#رشد_فردی
🌺 " به روز رسانی " را که فقط برای انواع بازیها، نرمافزارها و برنامههای کامپیوتری نگذاشتهاند!
گاهی هم آدم، باید افکارش را به روز کند!
طرز فکرش را ارتقا بدهد.
حال و هوایش را تازه کند
مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه ندارد.
رها کند بعضی وابستگیها را که حال و روزش را به هم میریزند.
افسوسها را، غصهها را، نگرانیها را
و تمام تلخیهایی که بوی کهنگی گرفتهاند.
✨ گاهی باید یک گوشۀ دنج نشست؛
زندگی را نو کرد، با یک باور جدید
و افکاری رو به رشد.
🌼 باور کن لازم است هر از گاهی خودمان را هم "به روز رسانی" کنیم.
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو به خاطر بسپارید
انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علائم اصلی افسردگی
⚠️کیا تجربه اش رو دارن؟
.
سیمافردوسی🎙
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
دوازده سالم بود که آقاجانم مرد از همون روز بود که زندگی من و مادرم عوض شد آقاجانم پسر خان بود پدربزرگم که ما بهش خان بابا میگفتیم خان یکی از روستاهای گیلان بود روستای ما نسبت به روستاهای اطراف خیلی بزرگ نبود ولی جای خیلی خوش آب و هوایی بود خان بابا یه مرد خشن و مستبد بود که فکر میکنم تنها کسی که تونسته بود خلاف میلش عمل کنه آقاجان من بود آخه اون عاشق مادر من شده بود دختر یکی از رعیت های اون روستا که جزیی از مردم عادی بود و پدرش کشاورز بود مردی ساده و زحمت کش وضع زیاد خوبی نداشتن مثل اکثر مردمان اون روستا آفتاب نزده میرفتن سر کارشون تا دیگه از خستگی پاهاشون گز گز کنه و به خونه برگردن اینهمه کار میکردن بازم چیز زیادی نصیبشون نمیشد آخه همونطور که گفتم روستای ما روستای کوچیکی بود و اکثر زمینای اونجا واسه خان بود سهمی که خان میگرفت از سهمی که واسه خودشون میموند خیلی بیشتر بود من اینارو میدونستم چون از نزدیک دیده بودم تضاد جالبی بود پدر و مادر آقاجانم خان بودن و پدر و مادر مادرم رعیت
اینکه بابام عاشق مامانم شده بود از نظر بقیه سنت شکنی بود شاید خان بابا حق داشت که به هم نمیومدن شاید آقاجانم نباید پا فش اری میکرد و سرنوشت هممونو عوض میکرد
مادرم انقدر زیبا بود که آقاجانم نمیت.ونست ازش دست بکشه میگفتن یک بار که مادرم واسه باباش غذا برده بوده سر زمین بابای من و خان بابا هم اونجا بودن و اولین بار سر زمین همو میبینن و با یک نگاه عاشق هم شده بودن خان بابا و سکینه بانو مادر آقاجانمو میگم اون زمان خیلی مخالفت کرده بودن واسه این وصلت درآخر آقاجانم تهدیدشون کرده بوده که از اونجا میره و سکینه بانو که عاشق یدونه پسرش بوده رضایت میده و خان هم خودش راضی میکنه ولی هیچ وقت دلشون با مادرم صاف نشد همه اون سال ها سعی داشتن آقاجانمو راضی کنن که یه دختر با اصل و نصب و خانزاده مثل خودشون بگیره
پیش خودشون فک میکردن این شور جوانیه مادرمو که عقد بعد یه مدت دلشو میزنه و براش اون زنی که باب میل خودشون باشه میگیرن
ولی اینطور نبود آقا جانم تو تمام اون چهارده سال زندگی که با مادرم داشت و تا لحظه آخر عاشق مادرم موند حتی زمانی که مادرم دیر آب. ستن شد آخه اون زمان همه تازه ع روسا نهایت تا یک سال بعد عروسی حامله میشدن یک سال که می گذشت انگ نازایی بهشون میخوردو مردشون میتونست یه زن دیگه اختیار کنه البته این انگ نازایی خیلی زودتر به مادر من خورد چون اون یه رعیت بود
💕این متن را باید طلا گرفت 🌹
🌸"خانه پدر و مادر"
بعد از خانه خدا،تنها خانه ای است که:
روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت
و هر بار صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود.
خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد
خانه ای که حتی خودت می توانی کلید بیندازی و وارد شوی
خانه ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته تا تورا ببینند
خانه ای که یاد آور آرامش کودکانه توست
خانه ای که حضورت و نگاهت به پدر و مادر عبادت محسوب می شود و گفتگویت با آنها ذکر الهی است
خانه ای که اگر نروی دل صاحبخانه میگیرد و غمگین می شود.
