eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.7هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت53 زندگیمون همین طور با سختی و استرس و اعصاب خوردی می گذشت تا این
📜 🩷 دلم از شنیدن سرنوشتش به درد اومده بود. فکر میکردم خودم خیلی بدبختم ولی سرنوشت فائزه حتی بدتر از من بود. فائزه اشکاشو پاک کرد و گفت: اشکال نداره بذار بگم. _ ببین فائزه ببخشید این حرفو میزنم ولی با این اوصاف اگر یکی مثل مامانت که شرایط نگهداری درست از شما رو نداشته بچه دار نمیشد چقدر همه چی راحت تر بود. یا ننه ی من که فقط به خاطر پسر آوردن اینهمه زایید و خودش و ما رو بدبخت کرد. بچه ای که کسی نخوادش چرا باید به دنیا بیاد؟ فائزه یه جرعه آب خورد تا بغضشو قورت بده و گفت: صبر کن هنوز تموم نشده. بعد از اون اتفاق اون کثافت تهدیدم کرد که اگر به کسی چیزی بگم این بلا رو سر خواهرمم میاره. منم فقط سیزده سالم بود و ازش ترسیدم و دهنمو بستم. چه شبایی که از وحشت این قضیه چشم روی هم نذاشتم ولی دم نزدم. بعد اون جریان من کلا لال شده بودم. تا کسی باهام حرف نمیزد از من صدایی در نمیومد. به زور مامانم غذا میخوردم. هرچی بهم میگفت چته من فقط میگفتم هیچی. از مامانم بدم میومد چون اون بود که با بی توجهیاش باعث شده بود این بلا سرم بیاد. دو سال همینجوری گذشت و تو سن پونزده سالگی یه خواستگار برام پیدا شد. پسره یکی از فامیلای دورمون بود که تو یه عروسی منو دیده بود. به خاطر اون اتفاقات تلخ عزا گرفته بودم و هرچی به مامانم میگفتم نمیخوام ازدواج کنم به خرجش نمیرفت. خلاصه اومدن خواستگاری و وقتی با پسره تنها شدم بهش گفتم من نمیخوام ازدواج کنم ولی اون گفت که عاشقم شده و هر کاری میکنه که منو به دست بیاره. اون موقع حالم از خودشو حرفاش به هم میخورد. من از همه ی مردا متنفر بودم. ازدواجای مامانم و بلاهایی که بابام و شوهر دومش سرم آورده بودن باعث این تنفر بود. طوری که از فکر زندگی کردن با یه مرد حالم بهم میخورد. خلاصه هرچی تلاش کردم نشه زورم بهشون نرسید. نه علی کوتاه اومد که ازم بگذره و نه مامانم راضی شد که جواب منفی بدم و همش میگفت چون باباتون معتاده بهتر از این دیگه سراغت نمیاد. به زور منو نشوندن پای سفره ی عقد و بر خلاف میلم با علی ازدواج کردم و رفتم سر خونه و زندگی ای که ازش بیزار بود
💎بزرگترين دشمن يك زن فقط از بين همجنس‌هاي خودش ميتواند باشد . 🍃🌸 اگر خانمي رنگ شاد بپوشد يك زن اورا متهم به جلف بودن ميكند . اگر بلند بخندد از ديد يك زن سبك سر است . 🍃🌸 اگر دختري شاد و سرحال باشد براي جلب توجه است . اگر از داشتن خواستگار مناسب خوشحال باشد منتظر شوهر و بيحياست . اگر از ازدواجش ناراضي باشد ، حواسش جاي ديگري است . اگر طلاق بگيرد خطرناك براي زندگي ديگران است . اگر شوهرش بميرد بايد تارك دنيا شود . اگر وارد ميانسالي شود همه چيز از او گذشته ......🍃🌸 و همه ي اين حرفها را ما خانمها ميزنيم . اما اگر پسري با چند دختر دوست باشد افتخار است اگر صد جا خواستگاري برود و دختران ديگر را منتظر بگذارد زرنگ است . اگر چند زن را هم زمان بخواهد از ديد همه مقصر زن اوست كه نتوانسته نيازهايش را برطرف كند . 🍃🌸 اگر زنش را طلاق بدهد يعني زنش عرضه ي نگهداري زندگيش را نداشته . اگر همسرش بميرد بايد سريع زن بگيرد چون مرد بدون زن نميتواند خودش را جمع و جور كند!🍃🌸 مسلما مردان کمتری در موردش سخن پراکنی خواهند نمود، کاش ما خانم‌ها کمی باملاحظه تر در مورد همدیگر صحبت کنی🍃🌸 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
