سیاست زنانه
❣اصلی ترین جلوه بروز محبت به یک مرد قدردانی و احترام هست..
یاد بگیریم در مقابل محبت هایی که همسرمون میکنه آشکارا قدرشناسی کنیم.
نباید منتظر کار بزرگی باشیم تا ازش تشکر کنیم و باید یاد بگیریم که در برابر هر کار کوچیکی توجه نشون بدیم.
👌در واقع آقاییتون به این تشویق احتیاج داره تا بتونه همچنان محبتش رو ابراز کنه...
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت106 هیچ غلطی نمیتونه بکنه. البته اگه میتونی من اجبارت نمیکنم ولی ا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت107
🌸🍃
لبخند تلخی روی لب سیفی نشست و گفت اومدم ازت حلالیت بطلبم. نمیدونم به گوشت رسیده یا نه که چه بلایی سرم اومده! من تقاص کاری که باهات کردمو پس دادم ولی دلم نمیخواد بدون حلالیت گرفتن از تو عمرم تموم بشه.
سرمو پایین انداختم و گفتم من نمیدونم چی به سرت اومده ولی کینه ای ندارم.
سیفی همون ماجراهایی که نارین برام گفته بود رو سربسته برام تعریف کرد و گفت ایشالا خدا هم منو ببخشه در حقت بد کردم. من نباید حرف اون جادوگر رو باور میکردم.
_ شهربانو جادوگر نبود شما زیادی گوشی بودی و هرچی میشنیدی باور میکردی! الانم دیگه نیازی به این حرفا نیست. اگه میخوای حلالت کنم دیگه هیچوقت به زندگی من نزدیک نشو چون فقط حالمو بد میکنی.
سیفی سرشو پایین انداخت و گفت خیالت راحت همینقدر که میگی بخشیدیم دیگه خیالم راحت شد.
اینو گفت و نیم نگاهی هم تو ماشین انداخت و گفت خدا بچه هاتو برات حفظ کنه. بعد نگاهی به مرتضی انداخت و گفت از شما هم معذرت میخوام.
مرتضی در جوابش سری تکون داد و گفت سوری خانم سوار شو که دیر شد.
خداحافظی کوتاهی کردم و نشستم کنار بچه ها و حرکت کردیم.
انگار از سیفی که دور شدیم تازه تونستم نفس بکشم. مرتضی اخماش تو هم بود و سکوت کرده بود.
آروم گفتم مرتضی؟
+ بله؟
_ ناراحت شدی باهاش حرف زدم؟
+ نه.
_ پس چرا اینجوری شدی؟
+ سوری من از تجسم اینکه این آدم چه بلاهایی سرت آورده عصبی میشم. دلم نمیخواد دیگه هیچوقت ببینمش. هیچوقت یادم نمیره روز اولی که یا اسماعیل اومدی کارگاه چقدر چهرت رنجور بود و تو خودت بودی.
گفتم به جاش اون اتفاقا باعث شد ما جلوی راه هم قرار بگیریم و امروز اینقدر خوشبخت باشیم.
با این حرفم لبخند کمرنگی روی لب مرتضی نشست و دیگه چیزی نگفت و بقیه راهو تو سکوت طی کردیم.
ماه ها میگذشت و ما زندگیمون رو میکردیم و تنها ناراحتیم فائزه بود که یک سال از عمرش هدر رفته بود و میدونستم با اون وضعیت روحیش مطمئنا تو فضای زندان حالش بدتر هم شده. دلم میخواست زمان به عقب برمیگشت و هیچکدوم از اون اتفاقا نمیوفتاد. از طرفی هی خودمو سرزنش میکردم و از طرف دیگه یه ماه ندیدن بچم و شکنجه ای که هممون شدیم جای تأملی برام نذاشته بود و شاید هرکس دیگه هم جای من بود همین کارو میکرد.
✍پیامبر گرامی اسلام صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ وَ سلّم فرمودند:
جهنم را دری است که کسی از آن وارد نمیشود مگر با معصیت خدا خشم خود را فرو نشانده باشد.
مثال: کسی که غیبتی پشت سر خود شنیده است و خشمگین شده و برای فرونشاندن خشم خود به بردن آبروی آن فرد متوسل شده است، یا رئیس ادارهای یکی از کارکنان شرکت را در حالت چرت زدن دیده است و برای نشان دادن ابهت و فرو نشاندن خشم خود آن فرد را از کار اخراج کرده است. پس هر گونه مجازات غیرمتناسب و به حق برای فرونشاندن خشم ما است و این امر برای حقتعالی بسیار سنگین است طوری که یکی از درهای جهنم مختص چنین افرادی است.
