eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
9.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
18هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چجوری صابون دستشویی همیشه دم دستمون باشه؟! 🧼✨ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
. چه احساس قشنگی دارد این عشق چو باران بر دلم می بارد ایــن عشق به طوفان بــــلا گر پا نهــد دل دمی تنها مرا نگذارد این عشق ولی گر جان دهم در پای مهرش مرا بی وقفه  می آزارد این عشق شبیه روزهای ســـــرد بـــرفی بلا روی بلا می بارد این عشق به قـول شیخ شهر آشــوب شیراز شراب خون فشانی دارد این عشق حذر کن از مسیر عشق و مستی که در دل زخمها می کارد این عشق
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج 🌱 تا وقتی آقاجانم زنده بود یه معلم سر خونه میومد بهمون درس ی
🌱 عمم گفت با پدرش مغازه خارو بار فروشی دارن زنعمو انگار یکم خیالش از اینکه شوهر شیرین یه ادم معمولی رو به پایینه راحت شد گفت: _ خب خداروشکر شوهرش بدی خیالت راحت شه دیگه همینو اومده بچسبین چون معلوم نیس دیگه بتونی براش شوهر پیدا کنی یا نه؟ خان بابااستغفرالهی زیر لب گفت عمه که معلوم بود ناراحت شده گفت: _ وا زنداداش دخترم خاستگار زیاد داره خودش دلش به این یکی راضی بود زنعمو گفت: _ آها پس خودش رفته پیدا کرده... عمو با صدای بلند گفت: _ بسه دیگه استراحت کنید از راه رسیدین بیاین واسه شام عمه رو کرد به مادرم گفت : _من میرم اتاق خانوم جون بعد میام پیشت منو شیرین و گلی اما زودتر از همه رفتیم باغ پشت عمارت همونجا که بچگی ها باهم خل وت میکردیم تا کلی حرف بزنیمو از خاستگار شیرین بپرسم شیرین میگفت وقتی عمه با شیرین میرفتن خرید همو دیده بودنو عاشق هم شده بودن پسره خانوادشو فرستاده بود خاستگاری شیرین جوری از عادل همون پسر خاربار فروش حرف میزد که ادم سر ذوق میومد گفت : _حتما باید واسه مراسمم بیای ببینیش کلی ازت تعریف کردم و میدونه شما دوتا مثل خواهرامین اونشب عمه و شیرین اتاق ماخ وابیدن کلی باهم حرف زدیم و اتفاقای عمارتو تعریف کردیم عمه میگفت: _ به خواهر بزرگترش که میشد دختر بزرگ خان بابا و عمه دیگه ما هم خبر داده انگاری از وقتی رفته بودن شهر دو سه باری همدیگرو دیده بودن میگفت شوهرش انگار سری تو سرا در آورده و حسابی وضعشون خوب شده من فقط تو بچگیم اون عممو دیده بودم زیور میگفت انگاری ازدواجش زوری بوده خودش عاشق کارگر عمارت شده بوده ولی خان بابا بزور داده بودش به همین شوهر فعلیش که وًضع باباش انگار خیلی خوب بوده عمه هم ازدواج که میکنه به حالت قهر از اونجا میره و دیگه هم نمیاد واسه سر زدن حتی واسه خاکسپاری آقاجانم هم نیومده بود ولی از وقتی عمه فرشته رفته شهر انگار یه روز همدیگه رو میبینن اتفاقی و بعد از اونم یکی دوبار دیگه همو دیده بودن البته عمه شهربانو همون عمه بزرگمو میگم خونش تهران بوده عمه شیرین میگفت واسه کار شوهرش اومده بودن شهر محل زندگی اونا و همو دیدن
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫الهے در این شب زیبـا 💫زندگے دوستانم را سبز 💫دلشان را گرم 💫فانوس دلشان را روشن 💫لحظه هایشان را بدون غم 💫و چرخ روزگار را 💫به ڪامشان بچرخان 💫شب زیبـاتون خـوش 💫 ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/matnzibaa ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تقویم نجومی اسلامی پنجشنبه ✴️ پنجشنبه 👈23 بهمن/‌دلو 1404 👈23 شعبان 1447 👈12 فوریه 2026 🕌 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️ امروز روز خوبی برای امور زیر است: ✅خواستگاری عقد ازدواج. ✅خرید کردن. ✅مسافرت. ✅دیدار بزرگان و روسا و مسئولین. ✅نقل و انتقال و جابجایی. ✅و انواع تجارت خوب است. 