👇 دﻭ ﺧﺎﻧﻢ در ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺍﻭﻟﯽ: «ﺩﯾﺸﺐ، ﺷﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ. ﺗﻮ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ؟» ﺩﻭﻣﯽ: «ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻇﺮﻑ ﺳﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺷﺎﻡ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺭﻓﺖ و افتاد رو تخت ﻭ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ. ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﮔﺬﺷﺖ؟» ﺍﻭﻟﯽ: «ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺩﻭﺵ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻟﺒﺎﺳﺎﺗﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺎﻡ. ﺷﺎﻡ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮﮔﺸﺘﯿﻢ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩ.» از قرار، همسران این دو خانم نیز همکار هم بودند و داشتند درباره دیشب صحبت می‌کردند. ﺷﻮﻫﺮ ﺍﻭﻟﯽ: «ﺩﯾﺮﻭﺯﺕ ﭼﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮔﺬﺷﺖ؟» ﺷﻮﻫﺮ ﺩﻭﻣﯽ: «ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺷﺎﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ. ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ؟» ﺷﻮﻫﺮ ﺍﻭﻟﯽ: «ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ، ﺑﺮﻕ ﺭﻭ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺑﺸﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ. ﺷﺎﻡ ﻫﻢ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮔﺮﻭﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﻕ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﻢ.» نتیجه ﺍﺧﻼﻗﯽ: فریب شکل ظاهری زندگی دیگران را نخورید. شاید شما خوشبخت تر از کسی هستید که همیشه حسرت زندگیش را دارید... ⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱⋱
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت54 دلم از شنیدن سرنوشتش به درد اومده بود. فکر میکردم خودم خیلی ب
📜 🩷 شب اول عروسیم میخواستم خودمو بکشم. رفتم تو دستشویی و تیغو برداشتم تا رگمو بزنم ولی جرئت نکردم. همونجا از شدت فشار عصبی زدم زیر گریه. علی صدای گریمو شنید و اومد پشت در و با نگرانی هی ازم میپرسید چی شده ولی من چی باید جواب میدادم؟ با اصرار علی درو باز کردم و رفتم بیرون. با همون لباس عروس نشستم گوشه ی اتاق و اشک ریختم. علی اومد نزدیک و گفت تورو خدا بگو چی شده؟ یعنی اینقدر از من متنفری؟ به خدا اگه به من فرصت بدی کاری میکنم تو هم دوسم داشته باشی. . همونجا همه ی جریاناتی که برام اتفاق افتاده بود رو براش تعریف کردم. شده بود عین اسپند رو آتیش و طول و عرض خونه رو میرفت و میومد. رفت تو آشپزخونه و با یه کارد اومد بیرون. خیلی ترسیدم فکر کردم میخواد بلایی سرم بیاره. اومد کنارم و گفت میرم خونشو میریزم و راهشو کشید که بره. دویدم جلوش و با هزار بدبختی و التماس جلوشو گرفتم. علی اون شب بهم گفت که اصلا براش مهم نیست که این اتفاق برام افتاده و خیالمو راحت کرد که به کسی حرفی نمیزنه ولی همچنان من نمیتونستم دوسش داشته باشم. حتی برای اینکه نگران خواهرم نباشم یه روز رفت پیش شوهر مامانم و بهش گفت که از همه چیز خبر داره و کافیه بفهمه به خواهر کوچیکم نزدیک شده تا آبروشو همه جا ببره و دودمانشو به باد بده. اونم انگار ترسیده بود و دیگه حتی جاهایی که ما بودیم آفتابی نمیشد. هرچی زمان میگذشت آرامشم بیشتر میشد چون مرد خوب و آرومی بود ولی تو احساسم تغییری به وجود نمیومد و زندگیمون همینجوری میگذشت و به خاطر دردای روحی ای که هیچوقت درمان نشده بودن من شده بودم یه آدم تندخو و عصبی که به زور روزامو میگذروندم. تا اینکه شش ماه بعد از ازدواجمون فهمیدم که باردارم. اون روزو هیچوقت یادم نمیره
برای مجرد ها 🫀 فقط با کسی ازدواج کنید که دلتان می‌گوید 🧠اما قبل از اینکه کسی را به خانه دل خود راه دهید از پنجره عقل تمام منظره‌ها را نظاره کنید تا بهترین‌ها را پس از تجزیه و تحلیل برگزینید و در نهایت به زیباترین‌ها دل ببندید. ✅اگر دلدادگی پشتوانه معرفتی و عقلانی داشته باشد پایدار می‌ماند ولی چنانچه دل به سمت کسی رفت ، بدون اینکه پشتوانه فکری و معرفتی در کار باشد حرف خود را می‌زند و این احساس است و احساس زودگذر است.
🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃 👠همه می‌دانند که زنان بیشتر از مردان به صحبت کردن علاقه‌مند هستند؛ بنابراین بیشتر هم حرف می‌زنند. 👠یک همان‌طور که خوب حرف می‌زند سکوت به‌موقع را نیز خوب بلد است؛ ضمن اینکه به لحن و چیدمان کلماتش دقت دارد. زیاد از حد از واژه هایی مثل استفاده نکنید شاید گاهی... آنهم نه همیشه.... فقط گاهی محض شوخی جالب باشد اما همیشگی و بیمزه میشود و شوهرتان را دلزده می کند
✨✨هیچ شبی 🌱🌱پایان زندگی نیست ✨✨از ورای هر شب دوبارہ 🌱🌱خورشید طلوع میڪند ✨✨و بشارت صبحی دیگر میدهد 🌱🌱این یعنی امید هرگز نمی‌میرد ⚡️⚡️شب بخیر عزیزان
تقویم نجومی اسلامی ✴️جمعه 👈10 اسفند /‌ حوت 1403 👈29 شعبان 1446👈28 فوریه 2025 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است: ✅عقد و خواستگاری و عروسی. ✅خرید کردن. ✅جابه جایی و نقل و انتقال. ✅بردن جهاز عروس. ✅حرکت و مهاجرت. ✅تعمیر شهر و روستا. ✅تاسیس امور خیریه. ✅خرید حیوان و احشام ✅و دیدار دوستان و بزرگان خوب است. ✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید. 🚘مسافرت : سفر همراه صدقه باشد. 👶زایمان خوب و نوزاد صالح و شایسته باشد. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج حوت و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است: ✳️دادن سفارش جنس. ✳️افتتاح کسب و کار. ✳️آغاز درمان و آموزش. ✳️بذر افشانی و کاشت. ✳️دعوت کردن افراد. ✳️و از شیر گرفتن کودک خوب است. 🟣نگارش ادعیه و حرز و حکاکی و برای نماز حرز و بستن آن خوب است. 👩‍❤️‍👨 انعقاد نطفه و مباشرت. مباشرت امشب شب شنبه: مباشرت مکروه و ممکن است فرزند کذاب و دروغگو باشد. 💇💇‍♂ اصلاح سر و صورت. طبق روایات، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث گوشه گیری و انزوا می شود. 💉💉 حجامت. فصد زالو انداختن یا در این روز از ماه قمری ،باعث نجات از بیماری می شود. 😴😴 تعبیر خواب امشب: خواب و رویایی که شب یکشنبه دیده شود تعبیرش از ایه ی 30 سوره مبارکه "روم" است. فاقم وجهک للدین حنیفا... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده را امری پیش آید و عده ای می خواهند او را از آن کار منع کنند و او سخنان آن ها را گوش نکند. و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید. ✂️ ناخن گرفتن. جمعه برای ، روز بسیار خوبیست و مستحب نیز هست. روزی را زیاد ، فقر را برطرف ، عمر را زیاد و سلامتی آورد. 👕👚 دوخت و دوز. جمعه برای بریدن و دوختن، روز بسیار مبارکیست و باعث برکت در زندگی و طول عمر میشود... ✴️️ وقت استخاره. در روز جمعه از اذان صبح تا طلوع آفتاب و بعد از زوال ظهر تا ساعت ۱۶ عصر خوب است. ❇️️ ذکر روز جمعه.   اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۲۵۶ مرتبه موجب عزیز شدن در چشم خلایق میگردد . 💠 ️روز جمعه طبق روایات متعلق است به . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 ســلام عزیزان ✋❤️ صبح جمعه تون پُر مهر 🌸 🌸براتون آدینه ای پُر ازنشاط 💗شادی و خوشبختی آرزو میکنم 🌸امیدوارم امروز رو 💗با سلامتی و دل خوش 🌸همراه با خاطراتی زیبا 💗در کنار خانواده و دوستان 🌸و عزیزان دلتون سپری کنید 🌸🍃‎‌‎﷽🍃🌸
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 نگهداری پدرشوهر و مادرشوهر باید از طرف عروس انجام شود؟ 🟣پدر و مادرهایی که سن و سال بالایی دارند باید از آن‌ها نگهداری شود. ✅با آسمان معامله کنید. ❤️
🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃 ❤️ "کارهای ریزی که خانمتان را خوشحال می‌کند!" 🔴 به حرف‌هایش گوش دهید: 👈 گوش دادن نه به این معنا که درحال چک کردن تلگرامتان سرتان را تکان دهید، به این معنی که گوش می‌دهید. ✅ گوش دادن علاوه بر نشان دادن احترام نشان می‌دهد که حرف‌هایش برایتان جالب است و ارزش توجه شما را دارد. 🔴 به او زنگ بزنید: 👈 با این که امروزه ارتباط غیر پیامی خیلی کم شده، گوشی را بردارید و با او تماس بگیرید. این یعنی می‌خواهید به جای صفحه پیام، صدایش را بشنوید و در طول روز از حال ایشان جویا شوید. & #
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت55 شب اول عروسیم میخواستم خودمو بکشم. رفتم تو دستشویی و تیغو برداش
📜 🩷 خیلی ناراحت بودم. وقتی فهمیدم باردارم حالم بدتر از قبل شد. به خاطر صدماتی که خودم تو زندگیم خورده بودم دلم نمیخواست بچه داشته باشم. حس میکردم بچه ی منم بدبخت میشه. با خودم میگفتم من حتی پدرشو دوست ندارم چجوری میتونم یه بچه رو هم بدبخت کنم؟! خلاصه بدون اینکه چیزی به علی بگم سر خود رفتم دنبال پیدا کردن کسی که بچه رو سق...ط کنه. بعد چند روز پرس و جو بالاخره یکی رو پیدا کردم و رفتم پیشش و بچه رو س....قط کرد. بعد از س..قط حالم خیلی بد شد . وقتی برگشتم خونه علی با ترس ازم پرسید که چی شده و چرا رنگم پریده منم بهش گفتم حالم بده. فکر میکردم سریع خوب بشم ولی تا شب لحظه به لحظه حالم داشت بدتر میشد ناچارا رفتم به علی گفتم حالم خیلی بده و ببرم بیمارستان. وقتی رفتیم بیمارستان دکتر ازم پرسید چی شده ولی نمیدونستم چجوری جلوی علی بهش بگم و هی میخواستم طفره برم. دکترگفت چه بلایی سر خودت آوردی؟ وضعیتت اصلا خوب نیست. منم مجبور شدم بهش بگم دکتر گفت خیلی این کارو بد برات انجام دادن و بهت آسیب وارد شده. وقتی علی فهمید از عصبانیت رگ گردنش بیرون زده بود. جرئت نمیکردم تو صورتش نگاه کنم. دکتر یه مشت قرص و دعوا برام نوشت و گفت باید دو هفته کامل استراحت کنی. تو راه برگشت علی حتی نگاهمم نمیکرد. هرچی بهش میگفم فحشم بده ولی یه چیزی بگو فقط سکوت بود. منو گذاشت خونه و خودش رفت. تا شب هرچی صبر کردم نیومد و من خوابم برد. روز بعدشم نیومد. همینطوری سه روز گذشت و خبری ازش نشد. دیگه حسابی نگران شده بودم و رفتم به خانوادش گفتم با هم دعوامون شده و علی سه روزه نیومده ولی نگفتم سر چی. داداشش گفت احتمالا پیش یکی از رفیقاشه تو برو خونه من پیداش میکنم. من برگشتم خونه ولی دلم هزار راه میرفت. اولین بار بود که حس میکردم نگرانش شدم چون هیچوقت ازم فاصله نگرفته بود. بعد چند ساعت داداشش اومد پیشم و گفت علی گفته خودش برمیگرده خونه. نگران نباش زن داداش. از اینکه فهمیدم سالمه خیالم راحت شد ولی عذاب وجدان کاری که کرده بودم ولم نمیکرد.