🔺چه زمانى يک ازدواج میتواند کابوس بشود؟
وقتی که مرد یا زن به همسرش میگوید ”تو حال من را خراب میکنی“
🔴 این نگاه که ازدواج قرار است حال شما را خوب کند خیلی کودکانه است. اصولا هر چیزی که این قدرت را داشته باشد که حال شما را خیلی خوب کند این استعداد را دارد که حال شما را خیلی خراب هم بکند.
✔️ازدواج تصمیمی است که خیلی از امنیتهای دوران مجردی را از آدم میگیرد تا او را رشد دهد و به دلیل همین عدم آمادگی روانی است که خیلیها هم سقوط میکنند. برای تشبیه میتوان از تفاوت دبیرستان و دانشگاه صحبت کرد؛
حتما که دوران دبیرستان از دانشگاه آسان است اما میرویم به دانشگاه که چهار تا سختی بکشیم ولی رشد کنیم.
#نکاتهمسرداری
انتظارهای نامعقول نداشته باشید
داشتن انتظار و توقع از شریک زندگی امری بسیار طبیعی است. اما نباید فراموش کرد که این انتظارات باید در حد معقول و دست یافتنی باشد. چرا که در غیر این صورت تنها خودمان احساس سرخوردگی خواهیم کرد بلکه باعث میشویم همسرمان نیز خود را یک شکست خورده بداند.
همین امر باعث می شود که اعتماد به نفس وی کاهش یافته و به دنبال آن تنش های جدیدی در زندگی پیدا شود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت59 سریع به صاحب خونه خبر دادیم که هر دومون میخوایم بلند بشیم و او
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت60
سلمان پوزخندی زد و گفت: اوهووو تو رو خدا نگو ترسیدم. چیه واسه ما شدی مریم مقدس ولی برای بقیه خوب مهربونی.
با اخم گفتم: راهتو بکش برو.
+ اینقدر ناز نکن. با من راه بیا مطمئن باش به خودتم خوش میگذره.
دیگه لحن صحبتش داشت یه جوری میشد. احساس کردم نیتای بدی داره. قدم هامو تندتر کردم تا ازش فاصله بگیرم ولی اومد کنارم و گفت: من از راز کوچولوت خبر دارم سوری خانم.
از حرفش سر جام یه لحظه خشکم زد ولی حتی نگاهشم نکردم و به راهم ادامه دادم.
+ تو راهیت چطوره؟ حالا کی به دنیا میاد؟
داشتم سکته میکردم. برگشتم سمتشو گفتم: چرا چرت و پرت میگی؟
+ والا چند روز پیش که با دوست جون جونیت داشتی حرف میزدی صدات میومد تو راه رو. یادت باشه از این به بعد یواش تر حرف بزنی.
داد زدم: برو گمشو.
+ حرفهای بدی زد...
اینقدر از حرفش عصبانی شدم که محکم زدم تو گوشش و داد زدم: برو گمشو کثافت.
سلمان که باورش نمیشد همچین کاری کنم چند لحظه مات نگام کرد و بعد اونم شروع کرد به بدو بیراه گفتن.
از صدای ما چند تا مرد و زن دورمون جمع شدن و وقتی فهمیدن مزاحمم شده با تشر ازم دورش کردن. همونطور که سلمان چند قدم ازم دور شد انگشتشو به نشونه ی تهدید بالا آورد و گفت: از این کارت پشیمونت میکنم.
از شدت فشار عصبی ای که بهم وارد شده بود تپش قلبم بالا رفته بود و دستام میلرزیدن. با کمک یه خانمی نشستم کنار جدول خیابون تا یکم به خودم مسلط بشم. دیگه واقعا جای من تو اون ساختمون نبود. میدونستم همین که پاش برسه خونه همه جارو از خبر بارداری من پر میکنه.
اون روز از شدت ناراحتی نفهمیدم چجوری زمان گذشت و همش حواسم پرت بود و چند بارم کارو خراب کردم که باعث شد مواخذه بشم و اعصابم بیشتر خورد بشه.