خانه ای که قهر با آن ، قهر با خداست!
خانه ای که دو تا شمع سوخته اند تا روشنی به ما بدهند و تا وقتی سوسو میزنند، شادی و حیات در وجودت جریان دارد.
خانه ای که سفره هایش خالص و بی ریاست
خانه ای که وقتی خوردنی آوردند اگر نخوری ناراحت و دلشکسته می شوند
خانه ای که همه بهترین هایش با خنده و شادمانی تقدیم تو می شود
خانه ای که .........
چقدر خانه والدین به خانه خدا شباهت دارد
"قدر این خانه ها را بدانیم"
"قدر این فرشته های آسمانی را بدانیم"
شاید خیلی زودتر از آن که فکر کنیم
دیر می شود.
تقدیم به همه
اونایی که به این خانه عشق میورزند🌿🌺
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
⚠️حاجت داری بگو"یاالله"❤️🥹
سوره اِسراء آیه ۸۰ رو قبل از شروع هر کاری بخون خیلی کارها هستن خوب شروع میشه ولی پایان خوبی نداره این آیه درخواست شروع و یه پایان قشنگ توی هر کاری که میخوای شروع کنی هست
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺اگه بچه زیر 7-8سال دارین گوش کنین...
#دکتر_سعید_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج دوازده سالم بود که آقاجانم مرد از همون روز بود که زندگی من و
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
مادرم میگفت از شش ماه بعد از عروسی سکینه بانو به تکاپو افتاده بود که یه زن دیگه واسه آقاجانم بگیره بهانشم این بود که زنت نازاس بی اولاد میمونی ولی آقاجانم انقد مخالفت کرد و رو حرفشم وایساد که بعد از دوسال جنگ و دعوا بالاخره من به دنیا اومدم
ولی نمیدونم بخت بد مادرم بود یا بدشانسی خودم که من دختر شدم
شاید اگه پسر میشدم یکم دلشون با مادرم صاف میشد نوه پسر اون زمان اهمیت زیادی داشت مخصوصا نوه خان
کلا اون زمان پسر داشتن یه حسن حساب میشد چه واسه رعیت چه خان هر کس که پسر دار میشد با افتخار اعلام میکرد و کسایی که دختر دار میشدن با سرشک ستگی دلیلشونم این بود که دختر واسه مردمه و نون خور اضافس ولی پسر داشتن یعنی پشت داشتن واسه رعیت که کمک حالشون میشد تو کارای کشاورزی و کمک خرجشون بود
ولی واسه خان یه جور دیگه ای اهمیت داشت اون همه مال و اموال باید به یکی میرسید بالاخره خان بعدی باید قسمت یکی از اعضای همون خانواده میشد
ولی من دختر شدم....
میگفتن آقا جانم خیلی از بدنیااومدن من شادی کرده اندازه همه اونایی که خوشحال نشدن آقاجانم خوشحال شده و خودش اسم منو گزاشته بهارنارنج
مادرم میگفت آقاجانت همیشه از اینکه براش دختر آوردم ازم تش کر میکرد و میگفت من همیشه ارزو داشتم بچم دختر بشه
نمیدونم این حرفارو مادرم واقعی میگفت یا واسه این که دل منو شاد کنه ولی خب مشخص بود که واقعا از جون و دل من و خواهرمو دوست داشت
آخه بچه بعدی مادرمم دختر شد
مادرم دوسال بعد از من باز حامله میشه و این بار هم با همه ی اون نذر و نیاز ها و دعاهایی که میکنه واسه پسردار شدن باز هم صاحب دختر میشه
تولد خواهرم گلی دوباره بهانه های سکینه بانو شروع شد واسه ازدواج دوباره آقام انگاری اون زمان خیلی هم دعا و جادو گرفته بود واسه بردن مهر مادرم از دل آقاجان ولی تاثیری نداشته
پسر دار شدن آقاجانم واسه سکینه بانو جدای از بحث پسر دوستی اون زمان یه دلیل دیگه هم داشت اونم جانشینی بود
سکینه بانو تنها زن خان بابا نبود اون زمان که بچه ی اول سکینه بانو دختر میشه خان بابا برخلاف آقاجانم تا بچه بعدی صبر نمیکنه حالا اینکه واقعا واسه پسر دار شدن بوده یا بخاطر دل خودش رو نمیدونم ولی بعد از تولد عمم خان بابا بلافاصله زن دوم میگیره و صنمبانو میاد میشه بانوی دوم عمارت و آیینه ی دق سکینه بانو ...