سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هشتاد_چهار اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. باتعجب به منیژه
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هشتاد_پنج
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
حرفم تموم نشده بودکه حمله کردسمتم موهام گرفت تودستش گفت خیلی دیگه دوربرداشتی جادوگرتوای نه من معلوم نیست چه بلای سرش اوردی که حرف اول اخرش توای اشغال اماشک نکن یه کاری میکنم که ازچشمش بیفتی..مچ دستش گرفتم گفتم اشغال توای موهام ول کن عوضی ,فشاردستش بیشترکرداحساس کردم موهام داره کنده میشه باتمام قدرتم یکی کوبیدم توشکمش خودم ازدستش نجات دادم دقیقانمیدونم به کجاش ضربه زده بودم که ازدردبه خودش میپیچیدبدون اینکه محلش بدم رفتم سمت اتاقم سریع لباس بپوشم بااین شرایط حاضربودم توخیابون بمونم ولی برنگردم خونه..وقتی ازاتاق امدم بیرون منیژه تواشپزخونه بود داشتم میرفتم سمت درکه احساس کردم داره پشت سرم میاد,برگشتم دیدم باچاقو داره بهم تزدیک میشه انگارعقلش ازدست داده بود
اگرجاخالی نمیدادم حتمازخمیم میکرد
بایه دستم چاقوازدستش کشیدم بیرون بااون یکی دستم هولش دادم عقب که نتونست تعادلش حفظ کنه باپشت افتادزمین سرش خورد به مبل.....
ادامه در پارت بعدی 👇
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حفظ این شعر فردوسی بر هر ایرانی واجبه!
#آینده_داری
┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
برای خود زندگی کنید...
برای خود بمیرید...!
دیگران دیگرانند...
هرچقدر هم نزدیک و عزیز باشند!
روزی نشان می دهند که؛
"دیگرانند"...
🖌#دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
📕 #داستان_کوتاه_پندآموز
💎زنى به شهر کوچکی رفته بود تا آنجا زندگی کند.
کمی بعد، زن از سرویسدهی ضعیف داروخانهی شهر به همسایهی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایهاش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند.
وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشادهرویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از شهر آنان خوشش آمده باشد و سريع داروها راطبق نسخه به او تحویل داد.
زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت.
زن گفت: « فکر میکنم تو به او بابت سرویسدهی ضعیفش تذکر دادهای»
همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمیشوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب میتواند تنها داروخانهی این شهر را اداره کند. به او گفتم که داروخانهی او بهترین داروخانهای هست که تو تا به حال دیدهای.»
زن همسایه میدانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند.
در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید، تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام خواهند داد.
این رفتار به آنها نشان میدهد که احساساتشان مهم، علایقشان محترم و نظراتشان با ارزش است.
🔹یادت باشد
مشکلات هم مثل همه چیز
تاریخ انقضا دارند
پس هر زمان
عرصه برايت تنگ شد
این جمله را با خودت تکرار کن
این نیز بگذرد ...👌🏻
۰
🖌#کانال_دڪتر_انوشه
@daneshanushe✍️
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرزند مطیع تربیت نکنین ...
#خانم_دکترفردوسی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هشتاد_پنج اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. حرفم تموم نشده بو
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هشتاد_شش
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
باسرصدای مانیکان ازخواب بیدارشده بودگریه میکرد..منیژه بخاطرضربه ای که به سرش خورده بودمنگ بودامدپاشه بره پسرش ساکت کنه ولی دوقدم که رفت پخش زمین شد،خیلی ترسیده بودم سریع زنگزدم به ابوالفضل گفتم هرجاهستی بیاخونه تاابوالفضل بیادزنگزدم به اورژانس بعدم نیکان بغل کردم بهش شیردادم تاساکت بشه
اورژانس ابوالفضل باهم رسیدن
باگریه ماجراروبراشون تعریف کردم منیژه روانتقال دادن بیمارستان ابوالفضلم باهاشون رفت ولی قبل رفتننش منوکلی تهدیدکردگفت برودعاکن بلاییسرش نیومده باشه وگرنه خودم میکشمت،اینم شانس من بدبخت بودبااینکه منیژه شروع کننده این دعوابودولی من مقصرشناخته شدم..نیکان پیش من اروم نمیشدمدام گریه میکردبهانه مادرش میگرفت..به ابوالفضل زنگزدم حال منیژه روبپرسم گفت فعلا بیهوشه کاراش کنم یه سرمیام خونه،نزدیک غروب ابوالفضل برگشت خونه گفت نیم ساعت پیش منیژه بهوش امده حال عمومیش خوبه ولی برای اینکه مطمئن بشن خطر رفع شده امشب نگهش داشتن..نیکان کنارابوالفضل اروم بودوهمین برای من کافی بود....
ادامه در پارت بعدی 👇
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هشتاد_شش اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. باسرصدای مانیکان ا
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هشتاد_هفت
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
حال خودمم خیلی خوب نبودرفتم تواتاقم که یه کم استراحت کنم،ولی نیم ساعت بعدش ابوالفضل امدپیشم گفت من میدونم منیژه مقصره بهت حسادت میکنه ولی توام یه کم عاقلانه رفتارکن اگربلایی سرمنیژه میومدمیخواستی چی جواب خانوادش بدی..گفتم این ماجرادرصورتی ختم بخیرمیشه که تومنوطلاق بدی اخماش توهم کردگفت این پنبه روازگوشت دربیارمن طلاقت نمیدم بیاازخرشیطون بیاپایین بذارخونه روبفروشم دوتاخونه جدابخرم اینجوری همدیگرونمیبینیددعواتون نمیشه گفتم درصورتی خونه روبهت میدم که طلاقم بدی..اون شب تادیروقت نتونستم بخوابم اگرابوالفضل میفهمیدخونه روفروختم خون به پامیکرد،نزدیک صبح باصدای زنگ درازخواب بیدارشدم وقتی ابوالفضل دربازکرددیدم..برادرومادرمنیژه پشت درهستن..مادرش تاواردخونه شدشروع کردبه فحاشی کردن باتهدیدبه ابوالفضل گفت به این زنیکه فلان فلان شده بگواگریه تارموازسردخترم کم بشه اتیشش میزنم بی کس کارگیراورده توشهرغریب،خیلی خودم کنترل کردم که ازاتاق نیام بیرون ازخجالتش دربیام برعکس مادرش برادرش ادم باشعوری بودهمش به مامانش تذکرمیدادبه کسی بی احترامی نکن...
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥نوجوانان کج خلقی دارند/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💡گل کاغذی درست کن
#اوقات_فراغت
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe