
جو گیر شدم آدم سالمیه؟ از لحاظ روانی منظورمه!
_اره بابا!!! خیلی وقته ندیدمش ولی اونموقع ها که سالم بود
💌وسیع باش
دلتنگ که شدی
منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند،
بلند شو و قدمی بردار.
دل یک نفر را شاد کن،
دلت خود به خود باز می شود.
💚 قوی باش
و پیش از آنکه کسی را دوست داشته باشی
خودت را دوست داشته باش.
تا همچنان باشی
در لحظه هایی که کسی برای تو نیست.
🤍 صبور باش
زمان خیلی چیزها را حل خواهد کرد.
گاهی مساله های به ظاهر بزرگ و پیچیده توانایی و هوش زیادی نمیخواهد.
کمی زمان می خواهد تا آرامتر شوی و مساله را کوچکتر و سادهتر ببینی.
و عاشق باش ...
بدون قید و شرط نسبت به خودت و عزیزانت، گاهی باید عشق بدون شرط را از خداوند اموخت که چقدر عاشقانه به تمام بندگانش عشق میورزد 💚
آقايون عزيز
ما خانوم ها دوست داريم ابراز احساسات متعادل و به موقع شما رو در عمل ببينيم و بشنويم! به حساب جذابيت و يا تشنه كردن ما اين مساله حياتى رو از ما دريغ نكنيد.
اگر به موقع و درست به ما محبت كنيد چنان نيرويى به ما ميديد كه چند برابرش توى خونه و زندگى برميگرده و صرف آرامش همه اعضا خانواده ميشه.
وقتى توى موقعيت هاى مختلف؛ مراقبمون هستين؛ وقتى حواستون به ما هست؛ وقتى خوبى هامون روى جلوى
خانوادتون و ديگران ميگيد و از ما دفاع ميكنيد؛ اينجور وقت ها از چشم ما
ميشيد مرد ايده آل 🥰
دستورالعمل مرحوم قاضی برای رفع مشکلات دنیوی و اخروی:
✅علاّمه انصاری لاهیجی که ازشاگردان مرحوم قاضی هستند ، فرمودند: روزی از ایشان پرسیدم که : در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی، و در بن بست کارها به چه ذکر مشغول شوم تا گشایش یابم؟
📌 سید علی قاضی در جواب فرمودند:
🌟 ”پس از پنج مرتبه صلوات و آیة الکرسی ، در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:
💎«اللّهُم اجعَلنی فی دِرعِکَ الحَصینَةِ الّتی تََجعَلُ فیها مَن تَشاءُ»“. إ ن شاء الله گشایش یابد.
✅علاّمه انصاری فرمودند:من در مواقع گرفتاری های صعب و مشکلات لاینحلّ به این دستور عمل کردم و نتیجه های عجیب گرفتم.
✨✨✨
🌸صدای پای زندگی است
🍃در خلوت کوچه های صبح
🌸می شنوی؟
🍃تو نیز ز کلبهٔ شب بیرون آی
🌸و بر روشنایی سر فرود آر
🍃بگذار شعاع لبخند تو
🌸سلامی بر این
🍃رسیده ز راه باشد
🌸همچون چراغانی
🍃صدها نگاه باشد
#فریبا_سعادت
🌸🍃﷽🍃🌸
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️پاسخ به سه سوال مهم در مورد خیانت از زبان دکتر مریم آقایی عزیز👌
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
♥️❄️
💫
⛔️همسرم بهم تهمت خیانت می زنه و شکاک و بدبینه❗️
آیا همسر شما هم به شما تهمت خیانت می زنه ؟ آیا همسر شما شکاک هست ؟ #وقتی که همسرتان به شما مشکوک می شود و یا تهمت خیانت می زند باید چکار کنید❓
از شما می خواهیم که #اگر_شکاک شدن همسرتان برطرف نشده است حتما نکات زیر را مطالعه کنید.
زمانی که مورد تهمت و شک همسرتان قرار گرفتید.