وقتی برگشتم خونه کسی تو راهرو نبود. بی سر و صدا قدم برمیداشتم که کسی بیرون نیاد. دلم نمیخواست با هیچکدومشون رو به رو بشم و بیشتر از این ناراحت بشم. یواش در اتاقمو باز کردم و رفتم داخل. همین که درو بستم یکی محکم درو کوبید و پشت سرش صدای زری خانم اومد که با حالت داد و بیداد گفت: باز کن ببینم دختره ی آشغال
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🍂🍃
🥀
به جاے وابسته بودن ، عشق بورزیم :
← در عشق رشد و پیشرفت وجود دارد اما در وابستگے در جا زدن و سڪوت. فردے ڪه وابسته است مے خواهد طرف مقابلش فقط براے او باشد و به همین خاطر اگر ڪارے برخلاف میل او انجام دهید ناراحت میشود .
← همسر و معشوقهٔ ما در جایگاه ویژهاے برایمان قرار دارد اما نه بهاندازهاے ڪه با عشق بیش از اندازهمان او را محدود ڪنیم و در قفل و زنجیر قرار دهیم. بیشازاندازه وابسته بودن به معشوق نهتنها او را به شما نزدیک نمیڪند بلڪه او را از شما فرارے هم میدهد. اما چگونه از وابستگے خارج شوید؟
← اولین شیوه این است ڪه بیایید عاشق خودتان باشید. شما باید دست از عشق و عاشقے بیمارگونه بردارید. براے آنڪه عاشق خودتان باشید باید ویژگیهاے مثبت خود را بشناسید.
🔸از خدا پرسید: «خوشبختی را
کجا میتوان یافت؟»
خدا گفت: «آن را در خواستههایت
جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.»
با خود فکر کرد: «اگر خانهای
بزرگ داشتم بیگمان خوشبخت بودم.»
خداوند به او داد.
«اگر پول فراوان داشتم یقیناً
خوشبختترین مردم بودم.»
خداوند به او داد.
اگر... اگر... و اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود.
از خدا پرسید: «حالا همه چیز
دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.»
خداوند گفت: «باز هم بخواه.»
گفت: «چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.»
خدا گفت: «بخواه که دوست بداری،
بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه
که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.»
او دوست داشت و کمک کرد و در کمال
تعجب دید لبخندی را که بر لبها مینشیند
و نگاههای سرشار از سپاس به او لذت میبخشد.
رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران.»💙❤️
گل دختر عزیزم ، پسری که با شما قصد ازدواج 💝 دارد باید این نشانه ها را داشته باشد👇
✅شما را به خانواده خود معرفی میکند
✅ برای مراسم خواستگاری رسمی اقدام می کند
✅شرایط و محدودیتهای شما بعنوان یک دختر را می پذیرد
✅مدام راجع به مسائل جنسی صحبت نمیکند
✅به دنبال ارتقاء شرایط خود از نظر شغلی - تحصیلی- خدمت سربازی میباشد
✅برای ازدواج با شما شتاب میکند
✅با شما صادق است
✅همه روشهای شناخت را در اختیار شما میگذارد
✅ثبات تصمیم گیری دارد
✅در خصوص خانواده شما سوال زیاد می پرسد
✅سعی در شناخت بیشتر شما دارد
✅برای شما وقت میگذارد
#ازدواج
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت60 سلمان پوزخندی زد و گفت: اوهووو تو رو خدا نگو ترسیدم. چیه واسه م
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت61
من از ترس سر جام خشکم زده بود. زری خیلی زن زبون داری بود و سر کوچکترین چیزی همیشه داد و بیداد راه مینداخت. میدونستم اگر درو باز کنم ممکنه حالم بدتر بشه. وقتی دید درو باز نمیکنم داد زد: همین الان دیدم در اتاقت بسته شد. فکر کردی بقیه هم مثل خودت نمیفهمن؟ رفتی بی ابرویی راه انداختی حالا فکر میکنی اینجا هم میتونی کارای کثیفتو ادامه بدی و جوون مردمو از راه به در کنی؟
از شنیدن حرفاش دستامو رو صورتم گذاشتم و گفتم: خدایا چرا این بلا باید هی سر من بیاد؟ منی که هیچوقت خطا نکردم چرا هربار بی ابرو میشم جلوی همه و هیچکس باورم نمیکنه! پاهامو بغل کرده بودم و گوشه ی اتاق کز کرده بودم که یدفه صدای فائزه رو شنیدم.
_ زری خانم باز چته معرکه گرفتی؟ این چرتو پرتا چیه میگی؟
+ تو یکی بیا برو نخود آش.
_ من نخود آشم یا تو که همه جا سرک میکشی و به کار همه کار داری؟ خجالت نمیکشی به مردم اینجوری تهمت میزنی؟ به جای این کارا کلاتو بذار بالاتر و حواست به کارای پسر خودت باشه که از کنار گربه ی ماده هم که رد میشه چشماش میزنه بیرون.
+ خفه شو. تو خودت از همه کثیف تری. اسم پسر منو به دهنت نیار.
وقتی دیدم فائزه به خاطر من داره از زری بد و بیراه میشنوه بلند شدم درو باز کردم و گفتم: زری خانم تمومش کن. شما از هیچی خبر نداری الکی قضاوت نکن.
زری گفت: پس بالاخره از سوراخ موشت بیرون اومدی! کدوم قضاوت؟ دیگه چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. معلوم نیست چکاره ای که خانوادتم دورت انداختن حالا نشستی زیر پای پسر من که چی؟ فکر کردی میزارم
اینو که گفت فائزه یه دفعه زد زیر خنده و گفت: زری بیا برو تو خونت خندمون ننداز. پسر دیلاقت گور داره که کفن داشته باشه؟ هرچیم گفته زر مفت زده خودش چند مدته مزاحم این دختر میشه وقتی فهمیده سوری وا نمیده خواسته آبروشو ببره.
_ آرهه به خدا. امروزم دنبال سرم راه افتاد اومد تو خیابون یه مشت حرف نامربوط که شرمم میشه تکرارشون کنم بهم زد منم عصبانی شدم زدم تو گوشش واسه همین میخواد انتقام بگیره.
زری انگار اصلا حرفای ما رو نمیشنید، فقط حرف خودشو میزد و چرت و پرت به هم میبافت.
777.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان...
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایت را
به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد
آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را
دست نخورده برای مرگ بگذاری
شبتون خوش عزیزانم🤚🏾
برقص تا دنیا از تو یاد بگیرد ؛زیبا باشد !!🌷✨
تقویم نجومی اسلامی
✴️ شنبه 👈11 اسفند / حوت 1403
👈30 شعبان 1446👈اول مارس 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز برای همه امور خوب و شایسته است خصوصا برای امور زیر:
✅خرید و فروش.
✅عقد و عروسی و خواستگاری.
✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✅درختکاری.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅شراکت و امور شراکتی.
✅آغاز معالجه و درمان.
✅جابجایی و نقل و انتقال.
✅خون دادن.
✅و بردن جهاز عروس خوب است.
✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید.
🚘 مسافرت: مسافرت همراه صدقه باشد.
👶زایمان خوب و نوزاد صبور و حلیم و راستگو و در آخر کاراش بالا گیرد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز تا ظهر قمر در برج حوت است و برای امور زیر نیک و پسندیده است.
✳️دادن سفارش جنس.
✳️افتتاح کسب و کار.
✳️آغاز درمان و آموزش.
✳️بذر افشانی و کاشت.
✳️دعوت کردن از افراد.
✳️و از شیر گرفتن کودک نیک است.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث ایمنی از بلیات می شود.
💉💉 حجامت:
فصد زالو انداختن خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری، حکمی ندارد.
💑حکم مباشرت امشب شب یکشنبه: مباشرت مستحب و برای سلامتی بدن نیز مفید است.
😴😴 تعبیر خواب:
خواب و رویایی که امشب. (شبِ یکشنبه) دیده شود تعبیرش در آیه ی 1 سوره مبارکه "حمد" است.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که نامه یا حکمی از جانب بزرگی به خواب بیننده برسد و سبب خوشحالی وی گردد.ان شاءالله از این قبیل امور قیاس شود.
کتاب تقویم همسران صفحه ۱۱۶
💅 ناخن گرفتن.
شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد.
👚👕دوخت و دوز.
شنبه برای بریدن و دوختن،#لباس_نو روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود)
🙏🏻 استخاره:
وقت #استخاره در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر.
📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه
📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه #یاغنی که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد.
💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_رسول_اکرم_(ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ خدایا شکرت که هستی 🙏
🌷✨دلتون از غصه ها دور
🌸✨ان شاءالله امروزتان
💗✨شیرین تراز عسل
🌷✨زیباتر از گلها
🌸✨با طراوت تراز باران
💗✨خوش عطر تراز نسیم
🌷✨و متبرک به الطاف بیشمار
🌸✨خدا باشـد
#خدایا_شکرت
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت61 من از ترس سر جام خشکم زده بود. زری خیلی زن زبون داری بود و سر ک
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت62
از سر و صداهامون همه همسایه ها ریخته بودن تو راه رو و کم مونده بود بشینن تخمه بشکنن.
خلاصه به هر طریقی بود فائزه با داد و بیداد ردش کرد رفت. هرچند که دیگه دیر شده بود چون زری همه چیزو جلو همه گفت و همه درمورد حاملگیم شنیدن. درسته که فائزه انکارش کرد ولی همون حرفشم بس بود تا همه به چشم یه زن خراب بهم نگاه کنن.
وقتی برگشتیم داخل فائزه گفت: سوری تو حرص منو درمیاری. جلوی این آدما باید مثل خودشون باشی. اگه بخوای اینجوری رفتار کنی کلاهت پس معرکس.
_ من نمیتونم داد و بیداد کنم. هیچوقت اجازه ی اینجوری رفتار کردنو نداشتیم وگرنه کتک میخوردیم. حالا اینارو ول کن. چکار کنم الان؟ دیگه نمیتونم پامو از این در بیرون بذارم.
+ نگران نباش امروز دوباره با صاحب خونه حرف زدم گفت مشتری پیدا شده تا آخر هفته پولتونو میدم، میتونید برید.
_ آخر همین هفته؟ ما که هنوز جایی رو پیدا نکردیم.
+ اونش با من، پیدا میکنم. تو نمیخواد الکی حرص بخوری. برای بچه خوب نیست سعی کن آروم باشی.
_ خدا تو رو برای من حفظ کنه. نمیدونم به خاطر همه ی کارایی که داری برام میکنی چجوری ازت تشکر کنم.
_ این حرفا رو نزن، من که کاری نکردم. تو هم با خواهرم فرقی نداری.
از اون روز هربار که از در خونه بیرون میرفتم تا برم سر کار اگه به همسایه ها برمیخوردم یه جوری نگام میکردن که انگار وبا دارم. فقط خدا رو شکر میکردم که به زودی از اونجا میرم.
به لطف پیگیری های فائزه خیلی زود یه خونه پیدا کردیم که طبقه ی همکف یه خونه ی دو طبقه بود. چون طبقه ی بالاش نوساز بود صاحب خونه خودش رفته بود بالا و پایینو میخواست اجاره بده.
خونه دو تا اتاق و یه سالن کوچیک داشت و یه حیاط نقلی ولی باصفا هم داشت. طبقه ی پایین یکم قدیمی بود ولی وقتی دیدمش خیلی به دلم نشست و از اون مهمتر صاحب خونه که خیلی خانواده ی خوبی به نظر میومدن.
خلاصه پول رو که از صاحب خونه ی قبلی پس گرفتیم خیلی زود قرارداد این خونه رو بستیم و اسباب کشی کردیم.
موقعی که داشتیم وسایلامونو بار ماشین میکردیم زری و شوهرش اومدن بیرون و وقتی داشتن از کنارمون رد میشدن گفت: خداروشکر که شر شیطان از سرمون کم شد و دیگه آدمای خراب تو این خونه زندگی نمیکن