🔴 #به_مردان_اندرز_ندهید
💠مردان دوست دارند که #مشکلات را به تنهایی حل کنند.
💠 اگر مشکلی را #مخفی میکنند یعنی #مایل هستند به تنهایی موضوع را حل کنند و خود را برای حل آن #قادر میدانند.
💠 پس کتمان برخی مشکلات یا مسائل توسط آنها نشانه #بیاعتمادی به شما نیست.
💠 آنها در صورت لزوم با شما در میان میگذارند. وظیفه شما خانمها این است که بعد از مطلع شدن، مرد را #نصیحت نکنید و حتی احساس درونی او را #تایید نمایید. مثلا بگویید: من مطمئنم که قادر هستی این مشکل را حل کنی!
💠 با #روانشناسی یکدیگر و آگاهی از تفاوتهای روحی و شخصیتی یکدیگر، مانع ایجاد بگو مگو و #مشاجرات لفظی نشویم
✍مراقب معاشرت هات باش..
با فک فامیل و دوست و اشنات....
🟣همه اونایی که حرفاشون،کنایه و تیکه و زخم زبون و دخالت هاشون،مشاوره هاشون،میتونه تو و روحیتو زیر و رو کنه...
محکم باش...
نه گفتن رو یاد بگیر...
ارامش خودتو همسرتو زندگیتو درنظر بگیر...
❌اینا یه حرفی میزنن و میرن پی خوشی و زندگی خودشون ولی تو میمونی و زندگیت و ی مغز شسته شده و عواقب اهمیت دادن ب حرفاشون و دهن بینی هات....
☝️یادت باشه که ساعات زندگیت رو به افق آدم های ارزون قیمت کوک نکنی
یاخواب میمونی یا از زندگی عقب
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت56 خیلی ناراحت بودم. وقتی فهمیدم باردارم حالم بدتر از قبل شد. به خ
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت57
اولش فکر میکردم که کار درستی کردم ولی هرچی بیشتر بهش فکر میکردم حالم بدتر میشد. من بچه ی خودمو کشتم سوری میفهمی؟ اصلا نمیخوام اون حسی که من تجربه کردم تو هم تجربه کنی.
_ ولی آخه تو شوهر داشتی شرایطت با من فرق میکرده.
+ تو هم شوهر داشتی. خلاف شرع که نکردی. بعدم الان از همه ی اون آدمایی که برات حرف درست میکنن دوری. این بچه یه روزی میشه همه چیزت. این کارو با خودت و اون نکن. منو ببین! یه گناهی کردم و هنوز دارم تاوانشو پس میدم.
_ علی آقا نبخشیدت؟ الان کجاست؟
فائزه با چشمای پر اشک به گوشه ای خیره شد و گفت: چرا بخشید. اون قلبش مهربونتر از اونیه که کینه تو دلش نگه داره.
_ پس الان کجاست؟
+ همون موقع که خونه ی دوستش بود من دوباره حالم بد شد و کارم به بیمارستان کشید. به برادرشوهرم گفتم بهش خبر بده. اونم اینقدر منو دوست داشت که نتونسته بود بی تفاوت باشه و خودش رو رسوند پیشم. دلش طاقت نیاورد و وقتی دید خیلی حالم بده و پشیمونم منو بخشید.
گفت بازم میتونیم مامان وبابا بشیم. منم همینطور فکر میکردم ولی یه مدت بعدش مشخص شد که اون س..ق..ط غیراصولی ای که انجام دادم آسیب جبران ناپذیری بهم زده و دیگه بچه دار نشدم. از بخت بد من بعد از اون ماجراها من تازه به علی علاقه مند شدم ولی دیگه نتونستم براش بچه ای بیارم. علی عاشق بچه بود و نخواستم بیش از این خودخواه باشم و علی رغم اصرارای زیادش دو سال پیش ازش جدا شدم. دلم نمیخواست با حسرت بچه زندگی کنه برای همین بعد چند سال زندگی مشترک وقتی فهمیدم دیگه هیچ امیدی نیست بهش گفتم هیچوقت عاشقش نشدم و دوس دارم ازش جدا بشم. کاری کردم که باور کنه. اونم با قلب شکسته ازم جدا شد ولی اینجوری براش بهتر بود. حالا دیگه میتونه پدر بشه و شاهد بزرگ شدن بچه هاش باشه.
