💑 به یکدیگــر احتـــرام بگذاریــد تا محبت بینتان بیشتــر شود!
🔸مهم نیست که چند وقت از ازدواج شما میگذرد، صمیمیت و به هم احترام گذاشتن هرگز ضــد هـــم نیستنــد.
🔸در گفتگوهای خــود از کلماتی مانند: لطفاً، متشکرم، متأسفم، ببخشید و ... استفاده کنید و در رفتارهای خود، احتـــرام به همــسرتان مشهـــود باشـــد.
🔸طرز گفتار و رفتار شما نشان میدهد چقدر برای همــسرتان ارزش قائل هستیــد و به او احتـــرام میگذارید.
🔸نتیجه تکریم و احترام به یکدیگر، افزایش و تقویت صفات خوب و کمــرنگ شدن صفات رذیله در انسان است.
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت105 لبخندی که رو لبای نارین نقش بسته بود نشون دهنده ی رضایتش از حر
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت106
هیچ غلطی نمیتونه بکنه. البته اگه میتونی من اجبارت نمیکنم ولی اونطور که خواهش و تمنا میکرد گفتم بذارم خودت تصمیم بگیری.
با اضطراب از سر جام بلند شدم و گفتم نه نمیخوام ببینمش. برو بگو بره پی کارش. هرچی بوده گذشته و تموم شده.
مرتضی که انگار از جواب من راضی بود گفت تو برو داخل من خودم ردش میکنم بره پی کارش.
با دستایی که به وضوح میلرزیدن رفتم داخل و پشت دیوار پنهان شدم. مرتضی رفت دم در و گفت نمیخواد ببینتتون.
صدای سیفی رو شنیدم که گفت خواهش میکنم! فقط چند دقیقه. بذارید از این عذاب وجدان راحت بشم.
مرتضی گفت ببین آقا سیف الله سوری الان ناموس منه و هیچی برام تو این دنیا مهمتر از آرامش و خوشحالیش نیست. وقتی خودش میگه نمیخوام ببینمت از دست من هیچ کاری برنمیاد. اگر هم بخواید پافشاری کنید مجبور میشم طور دیگه ای برخورد کنم.
چند لحظه سکوت بینشون برقرار شد و بعد سیفی خداحافظی آرومی کرد و رفت. مرتضی که درو بست نفس راحتی کشیدم و رفتم پیشش و گفتم من میترسمم مرتضی. تو رو خدا بیا هرچه زودتر از اینجا بریم. اصلا دلم نمیخواد با من و سرور رو به رو بشه.
مرتضی سری تکون داد و گفت نگران نباش مشکلی پیش نمیاد.
بعد با صدای آرومتری ادامه داد: قانونا من پدر سرورم و نمیذارم کسی بهش نزدیک بشه. برو بچه ها رو آماده کن همین الان راه بیوفتیم و بریم.
از خدا خواسته سریع بچه ها رو آماده کردم و هرچی آقا اسماعیل و خانمش اصرار کردن که بیشتر بمونیم قبول نکردیم و ازشون خداحافظی کردیم و بیرون اومدیم.
دم در داشتم بچه ها رو سوار ماشین میکردم و خودم هنوز نَشسته بودم که با شنیدن صدای سیفی از پشت سرم سر جام خشکم زد.
+ سوری؟
با ترس به سمتش برگشتم ولی انگار دهنم باز نمیشد حرفی بزنم.
مرتضی با عصبانیت از ماشین پیاده شد و گفت مرد حسابی مگه نگفتم برو پی کارت و به زن و بچه ی من نزدیک نشو؟
سیفی گفت فقط دو دقیقه با سوری حرف بزنم میرم.
_ سوری نه و سوری خانم بعدم وقتی دلش نمیخواد باهات هم کلام بشه اصرارت برای چیه؟
چشمم تو چشمای غمگین سیفی افتاد و دلم براش سوخت. دیگه اثری از اون غرور و تکبرش نبود. آروم به مرتضی گفتم اشکال نداره بذار حرفشو بزنه، فقط سریع!
192.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟در این شب آرام ..