📚میزان الحکمه
✨✨✨
✅شوهرانه
وقتی خانم ها تغییری در خونه یا ظاهر خودشون ایجاد میکنند
انتظار دارند دیده بشن
انتظار دارن عکس العمل شما رو ببینن. تحسین و توجه شما احساس زنده بودن و مورد اهمیت بودن به خانم ها میده
درسته که خانم ها میدونند که شما دوستشون دارید ولی این کافی نیست
باید در موقعیت های مختلف به زبون بیارید
خانم ها عدم عکس العمل رو بی توجهی به حساب میارن...
🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃
#سیاست_های_همسرداری
#همیشه و #هیچ_وقت گفتن ممنوع
👈تو هیچ وقت سروقت نیستی!
👈من همیشه باید پشت سرت راه بروم و تمیزکاری کنم
👈من همیشه در مهمانی های کاری تو شرکت می کنم اما تو هیچ وقت با من نمی آیی
👈«همیشه» و «هیچ وقت» به ندرت واقعی هستند.
وقتی از عباراتی استفاده می کنید که در آنها «همیشه» یا «هیچ وقت» وجود دارد، درواقع به همسرتان می گویید که او هرگز نمی تواند کاری را درست انجام دهد یا باورتان نمی شود که او بتواند تغییر کند.
❌این موضوع منجر به تسلیم شدن و دست از تلاش برداشتن او می شود.
چرا همسرتان نباید در تمیزکاری به شما کمک کند.
وقتی با جای اینکه بگویید:
«لطفا زباله ها را بیرون ببر»
می گویید:
❌«خیلی دوست داشتم تو زباله ها را بیرون می بردی اما می دانم که نمی بری!»؟
نمی توانید از همسرتان انتظار داشته باشید که با حالت «ثابت می کنم اشتباه می کنی» سازگار شود!
❌«هیچ وقت» و «همیشه» را از دایره لغات زناشویی تان حذف کنید. به جایش بگویید: «گاهی» یا «بعضی وقت ها»، سعی کنید بر زمان حال متمرکز بمانید و دقیق بگویید: «ناراحت شدم که امروز دیر کردی.»
اجازه دهید همسرتان بداند ایمان دارید که تغییر می کند
&
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#تغییر_رفتار_همسر_بعد_از_ازدواج
✅ در مواجهه با تغییرات رفتاری همسر، چه باید کرد؟
#بخش_اول
🌀دلیل را بیابید!
#ابتدا لازم است دلیل را بیابید. آیا انتظاراتتان زیاد است و تفاوت بین دوران نامزدی و بعد از ازدواج را در نظر نگرفته بودید؟ یا آیا واقعا همسرتان نسبت به شما بیعلاقه شده است؟ ابتدا باید دلیل را بیابید تا به راه حل درست برسید.
🌀صبور باشید!
#اگر دلیل تغییرات رفتاری همسرتان این است که شرایط رابطه فرق کرده است، کمی صبور باشید. اگر به تازگی ازدواج کردهاید، کمی به خودتان و همسرتان زمان بدهید تا با شرایط جدید سازگار شوید. برخی از زوجین انتظار دارند به یک راه حل جادویی برسند و #رابطهشان را درست کنند، اما هیچ راه حل سریع و جادویی وجود ندارد، بلکه باید صبر و حوصله به خرج دهید، به خودتان زمان بدهید تا یاد بگیرید که در این شرایط جدید که زیر یک سقف رفتهاید، چگونه باید رفتار کنید و نحوه درست رفتار کردن با همسرتان چیست؟
#گمان نکنید اگر از اول ازدواجتان شرایط سخت است و رابطهتان مثل قبل خوب نیست، پس دیگر هرگز خوب نخواهد شد. شما این توانایی را دارید که مشکلات را حل کنید، اما در این مسیر باید صبور باشید و از اقدامهای عجولانه بپرهیزید.
این مبحث ادامه دارد...
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#تغییر_رفتار_همسر_بعد_از_ازدواج
✅ در مواجهه با تغییرات رفتاری همسر، چه باید کرد؟
#بخش_دوم
💥با همسرتان گفتگو کنید!