_ فائزه تو چکار کردی با زندگیت؟ هنوزم داری اشتباه میکنی! چجوری تونستی کسی که دوست داره رو رها کنی؟
+ چون دوسش دارم و برام مهمه این کارو کردم.
_ بعد از جداییتون ازدواج کرد؟
فائزه با صدای آهسته ای گفت: تا اونجایی که من خبر دارم نه!
_ میبینی جداییتون اونو خوشبخت نکرده. اون مطمئنا هنوز تو فکر توئه و منتظرته.
#بانوی_باكلاس
✔️ پیشرفت کنید
يك زن هر چه قدر هم که باهوش، زیبا و تحصیل کرده باشد، اگر روند پیشرفتش را بعد از ازدواج متوقف کند، نمیتواند یک همسر ایدهآل باشد.
مردها دوست دارند همسرشان به دنبال یاد گرفتن چیزهای جدید باشد و حتی بعد از مادر شدن هم آنقدر با زمانه پیش برود که بتواند مایه افتخار او و فرزندانش شود.
برای مردهای پر مشغله تنها داشتن یک همسر خانهدار و هنرمند کافی نیست بلکه آنها به دنبال زنی دنیا دیده میگردند که موضوعات روز را میشناسد و هیچ وقت دست از یاد گرفتن و پیشرفت بر نمی دارد
🌹
#مکث
❓ خانم از پیرمردِ دستفروش می پرسد:
_این دستمال ها دونه ای چنده؟
🔹 فروشنده پاسخ می دهد: هر کدوم دو هزار تومن خانم.
▪ خانم می گوید:
_من شش تا برمی دارم و ده هزار تومن می دم یا نمی خرم و می رم.
🔹 فروشنده پاسخ می دهد:
_اشکالی نداره خانم. با این که سودی برام نداره ولی این می تونه شروع خوبی برای من باشه چون امروز حتی یه دونه دستمال هم نفروخته ام و برای زنده ماندن به پولِ این ها نیاز دارم._
▪ خانم، دستمال ها رو را با قیمتِ دلخواهِ خودش می خرد و با احساسِ برنده شدن، سوارِ ماشینِ شیکِ خود می شود و با دوستش به رستورانی شیک می رود.
▪ او و دوستش آن چه را که می خواستند سفارش می دهند. آن ها فقط کمی از غذای خود را می خورند و مقدار زیادی از آن را باقی میگذارند .
▪صورتحساب را که ۳۵۰ هزار تومان بود ۴۰۰ هزار تومان حساب می کنند و به صاحبِ رستورانِ شیک می گویند که بقیه اش را به عنوانِ انعام نگه دارد...
👈 این داستان ممکن است برای صاحبِ رستورانِ شیک، کاملاً عادی به نظر برسد ، اما برای پیرمردِ فروشنده بسیار ناعادلانه است...
❓سوالی که مطرح می شود این است:
چرا همیشه هنگامِ خرید از نیازمندان، باید نشان* *دهیم که قدرت داریم؟ و چرا ما نسبت به کسانی که حتی نیازی به سخاوتِ ما ندارند #سخاوتمند هستیم؟
🔹 یک بار مطلبی را در جایی خواندم که می گفت:
پدری از افرادِ فقیر، با قیمتِ بالا، اجناس می خرید، هرچند به وسایلِ احتیاج نداشت. گاهی اوقات هزینه ی بیشتری برای آن ها پرداخت می کرد. پسرش شگفت زده از او می پرسد:
"چرا این کار را می کنی بابا؟
👈 پدر پاسخ می دهد:
"این خیریه ای است که در عزّت پیچیده شده است، پسر."
🌺 شما جزو افرادی هستید که برای خواندن این پیام وقت گذاشته اید و در صورتِ ارسال به سایرین، تلاشی بیشتر برای " *انسان سازی* " نموده اید...