🌙دعایتان میکنم بخیر
🌟نگاهتان میکنم به پاکی
🌙یادتان میکنم بخوبی
🌟هرجا هستید
🌙بهترینها را برایتان آرزو دارم
🌟شبی زیباو سراسر آرامش
🌙در آغوش پر مهرخدا داشته باشید
❤️
تقویم نجومی اسلامی
👈 یکشنبه 👈 19 اسفند / حوت 1403
👈8 رمضان 1446👈9 مارس 2025
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی
⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است:
✅خرید و فروش.
✅میهمانی و ضیافت.
✅اقدامات قضایی.
✅و دیدار روسا و درخواست از آنها خوب است.
🚘مسافرت: مسافرت همراه صدقه خوب است.
👶مناسب زایمان و نوزاد عمر طولانی دارد.
🔭 احکام نجوم.
🌓 امروز : قمر در برج سرطان است و امور زیر خوب است:
✳️امور کشاورزی و زراعی.
✳️بذر پاشی و کاشت.
✳️کندن چاه و آبرسانی.
✳️خرید و فروش ملک.
✳️و درختکاری نیک است.
📛ولی عقد و امور ازدواجی خوب نیست.
🔵مناسب نوشتن و بستن حرز برای اولین بار و نماز آن و حکاکی خوب است.
👩❤️👨مباشرت امشب شب دوشنبه: فرزند در آینده حافظ قران گردد.
⚫️ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات ، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث بیماری می شود.
💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن #خون_دادن یا #حجامت #فصد#زالو انداختن در این روز، از ماه قمری باعث درد سر می شود.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب دوشنبه دیده شود تعبیرش از آیه ی 9 سوره مبارکه "توبه" است.
اشتروا بایات الله ثمنا قلیلا...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که دو نفر برای قطع معامله ای نزد خواب بیننده بیایند و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن
یکشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد.
👕👚 دوخت و دوز
یکشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست. طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود( این حکم شامل خرید لباس نیست)
✴️️ وقت #استخاره در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب.
❇️️ ذکر روز یکشنبه: یا ذالجلال والاکرام ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه #یافتاح که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد.
💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_علی_علیه_السلام و #فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها. سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان
🌸بسم الله الرحمن الرحیم🌸
🙏اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ
وإطْعامِ الطّعامِ وإفْشاءِ السّلام
ِ وصُحْبَةِ الكِرامِ بِطَوْلِكَ یا ملجأ الآمِلین🙏
خدایا🙏
در این روز مهربانى به یتیمان و خوراندن طعام
و آشکار کردن سلام و همنشین خوبان
را با منت خود به من ده ! ای پناه آرزو مندان
بفرست برا پدرومادرایی که می شناسی
لجبازی کودکان، غالبا ناشی از رفتار والدین هست. پس:
🔸نظرات خودتون رو به فرزندتون تحمیل نکنین.
🔸ظرفیت و ویژگیهای فرزندتون رو بشناسین و انتظاراتتون در حد توان کودک باشه.
🔸به نظرات فرزندتون هم در حد نظرات سایرین، اهمیت بدین.
🔸به فرزندتون، قدرت انتخاب بدین.
🔸به فرزندتون متناسب با سن و توانش، مسئولیت بدین.
🔸قوانین ساده و شفاف، وضع کنین و فرزندتون رو مشتاق به پیروی از اون قوانین کنین.
فرزندتون باید از قبل بدونه که برنامه چیه و چه قواعد و مقرراتی وجود داره و چه مسئولیتی برعهده او هست.
🔸به فرزندتون فرصت بدین تا با کار انجام دادن و اشتباه کردن، یاد بگیره.
🔸هر جایی که امکانش هست، مستقیما مسئولیت تصمیمگیری و برنامهریزی رو به فرزندتون، واگذارکنید
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علم روانشناسی میگه؛
اگر کسی ظاهرا سرد و بی احساسه،
وجودش سراسر قلبه ...!
اگر کسی روت حساسه و زود عصبی میشه،
بدون که دوستت داره و براش مهمی ...!
اگر کسی زود رنجه،
نیاز به محبت داره ...!
