هدایت شده از تلویزیون عصر جهاد
🔹 هممون دوست داریم برای زمینه سازی ظهور نقشی داشته باشیم، ولی همیشه این سوال در ذهنمان هست: «من که نه پول دارم، نه قدرت... غیر از دعا کردن، چیکار میتونم بکنم؟»
✨ برنامه عصر جهاد بهت جواب همین سوال رو میده! ✨
📌 برنامه عصر جهاد یک برنامه تلویزیونی منحصربهفرد است که هدفش ترسیم نقشه راه برای ساخت تمدنی مبتنی بر حرکت برای زمینه سازی ظهور است. این برنامه از شبکه افق سیما پخش میشود و با ترکیبی از تحلیل های عمیق، معرفی ابزارهای کاربردی، و روایت الگوهای موفق، مسیری متفاوت از سایر برنامه های تلویزیونی را دنبال میکند .
🗓 هر چهارشنبه ساعت ۲۲ از شبکه افق📡
🔥 همین الان عضو کانال @asr_jahad_tv شو
«دیگر نباید تماشاچی و منفعل بود ... برای ظهور به حضور همه ما نیاز است!»
🔸جمله سازی های همسرانه!
🌸یکی از عوامل بسیار مهم در بهبود روابط زن و مرد و نیز استحکام آن بهکارگیری جملات زیبا و امیدبخش در زندگی مشترک است. گاهی در خلوت خود فکر کنید و جملات متناسب با روحیهی همسرتان بسازید و آنها را در مواقع حسّاس بر زبان جاری کنید.
🌸جملات ساده امّا امیدبخش و لذّتبخش میتواند روابط شما را گرم و صمیمی نگه دارد. جملاتی مانند:
🔸 همه جوره قبولت دارم
🔸 علایقت برام مهمه
🔸 حرفهات همیشه آرومم میکنه
🔸 خیلی زود دلتنگت میشم
🔸 تحمّل دیدن ناراحتیت را ندارم
🔸 دوست دارم با تو غذا بخورم
🔸 و جملات دیگر
💎روزی مردی در بیابان در حال گذر بود که ندائی را از عالم غیب شنید:
« ای مرد هر چه همین الان آرزو کنی، به تو داده میشود.»
مرد قدری تأمل کرد، به آسمان نگاه کرد و گفت: میخواهم کوهی روبرویم قرار گرفته، به طلا تبدیل شود.
در کمتر از لحظه ای کوه به طلا تبدیل شد.
ندا آمد: « آرزوی دیگرت چیست؟ »
مرد گفت: کور شود هرکه
آرزو و دعای کوچک داشته باشد.
بلافاصله مرد کور شد!
آری وقتی منبع برآورده کردن آرزوهایت خداست، حتی خواستن کوهی از طلا نیز کوچک است.
خدا بزرگ است،
از خدای بزرگ چیزهای بزرگ بخواهید.
از او خودش را بخواهید
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت128 خلاصه همه ی هماهنگی ها انجام شد و مراسم خواستگاری تو خونه ی م
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت129
خلاصه نتیجه تحقیقاتشون خوب بود...و مراسم نامزدی حامد و لیدا به خوبی برگزار شد...روزگار میگذشت تا اینکه یه روز خواهر فائزه اومد خونمون...از احوالات فائزه پرسیدم...
خواهرش گفت:
. + آره بد نیست فقط خیلی بی تابه. برای همین مزاحم تو شدم.
مکثی کردم و گفتم از دست من چه کمکی برمیاد؟
+ راستش همش اسم تو رو میاره و میگه باید ازش حلالیت بطلبم. خیلی در حقش بدی کردم. میخوام اگه برات مقدوره بیای یه سر بهش بزنی و باهاش صحبت کنی تا به آرامش برسه.
_ آخه عزیزم میدونی که وضعیت بین ما چجوریه! بهش بگو من هیچ کینه ای ازش ندارم ولی واقعا به خاطر زندگیم نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم. شوهرم هم راضی به این کار نیست. من قلبا فائزه رو دوس دارم ولی هربار خواستم دوباره بهش شانس بدم لز پشت بهم خنجر زد.
+ سوری جون خواهش میکنم. بذار بفهمه تو دیگه بخشیدیش. میترسم دوباره یه بلایی سر خودش بیاره. فائزه نسبت به تو و علی یه احساس خاصی داره و حالا جفتتون رو از دست داده و از زندگی ناامیده. نمیگم باهاش رفت و آمد کن. فقط یه بار بیا پیشش و خیالشو راحت کن. سوری جون باور کن فائزه مریض روحیه وگرنه یادت که هست اون زمانایی که حالش خوب بود چقدر دختر مهربونی بود و از کمک به هیچکس دریغ نمیکرد.
_ میدونم عزیزم. اجازه بده شوهرم بیاد خونه باهاش صحبت کنم اگر قبول کرد با هم میایم پیشش.
خواهر فائزه کلی تشکر کرد و خداحافظی کرد.
ذهنم خیلی مشغول شده بود. دلم به حال فائزه میسوخت. میدونستم ذاتا آدم بدی نیست ولی مریضه. مرتضی که اومد جریانو بهش گفتم و ازش خواهش کردم اجازه بده یک بار ببینمش. اونم وقتی دید خیلی برام مهمه قبول کرد.
همون شب مرتضی منو رسوند در خونه ی خواهر فائزه که فائزه هم اونجا بود و گفت من داخل نمیام. تو برو و زود بیا.
وارد خونه که شدم از چیزی که میدیدم شوکه شدم. اصلا انگار این آدمی که میدیدم فائزه نبود و یه میت رو جلوم گذاشته بودن.