🌹از شما سپاسگزارم.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت57 اولش فکر میکردم که کار درستی کردم ولی هرچی بیشتر بهش فکر میکرد
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت58
حالا تو منو ول کن. الان بحث سر زندگی تو و بچته. از منی که تجربه دارم بپرسی میگم اگه بکشیش صد درصد پشیمون میشی.
_ نمیدونم فائزه دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.
+ تو این بچه رو نگه دار اگر نخواستیش من بزرگش میکنم خوبه؟
از حرفش خندم گرفت.
فائزه گفت به خدا جدی میگم. اگر فکر میکنی این بچه جلوی خوشبختیت رو میگیره یا اینکه نمیتونی ازش نگهداری کنی تو زحمتشو بکش و ازش این نه ماه نگهداری کن بقیه ی عمرش با من. خودم میشم مامانش.
_ الان گیریم حرفای تو درست. همه در و همسایه اینجا فکر میکنن من مجردم. اگه شکمم بیاد بالا دیگه اینجا جایی ندارم.
+ این که مهم نیست یه خونه ی دیگه میگیریم.
_ میگیریم؟
+ آره اگه تو قبول کنی پولامونو میذاریم رو هم و یه خونه ی بزرگتر پیدا میکنیم و با هم زندگی میکنیم. اینجوری من بیشتر میتونم مراقبت باشم. دیگه زن باردار خوب نیست زیاد تنها بمونه.
حرفای فائزه برام وسوسه برانگیز بود. من همیشه از تنهایی بدم میومد. این پیشنهادش خیلی خوشحالم کرد. از طرفی میترسیدم بچه رو بکشم و منم مثل فائزه بلایی سرم بیاد و دیگه نتونم بچه دار بشم.
_ فائزه نمیدونم چی درسته و چی غلط. اجازه بده یکم بیشتر فکر کنم.
فائزه صورتمو بوسید و گفت: من گفتنی هارو گفتم در نهایت تصمیم اصلی رو خودت باید بگیری. تصمیمت که قطعی شد بهم خبر بده.
اینو گفت و برگشت اتاقش. حسابی ذهنم درگیر حرفاش شده بود. تا فرداش خیلی فکر کردم و آخر سر تصمیم گرفتم استخاره بگیرم و هرچی شد همون کارو کنم. رفتم پیش روحانی مسجد محلمون و ازش خواستم برام قرآن باز کنه. جواب استخارم طوری بود که جای هیچ شک و شبهه ای برام نذاشت و دیگه به خودم قبولوندم که باید نگهش دارم.
وقتی به فائزه خبر دادم خیلی خوشحال شد و گفت: مطمئنم پشیمون نمیشی، منم همه ی تلاشمو میکنم که این راه برات آسونتر بشه.
از وقتی تصمیم گرفتم نگهش دارم انگار خودمم از برزخ بیرون اومدم و آروم شده بودم. فقط تنها نگرانیم کارم بود که میترسیدم به خاطر بارداری از دست بدمش. درواقع روم نمیشد برم به رییسمون بگم که باردارم برای همین تصمیم گرفتم تا شکمم بزرگ نشده حرفی نزنم و دفعه ی بعد که آقا اسماعیل اومد شهر موضوعو بهش بگم تا خودش با آقای کلاهی مطرحش کنه.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ_روانشناسی 🎥
🎀 از کم حرفی همسرتان شاکی هستید ؟
💢چگونه مردان را به حرف زدن تشویق کنیم ؟
از #دکتر_حورایی
چگونه از همسرمان یک دروغگو بسازیم ❓
🔹 به این نکته دقت کنید که با تجسس بیش از حد و مچگیری از همسر،اون راستگو نمیشه بلکه یک دروغگوی حرفه ای میشه
با :
🔥با چک کردن گوشی بدون اجازه
🔥 با بی اعتمادی به همسر
🔥 با فکر و خیال بد
🔥 با عدم گذشت از خطای گذشته
🔥و و و و
🔻همسرتان تغییر که نمی کند هیچ بلکه
باعث دروغگویی بیشتر و پنهانکاری او می شود.
مواظب غرور و اقتدار مردتان باشید.
مردی که احساس کند غرور و اقتدارش شکسته شده است نمی تواند همسر دلخواهتان شود.
آگاهانه و عاقلانه رفتار کنید
مشکلات را با محبت و گفتگو حل کنید
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت58 حالا تو منو ول کن. الان بحث سر زندگی تو و بچته. از منی که تجربه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت59
سریع به صاحب خونه خبر دادیم که هر دومون میخوایم بلند بشیم و اونم گفت فعلا باید صبر کنید مستاجر پیدا بشه تا بتونم پولتون رو پس بدم.
چند روزی گذشت و یه شب که تو اتاقم تنها بودم دیدم در میزنن. چادرمو سرم انداختم و درو باز کردم و دیدم پسر زری خانم پشت دره.
چادرمو جلوتر کشیدم و گفتم: سلام بفرمایید؟
یه کاغذ به سمتم گرفت و گفت: زیاد نمیتونم اینجا وایسم اینو بخون.
با تعجب گفتم: این چیه؟
پسره کاغذو داد دستم و گفت: بخونش میفهمی، بعدم راهشو کشید بره. یه لحظه یاد نامه هایی افتادم که تو ده به دستم میرسید و عصبی شدم و نامه رو انداختم زمین و گفتم: اگه موضوع مهمی هست خودتون بگید اگرم نه که نیازی به این کارا نیست.
پسره با چشمای متعجب نگاهی به کاغذ که روی زمین افتاده بود و بعد به صورت آشفته ی من کرد و با لبخند چندش آوری گفت: نازتم که زیاده!
دیگه نتونستم بیشتر از این وایسم و به مزخرفاتش گوش کنم. مشخص بود که قصدش مزاحمته. درو بستم و اومدم داخل. همون لحظه کاغذو از زیر در فرستاد داخل و از پشت در گفت به نفعته بخونیش.
کاغذو برداشتم و بازش کردم. توش نوشته بود که از من خوشش اومده و دوس داره باهام در ارتباط باشه.
از حرصم کاغذو پاره کردم ریختم تو سطل. با خودم گفتم چه آدم احمقیه. مثلا چیه این ابراز علاقه ی مسخره به نفع منه؟ لابد پیش خودش فکر کرده چون من کس و کار ندارم الان ذوق مرگ میشم ببینم این دراز یه لا قبا بهم پیشنهاد داده.
وقتی فائزه رو دیدم موضوعو بهش گفتم و اونم گفت اصلا باهاش حرف نزن و اگر یک بار دیگه مزاحمت شد برو در خونش و به مادرش بگو. مرده شورشون رو ببرن که همش دورشون شر و اعصاب خوردی هست. بهت گفته بودم این پسره سر و گوشش میجنبه.
_ والا تو این اوضاعم همین یکی رو کم داشتم.
+ اشکال نداره، چند روز دیگه از اینجا میریم و راحت میشیم.
روز بعد وقتی داشتم میرفتم کارگاه حس کردم یکی داره پشت سرم میاد. برگشتم عقب و دیدم همون پسرس که حالا دیگه با توجه به نامَش میدونستم اسمش سلمانه.
با عصبانیت بهش گفتم: یک بار دیگه ببینم دنبال سر من راه افتادی و مزاحمم شدی به مادرت میگم جمعت کنه پس احترام خودتو نگه دار.
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️♨️هنگام برخورد با یک دوستی /دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
#فکر_باطل
🔺چه زمانى يک ازدواج میتواند کابوس بشود؟
وقتی که مرد یا زن به همسرش میگوید ”تو حال من را خراب میکنی“
🔴 این نگاه که ازدواج قرار است حال شما را خوب کند خیلی کودکانه است. اصولا هر چیزی که این قدرت را داشته باشد که حال شما را خیلی خوب کند این استعداد را دارد که حال شما را خیلی خراب هم بکند.
✔️ازدواج تصمیمی است که خیلی از امنیتهای دوران مجردی را از آدم میگیرد تا او را رشد دهد و به دلیل همین عدم آمادگی روانی است که خیلیها هم سقوط میکنند. برای تشبیه میتوان از تفاوت دبیرستان و دانشگاه صحبت کرد؛
حتما که دوران دبیرستان از دانشگاه آسان است اما میرویم به دانشگاه که چهار تا سختی بکشیم ولی رشد کنیم.