💫حکایت های زیبا و آموزنده 💫
ـ🤍🌼🤍🌼🤍🌼
ـ🌼🤍🌼🤍🌼
🚨عجایب واقعی، نعمتهایی است
که خدا داده است
معلمی از دانشآموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را بنویسند. دانشآموزان شروع به نوشتن کردند.
معلم نوشتههای آنها را جمعآوری کرد. با آنکه همه جوابها یکی نبود، اما بیشتر دانشآموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند: اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و...
در میان نوشتهها کاغذ سفیدی نیز به چشم میخورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟
یکی از دانشآموزان دست خود را بالا برد.
معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟
دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمیتوانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم.
معلم گفت: بسیار خب، هرچه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.
در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از لمسکردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساسکردن، خندیدن و عشقورزیدن.
پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت. اکنون تازه همه به حقیقتی مهم آگاه شده بودند؛ آری، عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی میانگاریم.
🚨 پ.ن: عوارض اهل فکر نبودن:
۱. انسان متوجه نعمتهایی که دارد، نمیشود.
۲. لذّتی که باید از داشتههایش ببرد، نمیبرد
📌#داستانهای_عبرت_آموز📖
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت129 خلاصه نتیجه تحقیقاتشون خوب بود...و مراسم نامزدی حامد و لیدا به
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت130
بهم خیره شد و گفت کینه و حسادت همه وجودمو پر کرده بود. اصلا نمیدونم چجوری اون کارا رو کردم. پشیمونم، خیلی پشیمون. دیگه هم نمیخوام بگم باهام ارتباط داشته باش، بار آخریه که مزاحمت شدم. فقط میخوام این دل واموندم آروم بگیره. میدونم هرچی سرم اومد تقصیر خودمه. بهترین دوستمو از دست دادم، شوهرمو که عاشقم بود از خودم روندم. من یه احمق بازنده ام ولی فقط میخوام از زبون خودت بشنوم که گذشته رو میبخشی و ازم متنفر نیستی.
_ فائزه من هیچوقت نتونستم ازت متنفر بشم. من دوست دارم. هنوز اون روز اولی که تو اوج بی کسی شدی همه کسم یادم نرفته ولی خیلی بهم بد کردی و نمیتونم همه چیزو فراموش کنم ولی مطمئن باش که بخشیدمت و چیزی تو دلم نیست و خیلی خیلی بابت این حالت ناراحتم. امیدوارم بتونی طعم آرامشو بچشی. با خودکشی و گریه و زاری چیزی درست نمیشه. هنوزم میتونی زندگیتو سر پا کنی. درسته که نمیتونیم مثل قبل باشیم ولی دلم میخواد ببینم که دوباره همون فائزه ای شدی که از پس همه مشکلاتش برمیومد.
فائزه لبخند بی جونی زد و گفت کاش میشد ولی هیچ انگیزه ای برای ادامه ی این زندگی ندارم. کاش مامانم نرسیده بود و همه چیز تموم شده بود. وجود من فقط باعث درد و رنج بقیه میشه.
_ این حرفو نزن. هنوز جوونی میتونی زندگیتو درست کنی. نمیتونی گذشته رو تغییر بدی ولی آینده رو که میتونی.
*
اون شب خیلی با فائزه حرف زدم و راضیش کردم که دوباره به خودش یه شانس بده و درمان روحیش رو شروع کنه. بهش گفتم نمیتونم مثل قبل دوست صمیمیت باشم ولی هر ازگاهی بهت سر میزنم. خلاصه اینقدر گفتم و گفتم تا بالاخره حالش یکم بهتر شد.
از اون روز مرتب با خواهرش صحبت میکردم و احوالش رو میگرفتم تا مطمئن بشم حالش خوبه و هر از گاهی هم میرفتم پیشش چون دیگه بهم ثابت شده بود که بیماری روحیش باعث همه ی کارای اشتباهی هست که انجام داده و به ذات آدم بدی نیست و همون فائزه ای هست که تو بدترین شرایط کنارم بود و تنهام نذاشت.
کم کم هرچی زمان میگذشت حال فائزه بهتر میشد. هرچند که مجبور بود دارو مصرف کنه و مرتب تحت نظر باشه ولی افسردگیش خیلی بهتر شده بود.
❤️🍃❤️
#خانومها_بدانند
📌 گله ها و ناراحتيهاي خودتونو با متانت و نرمی با شوهرجان در ميون بذارين:
✍مثلا بگيد:
"من از اين كه تو فلان حرف رو پيش خانوادت به من زدي رنجيده خاطر شدم.
" و در ادامش بگيد
" چه خوب بود كه اگر هم حرفي داري وقتي تنها هستيم به خودم بگي"
وامثال اينها .
✔️اينكه عاقل و متين و منطقی باشيد.
🔸اگه میخوای همسرت عاشقت باشه
. ➣ یه ضرب المثلی هست که میگه: "قایق رو الکی تکون نده! یهو دیدی چپ شد!"
➣ تو زندگی مشترک، اگر بخوای به هر موضوع کوچکی واکنش نشون بدی و یه درگیری ایجاد کنی، یه وقت زبونم لال ممکنه با همین تکون ها قایق رو چپ کنی! اگه می خوای همسرت عاشقت باشه، بدون که "گذشت" اولین بنیان هر ارتباط سالمه....
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✘ تجربهگر مرگ: در خواب دیدم امام حسین علیهالسلام بخاطر تصمیم برای سقط جنین ازم رو برگردوند.
#رهبری | #استاد_شجاعی
منبع #کلیپ : جلسه۴۷ «انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه»
قسمت ۲۱ از فصل پنجم
@ostad_shojae | montazer.ir
🦋همه ما تو چرخ و فلک زندگی
جایی واسه خودمون داریم؛
جایی که ثابت نیست و تغییر پذیره!
بعضی وقتا تو بالاترین نقطه ممکن و تو اوجیم،
بعضی وقتا هم جامون اون پایین ماییناست.
ولی قسمت خوبش اینه که میچرخه این چرخِ فلک!
میچرخه و هر لحظه جامونو عوض میکنه؛
اصلا براش مهم نیست که فقیری یا پولدار،زنی یا مرد،خانواده داری یا نه و
اون کارشو انجام میده و این تویی که باید بسازی باهاش و خودتو باهاش وفق بدی!
یهو از فرش به عرش میبرتت و برعکس
مهم اینِ که هروقت هرجای این چرخ و فلک بودی،
از تک تک لحظه هات نهایت استفاده رو ببری
و غم به دلت راه ندی!
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت130 بهم خیره شد و گفت کینه و حسادت همه وجودمو پر کرده بود. اصلا ن
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت131
بعد از مدتی به تشویق من و خواهرش دوباره تصمیم گرفت بره سر کار. چند جا سپردیم و بالاخره تو یه شرکت تجاری به عنوان منشی تونست شروع به کار کنه.
ارتباطمون هم در حد کنترل شده بود و فقط من پیش اون میرفتم چون به خاطر اتفاقات گذشته میترسیدم فائزه وارد خونه و زندگیم بشه و به بچه ها نزدیک بشه. همش از این که یه وقت به سرور چیزی بگه ترس داشتم و فاصلمو تا حد ممکن حفظ میکردم و اونم اعتراضی نمیکرد. هیچوقتم دیگه درمورد حرفایی که به سیفی و مادر لیدا گفته بود باهاش صحبت نکردم چون کوچکترین حرفی از گذشته باعث میشد سریع به هم بریزه. کم کم زندگیش خیلی بهتر شد و دوباره شادی و هیجان رو میشد توی حرکاتش دید.
بعد از مدتی یه روز بهم زنگ زد و گفت هروقت تونستی بیا پیشم میخوام باهات صحبت کنم.
وقتی رفتم پیشش حالش از همیشه بهتر بود. طوری که حس میکردم دوباره شده همون فائزه ی چهارده پونزده سال پیش.
با تردید پرسیدم اتفاقی افتاده که اینطوری سر کیف آوردتت؟
فائزه ظرف میوه رو کنارم گذاشت و سعی کرد لبخندش رو جمع کنه و با ذوق گفت سوری فکر کنم عاشق شدم.
با تعجب گفتم عاشق شدی؟ عاشق کی؟
فائزه شروع کرد به تعریف کردن که مدتیه با یکی از کارمندای شرکتشون صحبت میکنه و به هم علاقه مند شدن. اون زمان فائزه تقریبا چهل سالش بود و اون آقایی که ازش صحبت میکرد هفت هشت سال از خودش بزرگتر بود و میگفت به خاطر مادرش تا حالا ازدواج نکرده و دو ساله که مادرشو از دست داده و دیگه حسابی تنها شده و به فکر ازدواج افتاده. تا اینکه فائزه رو تو شرکت میبینه و بهش علاقه مند میشه.
فائزه میگفت اوایل بهش اعتماد نداشتم ولی تو این چند مدتی که با هم معاشرت کردیم فهمیدم آدم خوبیه و منم بهش علاقه مند شدم.
از شنیدن این حرفا خیلی خوشحال شده بودم فقط چیزی که باعث نگرانیم میشد وضعیت ناباروری فائزه بود. مردد پرسیدم فائزه نمیخوام ناراحتت کنم ولی درمورد شرایطت باهاش صحبت کردی؟ بچه نمیخواد؟
فائزه لبخند تلخی زد و گفت بهش گفتم. خودش گفت اصلا علاقه ای به بچه نداره و دیگه سن وسالش از بچه دار شدن گذشته و فقط دنبال یه همدم
💞 دنبال کنترل کردن شوهرت نباش 🤦♀
❣اگر نامزد و یا همسر خود را مکررا محسوس و نامحسوس کنترل میکنید و ناگزیر از پرسیدن سوالاتی چون:
•کجا بودی؟
•کجا رفتی؟
•کی کارت تمام شد؟
•در پرواز کنار که نشستی؟ و.....
👈 توصیه میکنیم دست از این کار بردارید. بدترین چیزی که هر انسانی را فراری میدهد این است که فکر کند کسی آزادیش را محدود میکند و باید بیگناهی خود را در محکمهای مکرر اثبات کند.
717.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊أَمَّنْ یُجِیبُ
الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ
🌟خدایا به حق این آیه
🕊مبارڪه🌟🌙
🌟هر عزیزے تو دلش هر
🕊حاجتے دارد روا بفرما🤲
🕊الهی_حاجتتون_روا
🕊دلخوشیهاتون افزون
🕊 جمع خانوادهتون پرازدلگرمے
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