#بهترین اقدام برای پیدا کردن دلیل تغییرات رفتاری همسرتان، صحبت کردن با او است. گفتگوی موثر، کلید حل مشکلات است. به جای حدس و گمان، با صحبت کردن با همسرتان، میتوانید پی ببرید که در ذهنش چه میگذرد و چرا رفتارهایش تغییر کرده است؟ از او بپرسید که چه خواستهها و انتظاراتی از شما در زندگی مشترک دارد؟ مطلع بودن از خواستههای او، به شما کمک میکند که بدانید #همسرتان میخواهد با او چگونه رفتار کنید و تا به حال چه اشتباهاتی را انجام دادهاید؟
💥انتظارات و توقعاتتان را بررسی کنید!
#شما چه انتظارات و توقعاتی را از همسرتان دارید؟ به عنوان مثال اگر انتظار دارید هر هفته، آخر هفتهها با همسرتان به گردش بروید اما او گاهی به دلیل خستگی، #پیشنهادتان را رد کرده و با شما همراهی نمیکند، دلیل بر این نیست که شما را دوست ندارد یا به فکر تفریحات شما نیست. #اگر در دوران نامزدی با شما بیشتر همکاری میکرد اما حالا نمیکند، به دلیل مسئولیتها و خستگی است که انتظار دارد شما نیز به عنوان همسرش، او را درک کنید و خواستهها و انتظاراتتان را متعادلتر کرده و براساس شرایط، تنظیم کنید تا با هم به مشکل بر نخورید.
این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت107 🌸🍃 لبخند تلخی روی لب سیفی نشست و گفت اومدم ازت حلالیت بط
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت108
هرطور بود بالاخره یک سال حبسش تموم شد و مرتضی از علی شنیده بود که آزاد شده. به مرتضی گفتم به نظرت چکار کنیم؟ بریم دیدنش؟
مرتضی گفت نه اصلا حرفشم نزن. دلم نمیخواد دیگه بهمون و به خصوص به سرور نزدیک بشه. اونم مطمئنا دوست نداره دیگه ما رو ببینه. الان پر از کینه و نفرته و عاقلانس که ازش فاصله بگیریم.
با وجود اینکه دلم پیشش بود ولی دیدم حرف مرتضی منطقیه و فقط گفتم خودش زنگ بزنه به علی و توضیح بده که ما نمیتونیم دیگه رفت و آمدی کنیم ولی به یادشون هستیم.
تو همون روزا بود که یه روز مرتضی از سر کار اومد خونه و گفت باید باهات درمورد یه موضوعی صحبت کنم.
قیافش ناراحت و مضطرب بود.
رفتم کنارش نشستم و گفتم چی شده؟
مرتضی گفت راستش گیتی (همسر سابقش) بهم خبر داد که میخواد ازدواج کنه.
با ناراحتی گفتم یعنی از این خبر ناراحت شدی؟
مرتضی لبخندی زد و گفت نه عزیزم چرا باید ناراحت بشم؟ ولی موضوع اینجاست که میگه چند ماهی میخواد با شوهرش بره خارج از کشور و میخواد لیدا ( دختر مرتضی و گیتی) رو بذاره پیش ما.
تا اون زمان شاید رو هم رفته پنج بارم لیدا رو ندیده بودم ولی همون چند بارم اصلا رفتارش دوستانه نبود ولی من برام مهم نبود چون میدونستم بچس و تحت تاثیر حرفای مادرشه.
گفتم این که چیز مهمی نیست که بخوای ناراحت باشی.خب اونم بچته! میاد یه مدت پیشمون.
+ یعنی تو مخالف نیستی؟
_ چرا باید مخالف باشم؟ اتفاقا موقعیت خوبیه که منو هم بهتر بشناسه و بفهمه دشمنش نیستم. با خواهر و برادرشم آشنا میشه و شاید مهرشون به دلش نشست.
مرتضی خیلی خوشحال شد و گفت نمیدونی چقدر خوشحالم که تو شریک زندگیمی واقعا زن باشعوری هستی.
_ من شعور و گذشت و هرچیز خوبی بلدم از خودت یاد گرفتم. این اول تو بودی که بچه ی منو پذیرفتی و براش پدری کردی.
*
قرار شد تقریبا یک هفته بعد مرتضی بره دنبال لیدا و بیاردش خونه. اون زمان لیدا چهارده ساله بود و مسلما تو سن و سالی بود که بیشتر از همیشه خلق و خوش به هم ریخته بود و چون دید خوبی هم نسبت به من نداشت میدونستم که احتمالا راه سختی رو در پیش داریم.
از قبل از مرتضی پرسیده بودم که چه غذایی رو دوس داره و همونو درست کرده بودم و همه جا رو هم مرتب کردم و منتظر شدم تا برسن.