اگر کسی چیزی رو زیاد بروز نمیده،
بی احساس نیست، فقط زیادی اعتماد کرده
و ضربه خورده ...!
هر ایرادی را در هرکسی دیدی،
سعی کن درکش کن ...
هیچ کدوممون کامل نیستیم ...!
سیاست زنانه
❣اصلی ترین جلوه بروز محبت به یک مرد قدردانی و احترام هست..
یاد بگیریم در مقابل محبت هایی که همسرمون میکنه آشکارا قدرشناسی کنیم.
نباید منتظر کار بزرگی باشیم تا ازش تشکر کنیم و باید یاد بگیریم که در برابر هر کار کوچیکی توجه نشون بدیم.
👌در واقع آقاییتون به این تشویق احتیاج داره تا بتونه همچنان محبتش رو ابراز کنه...
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت106 هیچ غلطی نمیتونه بکنه. البته اگه میتونی من اجبارت نمیکنم ولی ا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت107
🌸🍃
لبخند تلخی روی لب سیفی نشست و گفت اومدم ازت حلالیت بطلبم. نمیدونم به گوشت رسیده یا نه که چه بلایی سرم اومده! من تقاص کاری که باهات کردمو پس دادم ولی دلم نمیخواد بدون حلالیت گرفتن از تو عمرم تموم بشه.
سرمو پایین انداختم و گفتم من نمیدونم چی به سرت اومده ولی کینه ای ندارم.
سیفی همون ماجراهایی که نارین برام گفته بود رو سربسته برام تعریف کرد و گفت ایشالا خدا هم منو ببخشه در حقت بد کردم. من نباید حرف اون جادوگر رو باور میکردم.
_ شهربانو جادوگر نبود شما زیادی گوشی بودی و هرچی میشنیدی باور میکردی! الانم دیگه نیازی به این حرفا نیست. اگه میخوای حلالت کنم دیگه هیچوقت به زندگی من نزدیک نشو چون فقط حالمو بد میکنی.
سیفی سرشو پایین انداخت و گفت خیالت راحت همینقدر که میگی بخشیدیم دیگه خیالم راحت شد.
اینو گفت و نیم نگاهی هم تو ماشین انداخت و گفت خدا بچه هاتو برات حفظ کنه. بعد نگاهی به مرتضی انداخت و گفت از شما هم معذرت میخوام.
مرتضی در جوابش سری تکون داد و گفت سوری خانم سوار شو که دیر شد.
خداحافظی کوتاهی کردم و نشستم کنار بچه ها و حرکت کردیم.
انگار از سیفی که دور شدیم تازه تونستم نفس بکشم. مرتضی اخماش تو هم بود و سکوت کرده بود.
آروم گفتم مرتضی؟
+ بله؟
_ ناراحت شدی باهاش حرف زدم؟
+ نه.
_ پس چرا اینجوری شدی؟
+ سوری من از تجسم اینکه این آدم چه بلاهایی سرت آورده عصبی میشم. دلم نمیخواد دیگه هیچوقت ببینمش. هیچوقت یادم نمیره روز اولی که یا اسماعیل اومدی کارگاه چقدر چهرت رنجور بود و تو خودت بودی.
گفتم به جاش اون اتفاقا باعث شد ما جلوی راه هم قرار بگیریم و امروز اینقدر خوشبخت باشیم.
با این حرفم لبخند کمرنگی روی لب مرتضی نشست و دیگه چیزی نگفت و بقیه راهو تو سکوت طی کردیم.
ماه ها میگذشت و ما زندگیمون رو میکردیم و تنها ناراحتیم فائزه بود که یک سال از عمرش هدر رفته بود و میدونستم با اون وضعیت روحیش مطمئنا تو فضای زندان حالش بدتر هم شده. دلم میخواست زمان به عقب برمیگشت و هیچکدوم از اون اتفاقا نمیوفتاد. از طرفی هی خودمو سرزنش میکردم و از طرف دیگه یه ماه ندیدن بچم و شکنجه ای که هممون شدیم جای تأملی برام نذاشته بود و شاید هرکس دیگه هم جای من بود همین کارو میکرد.