سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت74 من به آقا اسماعیل درمورد خواستگاری کلاهی گفتم. لبخند از روی لب
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت75
اتفاقا تو داری منو تنها میذاری.
_ به خدا اینجوری نیست. قرار نیست که برم بمیرم. اصلا بذار یکم بگذره بهش میگم نزدیک اینجا خونه بگیره. تو فقط راضی باش. من اینجوری حالم بده وقتی میبینم ناراحتی. من دیگه طاقت از دست دادن عزیزامو ندارم.
اشک توی چشمام جمع شد. فائزه وقتی حالمو دید بغلم کرد و بعد بدون هیچ حرفی رفت لباس پوشید و اومد بیرون. اینقدر از دیدنش خوشحال شدم که حد نداشت.
شهلا خانم و همسرشم قرار بود باهامون بیان. خلاصه اومدن دنبالمون و همگی با هم رفتیم محضر. اونجا برای اولین بار مادر آقا مرتضی رو هم دیدم. پیرزن خوشتیپ و اتوکشیده ای بود. هرچند که به نظر میومد زیاد از شرایط راضی نیست ولی بی احترامی ای ازش ندیدم. قبل از اینکه بریم تو محضر آروم به آقای کلاهی گفتم مادرتون ناراضیه؟
گفت نه با شما مشکلی نداره از من ناراحته که چرا زودتر بهش خبر ندادم.
_ خب چرا بهشون نگفته بودید؟
+ راستش دوست نداشتم یه وقت کسی تو کارم نه بیاره. اینجوری بهتربود.
_ چی بگم؟ ولی کاش زودتر بهشون گفته بودید.
+ شما نگران نباشید از دلش درمیاریم.
با هم وارد محضر شدیم و طی مراسم خیلی ساده ای خطبه خونده شد و بهم محرم شدیم. آقا مرتضی حلقه ی طلایی رو دستم کرد و همه دست زدن.
به اصرار شهلا خانم همگی برگشتیم خونه ی ما و میخواست شام هم بپزه که آقای کلاهی اجازه نداد و از بیرون تهیه کرد. شب خیلی خوبی بود ولی همش یه بغضی داشتم از اینکه اینقدر بی کس و کارم و عزیزام پیشم نیستن. آخر شب وقتی موقع رفتن شد آقا مرتضی بهم اشاره کرد برم توی حیاط. وقتی تنها شدیم گفت ممنونم که منو لایق دونستی. برای اومدنت به خونه ی خودت لحظه شماری میکنم.
از خجالت داشتم آب میشدم، تا حالا هیچکس اینطوری باهام حرف نزده بود. همون موقع آقا مرتضی جعبه ای رو از جیبش درآورد و گفت اینم کادوی عروسیمون.
بازش کردم، دیدم یه گردنبند خیلی خوشگل تو جعبس.
_ چرا زحمت کشیدید آقا مرتضی؟
+ آقا مرتضی کیه؟ از امروز من شوهرتم و مرتضی صدام میکنی. دوس دارم با من راحت باشی. اینم ناقابله. ببخشید که همه چیز یهویی شد و بهتر از این نتونستم تدارک ببینم.
_ همین قدرم برای من عالی بود.
💫حکایت های زیبا و آموزنده 💫
🌱پدري ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ به فرزندش گفت :
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ! امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ!
١) ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ!
٢) اﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!
٣) ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ!
🌱ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ.
ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر، ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ.
🌱ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ!
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ، ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!
ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻔﺖ: "ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ!"
ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ...
🌱میخواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ او را یافت ، او بر اثر مواد مخدر مرده بود!
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ...
"ﮐﺎﺵ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻗﻄﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﻄﺮﯼ ﺑﺎﺷﯿﻢ
به یاﺩ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﻪ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺭفتني!
#سیاستهای_همسران
مردها اگر مجبور باشند بین عشق و احترام یکی را انتخاب کنند؛ بیشترشان ترجیح میدهند تنها بمانند تا این که به آنها بیاحترامی شود...!
👈 از سوی دیگر اکثر خانمها به عشق و محبت بیشتر علاقه نشان دادهاند.
👈 در واقع همان قدر که بشر نیازمند هواست زن به عشق نیاز دارد و مرد به احترام.
👈 اگر مردها و زن ها بتوانند یکدیگر را بدرستی درک کنند، میتوانند کنار هم زندگی آرام و بی دغدغه و پر از عشق و احترامی داشته باشند.
👈 نگاه به یک زندگی عاشقانه از دید همسرتان کمک میکند تا فکر نکنید حال زندگیتان خوب نیست
🔹 برخی از زن و شوهرها، شیوهی نامناسبی را برای مدیریت امور شخصی و حتی خانوادگیشان اتخاذ مینمایند!!!
🔸 آنها پنهان کاری را در صدر اداره امور زندگیشان قرار میدهند. این شیوه تا زمانی که موضوع، از دید طرفین مخفی بماند، مسئلهای در پی نخواهد داشت.
🔹 ولی به محض افشا و برملا شدن آن بر طرف مقابل و یا حتی احساس روزنهای در وی، برای کشف پنهان کاری و موارد مشکوک، اثر بخشیاش را از دست خواهد داد...
🔸 شک، بدگمانی و سوءظن، محصول این بذر گندیدهای خواهد بود که به دست خویش، با سهل انگاری و بی مبالاتی پرورانیدهایم.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت75 اتفاقا تو داری منو تنها میذاری. _ به خدا اینجوری نیست. قرار نیس
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت76
هربارم که میرفتم فائزه زیاد محلم نمیذاشت و انگار هنوز دلخور بود ولی عاشقانه دور سرور رو میگرفت و باهاش وقت میگذروند.
. همه چیز به طرز عجیبی داشت خوب پیش میرفت. طوری که بعضی وقتا حس میکردم دارم خواب میبینم.
تقریبا چند ماهی از ازدواجمون میگذشت و سرور تقریبا نه ماهه بود که یک روز که با هم تو خونه تنها بودیم زنگ خونه رو زدن. سرور رو بغل کردم و رفتم دم در. وقتی درو باز کردم از چیزی که میدیدم نزدیک بود پس بیوفتم.
ننم و نارین و بانو(زن داداش نارین) با آقا اسماعیل پشت در بودن. تا چشم ننه بهم افتاد زد زیر گریه و خودشو تو بغلم انداخت و تند تند سر و صورت من و سرور رو میبوسید.
باورم نمیشد یه بار دیگه دارم خانوادم رو میبینم. وقتی به خودم اومدم تعارفشون کردم اومدن داخل.
ننم همش خدا رو شکر میکرد. سرور رو تو بغلش گرفته بود و نوازشش میکرد.
وقتی نشستن گفتم شما کجا اینجا کجا؟ باورم نمیشه دارم میبینمتون.
آقا اسماعیل گفت خبر ازدواج و بچه دار شدنتو که به ننت دادم دیگه دلش طاقت نیاورد. دوس داشت خودش بیاد از نزدیک زندگیتو ببینه و خیالش راحت باشه.
_ ولی آقام چی؟ چطور اجازه داد؟
+ اون خبر نداره. ننت گفته من مریضم باید برم دکترو نارینم گفته خبر دارم که داداش و زن داداشم میخوان چند روز دیگه برن شهر کار دارن میتونیم باهاشون بریم. درواقع همه دست به دست هم دادن تا این اتفاق رقم بخوره. خدا ما رو به خاطر دروغمون ببخشه ولی چاره ای نبود.
دست ننه رو بوسیدم و گفتم کار خوبی کردین. انگار عمر دوباره بهم دادن شماها رو دیدم.
آقا اسماعیل گفت با اجازتون من میرم دنبال کارام شما خانما با هم حرف زیاد دارید.
وقتی آقا اسماعیل داشت میرفت دم در بهش گفتم هیچوقت محبتایی که شما در حقم کردید و فراموش نمیکنم. ان شاالله بتونم جبران کنم.
+ این چه حرفیه دخترم. هرکاری کردم برای رضای خدا بوده.
آقا اسماعیل که رفت ننه گفت بگو ببینم چیا بهت گذشته اینجا؟
یک اصل مهم را فراموش نکنید!
پدر و مادر قرار نيست بي نقص باشند، انسان بي نقص وجود ندارد.
مسئوليت مانند ليوان كاغذي در دست انسان است. انرا شل نگه داريم رها ميشود و اگر سفت نگه داريم ليوان له ميشود.
مانند درجه دماي بدن انسان كه بالاتر و پايينتر از حد براي انسان كشنده ست.
پس تعليم و تربيت كودك را تبديل به وسواس نكنيم كه فرزندمان از پا در خواهد آمد.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهے دفتر امشب رو
با آرامش ببندیم
و دلتون بے بغض و آروم باشه
الهی_آمین
به امید فردایے بهتر
شبتون پر از عشق به خداے مهربان♥️
تقویم نجومی اسلامی
✴️ سه شنبه 👈14 اسفند / حوت 1403
👈3 رمضان 1446👈4 مارس 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
📛صدقه صبحگاهی رفع اثر نحوست کند.
📛امور ازدواجی و شراکتی و دیدارهای سیاسی انجام نشود.
✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران" را در تلگرام و ایتا جستجو کنید.
👶مناسب زایمان و نوزاد روزی دار و عمرش طولانی است.
🚘مسافرت همراه صدقه باشد.
🤕 بیمار امروز زود خوب شود.
🔭 احکام نجوم.
🌓 امروز قمر در برج ثور است و برای امور زیر خوب است:
✳️درختکاری.
✳️خرید و فروش احشام.
✳️ارسال جنس به مشتری.
✳️خرید طلا و زیور آلات.
✳️دیدار دوستان.
✳️نامه نگاری.
✳️و فرار از جدال و دعوا نیک است.
🔵نوشتن حرز و سایر ادعیه و نماز و بستن آن برای اولین بار مناسب نیست.
👨👩👧👦مباشرت امشب شب چهارشنبه : مباشرت برای سلامت جسم مفید است.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث طول عمر می شود.
💉💉حجامت خون دادن فصد.
🔴 #خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ، سبب ضعف مغز می شود.
✂️ ناخن گرفتن.
سه شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید بر هلاکت خود بترسد.
👕👚 دوخت و دوز.
سه شنبه برای بریدن،و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد)(خرید لباس اشکال ندارد)(کسانی که شغلشان خیاطی است میتوانند در روزهای خوب بُرش بزنند و در روزهای دیگر آن را تکمیل کنند)
✅ وقت #استخاره در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تاعشای آخر( وقت خوابیدن)
😴😴 تعبیر خواب.
تعبیر خوابی که امشب شبِ چهار شنبه دیده شود طبق ایه ی 4 سوره مبارکه "نساء" است.
و اتوا النساء صدقاتهن نحله...
و از معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده یا ازدواج کند یا مال زیادی یا هدیه ای به او برسد. و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
کتاب تقویم همسران صفحه 115
❇️️ ذکر روز سه شنبه: یا ارحم الراحمین ۱۰۰ مرتبه.
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه #یاقابض که موجب رسیدن به آرزوها میگردد.
💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_سجاد_علیه_السلام و #امام_باقر_علیه_السلام و #امام_صادق_علیه_السلام سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم با بهترین آرزوها
🍃درسومین روز ماه رمضان مبارک
🌷 آرزو دارم برایت؛
🍃 نورهدایت
🌷 چشمه بیکران نعمت
🍃 صفا و صمیمیت
🌷 سرسبزی و خرمی زندگیت
🍃 نورانیتِ اندیشهات
🌷 پاکی قلبت
🍃 و زیبایی صبحت
🌷 سرشار از نور وعشق الهی باشد
🍃طاعات قبول درگاه حق
❄️♥️
💫
#موضوع
#چگونه_اعتمادبهنفس_خود_را_بالا_ببریم❓
#بخش_دوم
🔖به دنبال موفقیتهای کوچک باشید.
افرادی که اعتمادبهنفس بالا دارند، عاشق چالش و #رقابت هستند، حتی اگر موفقیت بزرگی نصیبشان نشود. موفقیتهای کوچک گیرندههای اندروژن را در مغز تقویت میکنند. گیرندههای اندروژن باعث تولید احساس قدردانی و انگیزه میشود. افزایش این گیرندهها، تأثیر هورمون تستوسترون را افزایش میدهد که به بهبود اعتمادبهنفس و اشتیاق برای مواجهه با چالشهای بیشتر میانجامد. پس با وجود #موفقیتهای کوچک اما پیوسته، همیشه محرکی برای افزایش اعتمادبهنفس وجود دارد.
🔖با خودتان همدردی کنید.
همدردی با خود بدین معناست که در هنگام اشتباه کردن، شکست خوردن و موارد مشابه، بتوانید با خودتان مهربان باشید. #اگر در این مواقع خود را سرزنش کنید، نه تنها انگیزهتان بیشتر نمیشود، بلکه تحقیقات نشان میدهد که تأثیر معکوس دارد. نتایج مطالعات حاکی از آن است، #همدردی با خود به اعتمادبهنفس بیشتر کمک میکند.
🔖با ترسهایتان مواجه شوید.
#گاهی برخیها از تمام کارهایشان دست میکشند و فعالیتهای خود را متوقف میکنند تا #اعتمادبهنفس کافی برای انجام آن کار را پیدا کنند. برای مثال، شاید به خاطر عدم اعتمادبهنفس کافی، یک مهمانی را مدام به تعویق بیاندازید؛ اما اغلب بهترین کار برای افزایش اعتمادبهنفس، انجام دادن آن کار است.
اگر از انجام برخی کارها به دلیل کمبود اعتمادبهنفس، واهمه دارید، حتما آن کارها را انجام دهید.
🔖جلوی افکار منفی را بگیرید.
#هر بار که به خودتان میگویید، نمیتوانید به فلان چیز برسید یا چیزی را داشته باشید یا به قدر کافی برای رسیدن به خواستههایتان خوب نیستید، جلوی این افکار را بگیرید.
🔖یک گام به سمت عقب بردارید.
#اگر میخواهید پایتان را به زمین بکوبید و داد بزنید «من لایق بهتر از این هستم»، یک گام به عقب برداشته و بگویید «من میتوانم بهتر از این باشم».
این مبحث ادامه دارد...