#بخش_اول
🏷#به_رفتار_خودتان_دقت_کنید!
به رفتارهایتان خیلی خوب فکر کنید، آیا کاری کردهاید که باعث شده باشد همسرتان چنین احساسی پیدا کند ؟ آیا با کسی، حتی بیمنظور حرف زدهاید یا جایی رفتهاید؟
#نمیخواهیم شما را به خیانت متهم کنیم، نه، ولی بعضیوقتها ما کارهایی انجام میدهیم که تصورش را هم نمیکنیم دیگران را آزار دهد. ممکن است شما هم ناخواسته چنین رفتاری کرده باشید.
لازم است رفتار های چند روزه گذشته خودتان را بررسی کنید ، همینطور ارتباطی که داشتید ، ضمن آنکه باید بررسی کنید آیا شک همسرتان برگرفته از نظر دیگران و تاثیر دیگران بر ذهن وی است یا خیر.
🏷#اگر_همسرتان_به_شما_شک_دارد در مقابل شک حالت #تدافعی نگیرید.
همه ما گاهی حسود میشویم، پس اگر همسرتان یکبار بخاطر اتفاقی که افتاده است به شما میگوید که به او خیانت کردهاید، سعی کنید کمی او را درک کنید.
#اگر مدام سوالپیچتان میکند و به هیچ عنوان نمیتواند حرفهایتان را باور کند، آنوقت حق دارید که عصبانی شوید. اما اگر فقط یکبار به شما این حرف را زده است، بهتر است عصبانیتتان را کنترل کنید.
همچنین نباید #خیلی حالت دفاعی به خودتان بگیرید؛ گاهیاوقات ممکن است باعث شود طرفتان تصور کند دلیلی برای دفاع کردن از خودتان دارید.
این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت63 شهین نالید: به کی میگفتم شهین ؟!نه پدر دارم نه مادر ،خواهر و بر
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت64
مریم صحبتش با بابا تموم شد همونجا پای تلفن نشسته بود نگاهش کردم، داشت گریه میکرد رفتم کنارش و گفتم :
مریم ؟چرا گریه میکنی ؟
_شهین واقعا باید این اتفاقا می افتاد تا یادشون می اومد منم هستم؟ باید زیر مشت لگد گرفته میشدم که برادرم و عموم و بقیه یادشون بیاد ازم دفاع کنن
سرش رو گرفتم توی بغلم و اجازه دادم گریه کنه، خوب که خالی شد بلندش کردم و گفتم :
ببین مصیب داره میاد ...دست و صورتت رو بشور بعدم محکم جلوش وایسا یه بارم که شده حرفت رو منطقی و از راه درست بزن
سری تکون داد دست و صورتش رو شست و نشستیم منتظر تا مصیب بیاد صدای در که بلند شد مریم از جا پرید و گفت :
وای اومد !!
سیاوش گفت:
خب بیاد اروم باشید... شهین اگه سرو صدا بلند شد شما بیرون نیاید خب !من راهیش میکنم
از پنجره هال با مریم بیرون رو میدیدم... سیاوش در رو باز کرد با مصیب سلام علیکی کرد و بعد سیاوش انگار دعوتش کرد داخل... اروم بود و هیچ حرفی تا اونموقع نزده بود ،دیدم که سیاوش دستش رو گرفت و نگهش داشت داشتن باهم حرف میزدن سیاوش میگفت و مصیب گوش میداد، مریم گفت :
چی میگن
_نمیدونم نترس سیاوش حتی اگه عصبانی هم باشه ارومش میکنه
سیاوش و مصیب کمی حرف زدن بعد راه افتادن سمت ساختمون، مریم همونجا که ایستاده بود تکون نخورد ولی من رفتم برای خوش آمد گویی با مصیب ،سلام علیکی کردم و اون بچه های مریم رو بوسید و گفت :
کو مریم ؟!
_اونجاس!!! پسر عمو ارواح خاک عمو ...
