#قشنگه_بخونید
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃
مهمون ناخوانده و خوانده که می رسید گلی خانم چُست و چابک می شد ، چادرِ نخی طرح ترمه اصفهان ش رو سرش می کرد ، پا تند می کرد از مهمونخونه به آشپزخونه ...ظرف میوه بهشتی ش رو پر از میوه می کرد و تا وقتی چای توی قوری گلسرخی ش دم بکشه ، میامد کنار مهمونش میشست و نفسی تازه می کرد و شروع می کرد به تعارف کردن که:
خوش اومدین
خونه مون و منور کردین
چشم و دلمون و روشن کردین
قربونه قدمتون
قدم به چشم ما گذاشتین
داشتم به آقا بزرگ می گفتم عصر جمعه ای کاش یکی دَر این خونه رو بزنه بیاد تو ، دلمون باز بشه
بفرمایید ناقابلِ ، تو رو خدا تعارف نکنید ....
بعد تند تند با دستهای خودش میوه پوست می گرفت و میذاشت توی پیشدستیهای گل سرخی 🌹😇
♥️🌷࿐
عارفی را پرسیدند:
زندگی به جبر است یا به اختیار؟
پاسخ داد: امروز را به "اختیار" است، تا چه بکارم!
اما فردا "جبر" است، چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام!
🌱حباب ها همیشه قربانی هوای درون خودشان هستند.
"افکار امروز"
نقش مهمی در فردای تو دارد ...
تکرار اشتباه دیگر اشتباه نیست،
"انتخاب" است.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در رابطهای که؛
اول گوش میدهند👂🏻✅
دوم تشویق میکنند 👏🏻✨
بعد تذکر میدهند 👎🏻❌
عشق با دوام است. 💕✨
#همسرداری
#ارتباط_مؤثر
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥 فشارهایی که باعث بد اخلاقی آقایان میشود/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هفتاد_یک اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. گذشت تایه روزسمیه
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد_دو
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
یک هفته ای ازامدنش گذشته بودکه گفت بیاخونه روبفروشیم باپولش من ماشین عوض کنم یه مدل بالاتربخرم این ماشین خرابه خبلی اذیتم میکنه..گفتم کدوم ادم عاقلی سقف بالاسرش میفروشه اهن پاره میخره من اینکارنمیکنم،چندروزی بازبون خوش گفت ولی وقتی دیدحریفم نمیشه شروع کردتهدیدکردن که بایدخونه روبفروشی وگرنه میرم دیگه برنمیگردم،فکر میکردخیلی مشتاقم کنارم بمونه توچشماش نگاه کردم گفتم فکرکردی عاشقتم که کنارت موندم نه فقط به اجبارخانوادم برگشتم ازخدامه بری دیگه نبینمت همین حرفم باعث جربحثمون شدودراخرم به کتک خوردن من ختم شدابوالفضل همون روزرفت سفرگفت تابرگردم وقت داری فکرات بکنی..به بابام زنگ زدم ازش کمک خواستم وقتی فهمیدایندفعه کوتاه نیومدرفت سراغ خانواده ابوالفضل اوناهم اولش گفتن مادخالتی تواین مسائله نداریم ولی بعدش گفتن این خونه زحمت کش پسرمون بوده دخترت بایدسندبرگردونه!!وقتی دیدم هیچ جوره کوتاه نمیان به امیر زنگ زدم ازش کمک خواستم...
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هفتاد_دو اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. یک هفته ای ازامدنش
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد_سه
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
وقتی دیدم هیچ جوره کوتاه نمیان به امیر زنگ زدم ازش کمک خواستم امیرگفت من خودم پول دارم خونه روازت میخرم ولی به نام خودم نمیخرم که بعدامشکل سازنشه..حالا شایدبگیدچرابه امیرگفتم!؟دلیل اصلیش این بودکه اگربه بنگاهای اطراف میسپاردم ویه اشناخونه رومیخرید خانواده ابوالفضل باخبرمیشدن..دیگه سرنترسی پیداکرده بودم بدون اینکه به خانوادم بگم باامیرهماهنگ شدم ظرف دوهفته خونه روفروختم پولش گرفتم وبه امیرسپردم تهران به واحداپارتمان برام پیداکنه و۱۰روزبعدش امیربهم زنگزدگفت تویه محله خوب یه اپارتمان۷۵متری نوسازبرات پیداکردم ازاونجایی که نمیتونستم برم برام عکس فیلمش فرستادخونه قشنگی بودگفتم کارهاش انجام بده من یه روزه میام برمیگردم که کسی نفهمه..امیرتمام کارهای اپارتمان بدون هیچ چشم داشتی برام انجام دادالبته یه مقدارازپول خونه روکم داشتم که امیرخونه رورهن دادتاتویکسالی که فرصت دارم پول مستاجرجورکنم..خلاصه به کمک امیرتونستم خونه روبخرم وسندش به نامم خورد..این وسط تنهاچیزی که اذیتم میکرداین بودکه مفتی توخونه ای که مال امیربودنشسته بودم..هرچندخودش میگفت من مشکلی ندارم فعلابشین..
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 تربیت فرزند، فقط تا ۲۱ سالگی است!/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
#تربیت_فرزند
20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 حکایات ها & لطیفه ها 🌱/دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هفتاد_سه اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. وقتی دیدم هیچ جوره
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد_چهار
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
رابطه من وامیرخیلی رسمی بودحتی روزی که رفتم تهران امددنبالم ولی باهاش تایه رستورانم نرفتم نمیخواستم عذاب وجدان داشته باشم و اگربه کمکش احتیاج نداشتم هیچ وقت سمتش نمیرفتم تاتکلیفم باابوالفضل روشن بشه..مقصرخانوادم بودکه حمایتم نمیکردپدرم ابروش روبیشترازمن دوستداشت همیشه میخواست جوری زندگی کنه که مردم بگن چه خانواده اروم بدون حاشیه ای هستن طلاق توخانواده مامعنای نداشت دیدگاهشون این بوددختربالباس عروس میره خونه شوهرباکفن بایدبیرون!!! بارهاشاهدکتک خوردن اختلاف خواهرام باشوهراشون بودم ولی چون طرزفکربابام رومیدونستن صداشون درنمیومدهرخفت خواری روتحمل میکردن..بخاطرهمین همیشه به خواهرکوچیکم شیمامیگفتم هیچ وقت شوهرنکن..سرکله ابوالفضل بعداز۲ماه پیداشدایندفعه برخلاف دفعات قبل اصلاتحویلم نگرفت یه جوری توخونه رفتارمیکردکه انگارمن خدمتکارشم صبوری میکردم هیچی نمیگفتم یابهتره بگم نمیخواستم بهانه دستش بدم....
ادامه در پارت بعدی 👇
🔸از خدا پرسید: «خوشبختی را
کجا میتوان یافت؟»
خدا گفت: «آن را در خواستههایت
جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.»
با خود فکر کرد: «اگر خانهای
بزرگ داشتم بیگمان خوشبخت بودم.»
خداوند به او داد.
«اگر پول فراوان داشتم یقیناً
خوشبختترین مردم بودم.»
خداوند به او داد.
اگر... اگر... و اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود.
از خدا پرسید: «حالا همه چیز
دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.»
خداوند گفت: «باز هم بخواه.»
گفت: «چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.»
خدا گفت: «بخواه که دوست بداری،
بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه
که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.»
او دوست داشت و کمک کرد و در کمال
تعجب دید لبخندی را که بر لبها مینشیند
و نگاههای سرشار از سپاس به او لذت میبخشد.
رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران.»💙❤️
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه گوشی بچه ام را چک نکنم چی کار کنم ؟
#دکترعزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe