eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.6هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫از دو چیز نترس که به دست خداست: 🦋روزی و مرگ 🌺در تنگنا و بلا به دو چیز تکیه کن: صبر و دعا 🌺راز هایت را به دو نفر بگو: خودت و خدایت 🌺تا وقتی نگاه خدا به سوی توست از آمدن بلا و گرفتاری و روی گرداندن دیگران غمگین مباش... 🤲خدایا شکرت جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
همسرداری ✅هم آقا و هم خانم، تاکید می‌کنم امکان نداره یک مدت با جنس مخالف دردِدل کنید ولی بهش وابسته نشید! 🔺نگید این همکارمه، این دخترخالمه، این دامادمونه و... 🔹این هشدار رو جدی بگیرید. همه اولش فکر می‌کنند یه درددل ساده هست اما مطمئن باشید از یک جایی به بعد رابطه از حالت دردِدل خارج میشه و به دلبستگی تبدیل میشه. حالا برای یک نفر ممکنه این فرآیند سه ماه زمان ببره ولی برای یک نفر دیگه دو سال! 🔹اگر در چنین رابطه ای قرار دارید از همین الان، تمامش کنید چون روزی می‌رسه که چشماتون رو باز می‌کنید می‌بینید زندگی مشترکتون رو از دست دادید...
🔸زن و مرد در زندگی مشترک باید همراه یکدیگر باشند. هیچکدام از آنها معصوم نیستند و لذا ممکن است در زندگی، صفات و رفتارهای نامناسبی را در شرایط‌ مختلف از خود نشان دهند. 🔸هر صفت زشت و یا اخلاق بد همسرتان را یک بیماری حساب کنید که برای اصلاح یا مدیریّت آن نیاز به همراهی با اوست. نگاهتان به او فرد بیماری باشد که نیاز به کمک و همراهی شما دارد نه بیماری که به حال خود رهایش کنیم. 🔸مهربانی، صبوری، تحریک نکردن صفات زشت همسر، تشخیص نیازهای بجای او در حین بیماری، نیّت خالص و نگاه اخروی از ملزومات و ویژگیهای یک همراه مریض است و البته مراجعه به مشاور متبحّر مذهبی، کمک فراوانی به شما و همسرتان می‌کند. 🔸از امروز نقش همراه را برای همسرتان ایفا کنید تا نتایج زیبای آن را ببینید. ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت135 چی شد مرتضی؟ مرتضی با صدای مغمومی گفت پنج ساعت توی اتاق عمل ب
📜 🩷 . سری به نشونه ی تایید تکون دادم وجوابی ندادم. همون موقع صدای در بلند شد. نارین رفت در رو باز کرد. یکی از همسایه ها بود. همین که سلام و علیک کرد، شروع به حرف زدن درمورد سیفی و مرگش کرد( سیفی چون آدم سرشناسی بود تو روستاهای نزدیک هم میشناختنش) همون طور که برای خودش تند تند حرف میزد به من نگاهی کرد و گفت به شما هم تسلیت میگم به هرحال به روزی شوهرت بوده و حتما ناراحتی. اینو که شنیدم دستمو روی بینیم گذاشتم و گفت یواش تو رو خدا! بچه ها بیرونن میشنون. خانم همسایه سریع عذرخواهی کرد و گفت ببخشید سوری خانم نمیدونستم بچه هات خبر ندارن. خلاصه یه ساعتی نشست و وقتی رفت سفره رو انداختیم تا نهار بخوریم ولی دیدم سهیل اخماش تو همه و یه گوشه نشسته و نمیاد سر سفره. بهش اشاره کردم پاشو بیا ولی بی اعتنا بهم بلند شد و رفت تو حیاط. نگاهی به سرور انداختم و گفتم این چشه؟ سرور شونه ای بالا انداخت و گفت نمیدونم الان میرم میارمش. ده دقیقه بعد با هم برگشتن داخل. نگاهی به سهیل انداختم و دیدم هنوز قیافش در همه. به سرور نگاه کردم که ببینم چی شده دیدم خیره شده به سفره و انگار تو فکره. وقتی غذا رو خوردیم و سفره رو جمع کردیم بلند شدم رفتم کنار حوض تا ظرفا رو بشورم که سرور اومد کنارم نشست. آروم گفتم داداشت چیزی نگفت؟ چش شده؟ سرور همون طور که ظرفا رو آب میکشید گفت مامان یه چیزی ازت بپرسم راستشو میگی؟ مردد نگاهی بهش کردم و گفتم اتفاقی افتاده سرور؟ + راستشو میگی؟ اون لحظه شک کردم که نکنه صدای همسایه رو شنیده باشن و حقیقت رو فهمیده باشن. آب دهنمو قورت دادم و گفتم آره بگو. + سهیل شنیده که خانم همسایه چی بهت گفته. خودمو به اون راه زدم و در حالی که سعی میکردم خودمو مشغول شستن نشون بدم گفتم مگه چی گفته!؟ + همینکه خانمه گفته… چجوری بگم؟ همین که گفته عمو سیفی قبلا شوهرت بوده… جمله ی آخرشو با صدای آروم بیان کرد. تپش قلبم زیاد شده بود و نمیدونستم چی جواب بدم. بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم این مزخرفات چیه؟ + مامان راستشو بگو. چرا ما نرفتیم تشییع عمو؟ چرا هیچوقت با هیچکس از فامیلا رفت و آمد نداریم؟
✍نزار قبانی ❤️عشق از آن مردان شجاع است... برای ترسوها مادرانشان زن می گیرند...
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 داستان زیبایی از چوب خدا 🍃🍃🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 سلام و خسته نباشید واقعا خیلی کانال عالی دارید میخوام یه خاطره مال ۳۳سال پیش و اینو بدونید که هیچ کاری پیش خدا بی جواب نمی‌ماند پدرم راننده ماشین سنگین بود بعد از چند سال صاحب یه دختر و بعد از ده سالی میشه صاحب یه پسر که من هستم سه چهار سال بعد یه پسر دیگه مادرم اسرا میکنه که دیگه ماشین سنگین بفروش یه سواری بخر مسافر کشی میکنی از این حرفها اون زمان بابام شب روز تو جاده بود کم یادم هست خلاصه راصی میشه بعد از این سفر ماشین بفروشه تو راه که داره میاد تو یه روستای میزنه به یه بچه ای سه چهار سال وقتی میبنه کسی نیست فرار میکنه به گفته خودش نه بیمه داشته نه معاینه فنی تو جاده دوتاش تمام میشن میگه برسم شهر خودم میگیرم خلاصه پیش هیچ کسی نمیگه ماشین میفروشه پیکان میگیره بعد از شیش یا هفت سال تصمیم میگیرن برن سفر من شیش سالم بود دادش کوچیکم نزدیک ۴سال خواهرم بزرگ بود خلاصه رفتیم دور زدیم چند شهری رفتیم ده روزی گشتیم کم پیش یادم هست برگشتیم به سمت خونه اون‌موقع کرمانشاه بودیم تو همون روستا ماشین خراب شد به گفته بابام گفت بخدا قسم اصلا یادم نیومد این همون روستا هست یه پیر مرد میاد میبینه ماشین درست نمیشه یه قطعه میخوادبابام بلد بود پیر مرد میگه پچهات بیان خونه من شما برو از شهر قطعه بیار بابام به مامان میگه بریم اگه دیدی خانواده خوبی بودن اشاره بده خلاصه رفتیم یه چای خوردیم مامان اشاره میکنه که خانواده خوبی هستن بابا رفت از شهر قطعه بیاره یه بچه ۴ یا ۴نیم سالش بود داشتن ما رفتیم بازی مشغول بازی بودیم یه دفعه یه صدای اومد الان میدونم صدای ترمز ماشین بود نگاه کردم دیدم یه خاور بود زده بود دادش فقط اینو یادمه همه جا شده بون خون اون پیر مرود همه با صدای ترمز و یه صدای دیگه خیلی بد بود اومدن بیرون خلاصه پیرمرد راننده آورد تو فکر کنم خواست فرار کنه نزاشت همه روستا جمع شدن مامان هم پسر غرق خون که سرش مشخص نبود تو بغلش گریه میکرد داد میزد بابا میاد میبینه همه دم در جمع شدن اهالی روستا نمیدونن این بابای بجه هست میپرسه میگن ماشین زده به بچه مهمانشان اومد تو داد زد زد تو صورتش اون پیر مرد خیلی مهربان بود خیلی آرومش کرد آورد تو گفت آقا نزدیک ده پونزده سال پیش یه از خدا بی خبر زد به پسر این آقای که الان زده به پسر شما ولی راننده نامردی کرد فرار میکنه ولی الان من نزاشتم پسرم فرار کنه اون پچه نوه من بود الان هم این شما این پسر من الان یکی میفرستم پاسگاه تا بیان ببرنش تا این حرفها را زد وقتی به بابا نگاه کریم دیدیم داره میلرزه دندونش رو هم نمیستاد میزد رو صورتش فقط میگفت خدایا منو ببخش ببخش پیر مرد بازم آرومش کرد گفت چیه چرا اینجوری میکنی پسرم عمدی که نزده الانم یکی میره گزارش میده بابا گفت نه کسی نمیخواد بره این حق من بود الان دلم آروم شد گفتن چی میگی گفت اون راننده نامرد من بودم دست خودم نبود از ترس داشتم میمردم اولش وایسادم انگار یکی تند تند میگفت برو منم رفتم رسیدم کرمانشاه به خودم اومدم جبار کردم دیگه کار از کار گزشته بود پیش هیچ کس نگفتم حتا زنم الانم اومدم تو این روستا اصلا نفهمیدم این همونجاست دقیق همون جای که زده بود به اون بچه بابای همون بچه زده بود به بچه اون میگه آقا الان شما هر کاری میکنید صلاح و اختیار دارید خلاصه با هم کنار میان همه اون خانواده حتا اونکه زده بود به پسرش بامون اومدن کرمانشاه خاکسپاری همه چی تمام شده سه یا چهار روز نزاشت برن اون موقع یه دختر داشتن که الان زن من هست وخواهر من هم عروس اون خونه شد خیلی با هم خوب خوش هستیم همگی هم اونا هم ما این هست که هیچ کار ی چه خوب چه بد بدون جواب نمی‌ماند پیش اوستا کریم
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت136 . سری به نشونه ی تایید تکون دادم وجوابی ندادم. همون موقع صدای
📜 🩷 ازت خواهش میکنم اگه چیزی تو گذشته هست که من نمیدونم بهم بگو. من دیگه اونقدری بزرگ شدم که بتونی حرفاتو بهم بزنی. نفس عمیقی کشیدم و گفتم همچین چیزی حقیقت نداره. پاشو برو الکی با این حرفا اعصاب منو خورد نکن. از قرار معلوم باید سهیلو یه گوش پزشکی ببرم. اینو که گفتم سرور با تردید نگاهی بهم کرد و دیگه ادامه نداد و تو سکوت ظرفا رو شستیم. بعد از ظهر ننه و مرتضی برگشتن. ظهر رو خونه ی آقا اسماعیل استراحت کرده بودن. همین که مرتضی رو تنها گیر آوردم گفتم چی شد؟ مشکلی پیش نیومد؟ مرتضی سری تکون داد و گفت والا نگاهای چپ چپ مردم بود ولی من سعی کردم زیاد به کسی نزدیک نشم. سریع یه فاتحه خوندیم و رفتیم خونه ی اسماعیل. اینقدر جمعیت زیاد بود و محشر کبرایی به پا بود که کسی اونقدرا حواسش به ما نبود. ولی دیر یا زود درگیری داریم. _ با کی؟ + خانوادش وقتی بفهمن اون زمین به نام توئه یه قشقرقی به پا میشه. _ والا اینم وصیت سیفی بود وگرنه من راضی نمیشدم اینجوری خودمو با این قوم در بندازم. + نگران نباش به هرحال یه کاریش میکنیم. قضیه ی صبح رو برای مرتضی که گفتم اونم مثل من حسابی به هم ریخت و گفت اگه سرور بفهمه دروغ گفتی خیلی بدتر میشه. _ تو میگی چکار کنم؟ مگه میتونستم حقیقتو بگم!؟ بعد نمیپرسید به چه علتی شوهر سابقت تو خونه ی ما رفت و آمد داشته؟ همچین چیزی عجیبه دیگه! مرتضی کلافه دستی روی ریشش کشید و گفت کاش اصلا نمیاوردیمشون. اون زمانی که ازش میترسیدم رسیده. دیگه بچه ها اونقدری بزرگ شدن که با شنیدن یه حرف از اطرافیان برن دنبال واقعیت. خودمون حقیقتو بهشون بگیم بهتر از اینه که از این ور و اون ور بشنون. با ناراحتی گفتم مرتضی چطوری راستشو بهش بگیم؟ بچم روحیش داغون میشه. + حالا فعلا تو حرص نخور بذار فکرامونو رو هم بریزیم و ببینیم چکار میتونیم بکنیم. وقتی برگشتیم خونه خیلی در این باره با مرتضی صحبت کردیم. مرتضی میگفت دیگه وقتشه خودمون حقیقتو بهشون بگیم ولی من میترسیدم و از این موضوع فراری بودم. با اصرار زیاد از مرتضی خواستم که چیزی به بچه ها نگه و اجازه بده همینجوری جلو بریم و برای اینکه سرور چیزی نفهمه روابطمون رو با خانواده ی من کمتر کنیم
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حیف که یادمان رفته ؛ بسیاری از آنچه امروز داریم همان دعاهایی بود که فکر می‌کردیم خدا آنها را نمی‌شنود.. خدایا برای داده و نداده‌ات شکر 🌺 شبتون بخیر💫
تقویم نجومی اسلامی ✴️ شنبه 👈 25 اسفند / حوت 1403 👈14 رمضان 1446👈15مارس 2025 🕌 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز برای همه امور خوب و شایسته است خصوصا برای امور زیر: ✅مسافرت. ✅خون دادن و فصد. ✅دیدار با بزرگان و علماء و حاکمان. ✅قرض و وام دادن و گرفتن. ✅شراکت و امور شراکتی. ✅داد و ستد و تجارت. ✅خرید و فروش. ✅و طلب علم و حاجت خوب است. ✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید. 🚘 مسافرت: مسافرت خوب است. 👶زایمان خوب و نوزاد سلیم النفس و خوشبخت و عمری طولانی دارد. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج میزان است و برای امور زیر نیک و پسندیده است. ✳️خواستگاری و عقد. ✳️مسافرت. ✳️فروش و تعویض جواهرات. ✳️آغاز درمان و معالجات. ✳️و خوردن نوشیدنی های دارویی نیک است. 💇💇‍♂  اصلاح سر و صورت. طبق روایات، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث شادی می شود. 💉💉 حجامت: فصد زالو انداختن خون_دادن یا در این روز از ماه قمری، سلامتی در پی دارد. 💑حکم مباشرت امشب شب یکشنبه: از مباشرت به قصد فرزند آوری اجتناب شود. 😴😴 تعبیر خواب: خواب و رویایی که امشب (شبِ یکشنبه) دیده شود تعبیرش در آیه ی 15 سوره مبارکه "حجر" است. لقالوا انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که شخصی بی حد و حساب با خواب بیننده گفتگویی باطل کند ولی به جایی نرسد و کار خواب بیننده روبراه شود. و از این قبیل امور قیاس شود. کتاب تقویم همسران صفحه ۱۱۶ 💅 ناخن گرفتن. شنبه برای ، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد. 👚👕دوخت و دوز. شنبه برای بریدن و دوختن، روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود) 🙏🏻 استخاره: وقت در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر. 📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد. 💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به (ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
نیایش 🌸🍃🌸 🌸خدایـا 🍃در چهاردهمین روز ماہ مبارڪ رمضان 🌸بہ دوستانم سلامتی 🍃بہ قلبشان آرامش 🌸بہ جمع شان شادی 🍃بہ خانہ هایشان 🌸صفا و صمیمیت ، 🍃بہ مشڪلاتشان را حل 🌸و بہ زندگے شان برڪت 🍃عطا ڪن 🌸 یا رَبَّ الْعالَمین   🍃اے مهربان ترین مهربانان  🌸🍃‎‌‎﷽🍃🌸