نگذاشت حرفم تموم بشه و گف:ت
ارومم دختر عمو ارومم
رفت جایی که مریم بود و ما همگی دم در ایستادیم کمی سرو صدا کرد با مریم و بیشتر هم حرفش این بود :
چرا خبر به من ندادی ؟اینقدر غریبه شدیم باهم ؟!من از مردم باید بشنوم خواهرم به چه روزی افتاده ؟اینه رسمش ؟ اینجوری میخوای آقا تو گور بلرزه ؟!
و مریم فقط گریه کرد مصیب انگار وضع مریم رو که دید دلش به رحم اومد سرش رو توی بغل گرفت و مریم صدای گریه اش بالا رفت
اشکم در اومد داشتم گریه میکردم که دست سیاوش نشست روی شونه ام ،نگاهی بهش انداختم خوشحال بودم که کنارمه بزرگترین حامی هر زنی شوهرشه البته اگه مرد باشه !!!
مصیب اونروز رو موند و شب سر شام رو به سیاوش و من گفت :
ببخشید این مدت اسباب زحمت شدیم !!!من واقعا نمیدونستم چی شده و چه خبره؟ تا اینکه اون مردک اومد در خونه و ابروریزی راه انداخت بعدش تنها جایی که عقلمون قد داد خونه زری بود ...رفتم اونجا اون گفت چون رضا بازی در می آورده فرستاده مریم رو اینجا ولی آدرس نداد و من مجبور شدم برم پیش عمو ...من بازم شرمنده
سیاوش گفت :
نگید اینجوری خدا کنه کار ایشون خوب پیش بره بقیه اش حل میشه
_پشتش رو میگیرم طلاقش رو بگیره اینجوری که میدونم همه چی بر علیه اشه و میتونه راحت طلاق بگیره
سیاوش دستهاش رو روی میز گذاشت و گفت :
نمیخوام دخالت کنم مصیب خان!! اما بهتره بعد از طلاق بالا سر خواهرت باشی تا بتونه خودش رو جمع و جور کنه حرفام رو به قصد دخالت و فضولی نذار، تا جایی که اونموقع ها فهمیدم آقا کمال خدابیامرز مال و منال زیاد داشت سهم ارث خواهرت رو بدید خودش بالا سر بچه هاش باشه، شما هم حمایتش کن این دوتا بچه هم گناه دارن اینجوری آواره این خونه و اون خونه و دیدن ناراحتی مادرشون
_والا همون موقع هم من گفتم پایین خونه ما بشینه خودش نخواست
مریم تا اونموقع حرفی نزده بود ولی اونجا گفت:
من نمیخوام مزاحم زندگی کسی بشم حرف و حدیث زن برادر رو هم نمیتونم تحمل کنم، البته اونموقع فکر میکردم ازدواج کنم به دل خودم زندگیم بهتر میشه ولی نشد !!
مصیب گفت :
زهره حرفی زده ؟!
_نه!!!
_پس چی ؟
سیاوش دید مریم نمیخواد حرف بزنه و مصیب اونو لای منگنه گذاشته گفت :
بهتره کش ندید یه خونه اروم براشون تهیه کن و بقیه اش رو هم خودتون بین خودتون حل کنید و مهم تر این که اون روانی رو محکم سرجاش بنشونی، چون ادمی که من دیدم و شناختم بد ادمیه !!!
مصیب و مریم و بچه هاش روز بعد راهی تهران شدن بعد از رفتن اونها به سیاوش گفتم:
خدا کنه مریم زندگیش اروم بشه !!!
_میدونی بیشتر خودش مشکل داره اعتماد به نفسی نداره حتی توی دو کلام حرف زدن با برادرش !!!
_مریم اینجوری نبود، ما سه تا باهم بودیم و مریم از ما دوتا بالاتر بود توی همه چی !!!خانواده شوهر اولش اینجوری به سرش آوردن
_در کل زیاد بله قربان گو بودن هم خوب نیست !
_همه که مثل زن شما نمیشن
_اونکه صد البته