🚘مسافرت: سفر خوب و مفید است. 💑مباشرت امروز: فرزند هنگام زوال عاقل و دانا و آقا و بزرگوار و درستکار و سیاستمدار خواهد بود. 👶 زایمان مناسب و نوزادش روزی دار و زندگی پاکی خواهد داشت. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج قوس و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است: ✳️شروع به کار و کسب. ✳️جابجایی و نقل و انتقال. ✳️شروع معالجات و درمان. ✳️امور زراعی و کشاورزی. ✳️مشارکت و‌ امور شراکتی. ✳️امور بازرگانی و تجاری. ✳️و تعلیم و تعلم نیک است. 👩‍❤️‍👨 انعقاد نطفه و مباشرت. 👩‍❤️‍👨 امشب: امشب ( شب جمعه)، فرزند پس از فضیلت نماز عشاء، سخنوری توانا و کلامش بجا و موثر واقع شود. 💇💇‍♂ اصلاح سر و صورت. طبق روایات، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث روبراه شدن امور می گردد. 💉💉 حجامت. فصد زالو انداختن یا در این روز از ماه قمری ، باعث شادی دل می شود. 😴😴 تعبیر خواب امشب : خواب و رویایی که شب جمعه دیده شود تعبیرش از آیه ی 24 سوره مبارکه "نور" است. یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیینده را با شخصی دعوا یا خصومتی پیش آید که بر او شاهد بیاورد و بر خصم خود غلبه کند. ان شاءالله. و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید. 💅 ناخن گرفتن: 🔵 پنجشنبه برای ، روز خیلی خوبیست و موجب رفع درد چشم، صحت جسم و شفای درد است. 👕👚 دوخت و دوز: پنجشنبه برای بریدن و دوختن روز خوبیست و باعث میشود ، شخص، عالم و اهل دانش و علم گردد. ✴️️ وقت استخاره : در روز پنجشنبه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعد از ساعت ۱۲ ظهر تا عشاء آخر ( وقت خوابیدن) ❇️️ ذکر روز پنجشنبه : لا اله الا الله الملک الحق المبین ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۳۰۸ مرتبه موجب رزق فراوان میگردد. 💠 ️روز پنجشنبه طبق روایات متعلق است به . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد 💠 برای به دست آوردن آرامش و سکون و برخورداری از الطاف الهی این دعای اسماءلله را قرائت کنید 🔘توصیه میشه بعد از هرنماز یکبار وبه نیت آرامش قلب قرائت بشه 🔱بسم الله الرحمن الرحیم یا اَللهُ یا رَحمنُ یا رَحیمُ یا عَلیُّ یا عَلیمُ یا عَظیمُ یا اَحدُ یا صَمدُ یا وِترُ یا سَلامُ یا مُومِنُ یا مُهَیمِنُ یا بَصیرُ یا واحِدُ یا کَرِیمُ یا لَطِیفُ یا حَلیمُ یا کَبیرُ یا مُتَکَبِّرُ یا جَمیلُ یا جَلیلُ یا قَویُّ یا عَزیزُ یا مُتَعَزِّزُ یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ یا تَوَّابُ یا بَاعِثُ یا بَارُّ یا حَمیدُ یا مَجیدُ یا مَحمودُ یا مَعبودُ یا مَوجودُ یا ظَاهِرُ یا بَاطِنُ یا طَاهِرُ یا اَوَّلُ یا آخِرُ یا حَیُّ یا قَیُّومُ یا شَامِخُ یا وَاسِعُ یا سَلامُ یا رَفیعُ یا مُرتَفِعُ یا نُورُ یا ذُوالقُوَّة وَالاِکرام.🔱 🌺شب وروزتون سرشاراز آرامـش،درپناه خداوند مهربان 🌺 🍃«یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة»🍃 🕊 اَللّهُمَّ‌‌عَجِّل‌‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَجَ‌‌
برخیز و سلامے ڪن و لبخند بزن ڪہ این صبح نشانی زغم و غصہ ندارد لبخند خدا در نفس صبح عیان است بگذار خدا دست بہ قلبت بگذارد سلام صبح زیباتون بخیر☕️
💞 شکرگزاری، طلای نابِ عشق است 💞 هر بار که همسرت کاری برایت انجام می‌دهد، چه کوچک، چه بزرگ… به جای سکوت، لبخند بزن و بگو: «مرسی عشق من 🌷» ❣ همین جمله‌ی ساده، می‌شود چراغِ گرمیِ خانه‌تان. وقتی زن و شوهر بعد از هر کار، از دل هم تشکر کنند، زندگی‌شان لبریز از عشق، احترام و آرامش می‌شود. 👈 یادت نرود، سپاس را همیشه ابراز کن: 📱 با یک پیام کوتاه عاشقانه... 👤 با نگاه و لبخند حضوری... 👨‍👩‍👧‍👦 یا حتی در جمع خانواده و دوستان، با افتخار بگو: «من قدردان همسرم هستم 💖» ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
🤍✨🤍 ✨🤍 🤍 متنى قابل تامل در باب دیدن نعمت ها «قارون» هرگز نمی دانست که روزی، کارت عابر بانکی که در جیب ما هست از آن کلیدهای خزانه وی که مردهای تنومند عاجز از حمل آن بودند، ما را به آسانی مستغنی میکند. و «خسرو پرویز» پادشاه ایران نمیدانست که مبل سالن خانه ما از تخت حکومت وی راحت تر است. و «قیصر» که بردگان وی با پر شترمرغ وی را باد میزدند، کولرها و اسپلیتهایی که درون اتاقهایمان هست را ندید. و «هرقل» پادشاه روم که مردم به وی بخاطر خوردن آب سرد از ظرف سفالین حسرت میخوردند؛ هیچگاه طعم آب سردی را که ما می چشیم نچشید... و «خلیفه منصور» که بردگان وی آب سرد و گرم را باهم می آمیختند تا وی حمام کند، هیچگاه در حمامی که ما براحتی درجه حرارت آبش را تنظیم میکنیم حمام نکرد بگونه ای زندگی میکنیم که حتی پادشاهان گذشته نیز اینگونه نمی زیستند اما باز گله مندیم! و هر آنچه دارائیمان زیاد میشود تنگدست تر میشویم...! کمى متفاوت بنگریم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج 🌱 عمم گفت با پدرش مغازه خارو بار فروشی دارن زنعمو انگار یکم
فرداش سر سفره صبحانه بودیم که مش رحیم نگهبان عمارت خبر از اومدن مازیار داد بعد از سه سال مازیار برگشته بود عمارت زنعمو سر از پا نمیشناخت مازیار خیلی فرق کرده بودقد بلند شده بود تیپ شهری زده بود کت و شلوار پوشیده بود یه کلاهم رو سرش بود همه از دیدنش خوشحال شدن ولی زنعمو از همه خوشحال تر بود با ذوق مازیارو ب.غل کرده بود و سر و صورتشو میب. وسید  براش جا باز کردن نشست سر سفره صبحانه خان بابا گلویی تازه کرد و گفت: _ چه عجب پسر یاد خانوادت کردی مازیار گفت خان بابا به محض اینکه درسم تموم شد برگشتم میخوام اگه خدا بخواد بمونم پیشتون دیگه زنعمو از شنیدن این حرف کلی ذوق کرد و قربون صدقه مازیار رفت مراد اما خیلی خوشحال نشد از این تصمیم حتما فکر میکرد با اومدن مازیار عمو اونو میبره سر کارها و رسیدگی به روستا و سر مراد بی کلاه میمونه صبحانه رو که خوردیم زنعمو مازیار  برداشت رفت اتاق خودشون استراحت کنه ماهم رفتیم اتاقمون  ‌سوسن رفت سر مش رحیم و گرم کرد و سیمین زد بیرون شیرین زد به من گفت: _ این سیمین نبود؟ گفتم: _ چرا خودشه شیرین کنجکاو گفت: _ کجا رفت یواشکی بی حوصله گفتم: _ نمیدونم والا هر روز همین موقع ها میزنه بیرون تا قبل بیدار شدن بقیه بر میگرده شیرین‌با تعجب و صدابی که ناخودآگاه بلند شدگفت: وااای غلط نکنم یه خبرایی بیا بریم دنبالش هرچی شیرین اصرار کرد بریم دنبال سیمین قبول نکردم گفتم شیرین ول کن تروخدا تو دو روز دیگه میری شرش گردن منو میگیره حوصله. دردسر ندارم شیرین بادش خوابید چند بارم خواست سر و صدا کنه بقیه بیدار بشن و متوجه نبود سیمین بشن بازم من مانع شدم انقدر نشست پشت پنجره تا سیمین برگشت همیشه قبل رفتن و اومدنش سوسن یجوری سر مش رحیم و گرم میکرد تا متوجه رفت و امد سیمین نشه شب به دستور عمو به مناسبت برگشت مازیار گوسفند سر بریدن و همه تو ایوون عمارت نشستن و مردها شروع به زدن کباب کردن بوی خاک نم زده و عطر کباب همه رو سر کیف اورده بود و مازیار داشت از خاطرات شهر تعریف میکرد و شیرین با کنجکاوی زل زده بود به سیمینی که تو یه دنیای دیگه بود سفره شامو که چیدن مازیار رو کرد به مادرم گفت جای عمو خالی زنعمو مزه کباباش هنوز زیر دندونمه مادرم در جواب گفت سرت سلامت پسرم زنعمو که انگار یادش افتاده بود موضوع مهمیو به مازیار نگفته یدفعه از اون سر سفره صداشو بالا برد و گفت