فائزه زن خیلی زیبایی بود ولی بعد این چند سالی که ندیده بودمش اینقدر لاغرو رنگ پریده و شکسته شده بود که ناخودآگاه با دیدنش اشک تو چشمام جمع شد.
وقتی منو دید لبخند بی جونی زد و گفت اومدی؟
رفتم جلو بغلش کردم و گفتم این چه کاریه که با خودت کردی؟ میخواستی منو نابود کنی ولی ببین چی به سر خودت آوردی!
فائزه منو از خودش جدا کرد و با اون دو تا چشم درشتش که حالا چروک های زیرش نشون از سختی روزگارش میداد.
آقایان بخوانند
👈مردها مراقب چند اقدام ناپسند بعد از ازدواج باشند
‼️بیتوجهی به ظاهر
👈همونطور که در اوایل آشنایی به خودتون میرسیدید، الان هم به ظاهرتون رسیدگی کنید تا همسرتون احساس خوبی کنه.
👌فراموش کردن مناسبتها
❌رعایت نکردن ادب
👈‼️کاری نکنید که همسرتون تصور کنه برای شما فرقی با یکی از دوستان مذکرتون نداره.
‼️بیتوجهی به ظاهر و احساسات همسرتون
❤️
💫حکایت های زیبا و آموزنده 💫
ـ🤍🌼🤍🌼🤍🌼
ـ🌼🤍🌼🤍🌼
🚨عجایب واقعی، نعمتهایی است
که خدا داده است
معلمی از دانشآموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را بنویسند. دانشآموزان شروع به نوشتن کردند.
معلم نوشتههای آنها را جمعآوری کرد. با آنکه همه جوابها یکی نبود، اما بیشتر دانشآموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند: اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و...
در میان نوشتهها کاغذ سفیدی نیز به چشم میخورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟
یکی از دانشآموزان دست خود را بالا برد.
معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟
دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمیتوانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم.
معلم گفت: بسیار خب، هرچه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.
در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از لمسکردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساسکردن، خندیدن و عشقورزیدن.
پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت. اکنون تازه همه به حقیقتی مهم آگاه شده بودند؛ آری، عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی میانگاریم.
🚨 پ.ن: عوارض اهل فکر نبودن:
۱. انسان متوجه نعمتهایی که دارد، نمیشود.
۲. لذّتی که باید از داشتههایش ببرد، نمیبرد
📌#داستانهای_عبرت_آموز📖
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت129 خلاصه نتیجه تحقیقاتشون خوب بود...و مراسم نامزدی حامد و لیدا به
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت130
بهم خیره شد و گفت کینه و حسادت همه وجودمو پر کرده بود. اصلا نمیدونم چجوری اون کارا رو کردم. پشیمونم، خیلی پشیمون. دیگه هم نمیخوام بگم باهام ارتباط داشته باش، بار آخریه که مزاحمت شدم. فقط میخوام این دل واموندم آروم بگیره. میدونم هرچی سرم اومد تقصیر خودمه. بهترین دوستمو از دست دادم، شوهرمو که عاشقم بود از خودم روندم. من یه احمق بازنده ام ولی فقط میخوام از زبون خودت بشنوم که گذشته رو میبخشی و ازم متنفر نیستی.
_ فائزه من هیچوقت نتونستم ازت متنفر بشم. من دوست دارم. هنوز اون روز اولی که تو اوج بی کسی شدی همه کسم یادم نرفته ولی خیلی بهم بد کردی و نمیتونم همه چیزو فراموش کنم ولی مطمئن باش که بخشیدمت و چیزی تو دلم نیست و خیلی خیلی بابت این حالت ناراحتم. امیدوارم بتونی طعم آرامشو بچشی. با خودکشی و گریه و زاری چیزی درست نمیشه. هنوزم میتونی زندگیتو سر پا کنی. درسته که نمیتونیم مثل قبل باشیم ولی دلم میخواد ببینم که دوباره همون فائزه ای شدی که از پس همه مشکلاتش برمیومد.
فائزه لبخند بی جونی زد و گفت کاش میشد ولی هیچ انگیزه ای برای ادامه ی این زندگی ندارم. کاش مامانم نرسیده بود و همه چیز تموم شده بود. وجود من فقط باعث درد و رنج بقیه میشه.
_ این حرفو نزن. هنوز جوونی میتونی زندگیتو درست کنی. نمیتونی گذشته رو تغییر بدی ولی آینده رو که میتونی.
*
اون شب خیلی با فائزه حرف زدم و راضیش کردم که دوباره به خودش یه شانس بده و درمان روحیش رو شروع کنه. بهش گفتم نمیتونم مثل قبل دوست صمیمیت باشم ولی هر ازگاهی بهت سر میزنم. خلاصه اینقدر گفتم و گفتم تا بالاخره حالش یکم بهتر شد.
از اون روز مرتب با خواهرش صحبت میکردم و احوالش رو میگرفتم تا مطمئن بشم حالش خوبه و هر از گاهی هم میرفتم پیشش چون دیگه بهم ثابت شده بود که بیماری روحیش باعث همه ی کارای اشتباهی هست که انجام داده و به ذات آدم بدی نیست و همون فائزه ای هست که تو بدترین شرایط کنارم بود و تنهام نذاشت.
کم کم هرچی زمان میگذشت حال فائزه بهتر میشد. هرچند که مجبور بود دارو مصرف کنه و مرتب تحت نظر باشه ولی افسردگیش خیلی بهتر شده بود.