eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
9.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
18هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج 🌱 عمم گفت با پدرش مغازه خارو بار فروشی دارن زنعمو انگار یکم
فرداش سر سفره صبحانه بودیم که مش رحیم نگهبان عمارت خبر از اومدن مازیار داد بعد از سه سال مازیار برگشته بود عمارت زنعمو سر از پا نمیشناخت مازیار خیلی فرق کرده بودقد بلند شده بود تیپ شهری زده بود کت و شلوار پوشیده بود یه کلاهم رو سرش بود همه از دیدنش خوشحال شدن ولی زنعمو از همه خوشحال تر بود با ذوق مازیارو ب.غل کرده بود و سر و صورتشو میب. وسید  براش جا باز کردن نشست سر سفره صبحانه خان بابا گلویی تازه کرد و گفت: _ چه عجب پسر یاد خانوادت کردی مازیار گفت خان بابا به محض اینکه درسم تموم شد برگشتم میخوام اگه خدا بخواد بمونم پیشتون دیگه زنعمو از شنیدن این حرف کلی ذوق کرد و قربون صدقه مازیار رفت مراد اما خیلی خوشحال نشد از این تصمیم حتما فکر میکرد با اومدن مازیار عمو اونو میبره سر کارها و رسیدگی به روستا و سر مراد بی کلاه میمونه صبحانه رو که خوردیم زنعمو مازیار  برداشت رفت اتاق خودشون استراحت کنه ماهم رفتیم اتاقمون  ‌سوسن رفت سر مش رحیم و گرم کرد و سیمین زد بیرون شیرین زد به من گفت: _ این سیمین نبود؟ گفتم: _ چرا خودشه شیرین کنجکاو گفت: _ کجا رفت یواشکی بی حوصله گفتم: _ نمیدونم والا هر روز همین موقع ها میزنه بیرون تا قبل بیدار شدن بقیه بر میگرده شیرین‌با تعجب و صدابی که ناخودآگاه بلند شدگفت: وااای غلط نکنم یه خبرایی بیا بریم دنبالش هرچی شیرین اصرار کرد بریم دنبال سیمین قبول نکردم گفتم شیرین ول کن تروخدا تو دو روز دیگه میری شرش گردن منو میگیره حوصله. دردسر ندارم شیرین بادش خوابید چند بارم خواست سر و صدا کنه بقیه بیدار بشن و متوجه نبود سیمین بشن بازم من مانع شدم انقدر نشست پشت پنجره تا سیمین برگشت همیشه قبل رفتن و اومدنش سوسن یجوری سر مش رحیم و گرم میکرد تا متوجه رفت و امد سیمین نشه شب به دستور عمو به مناسبت برگشت مازیار گوسفند سر بریدن و همه تو ایوون عمارت نشستن و مردها شروع به زدن کباب کردن بوی خاک نم زده و عطر کباب همه رو سر کیف اورده بود و مازیار داشت از خاطرات شهر تعریف میکرد و شیرین با کنجکاوی زل زده بود به سیمینی که تو یه دنیای دیگه بود سفره شامو که چیدن مازیار رو کرد به مادرم گفت جای عمو خالی زنعمو مزه کباباش هنوز زیر دندونمه مادرم در جواب گفت سرت سلامت پسرم زنعمو که انگار یادش افتاده بود موضوع مهمیو به مازیار نگفته یدفعه از اون سر سفره صداشو بالا برد و گفت
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆 برای ازدواج فقط به مدرک تحصیلی نگاه نکنید/دکتر عزیزی ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
🍃🌸 قهر و ترک خانه، راه حل درستِ خیانت نیست گاهی زن، از روی دلِ شکسته یا خشم، تصمیم می‌گیرد خانه را ترک کند تا اعتراضش را نشان دهد؛ اما این کار، نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه آرام‌آرام، پایه‌های احترام و اعتبار هر دو نفر را می‌لرزاند. 🔹 ترک منزل باعث می‌شود رازِ زندگی مشترک برملا شود و نگاه اطرافیان به همسر و رابطه‌تان تغییر کند. 🔹 از سوی دیگر، این فاصله فرصتی می‌شود برای نزدیک‌تر شدن همسرتان به همان فردِ دخیل در رابطه؛ کسی که در ظاهر شنونده و دلسوز است، اما در واقع میانِ شما دیواری بلندتر می‌سازد. 💫 زنِ باتدبیر، به جای قهر و ترک، با آرامش و درایت راه گفت‌وگو، عزت نفس و تصمیم‌گیریِ آگاهانه را انتخاب می‌کند؛ چراکه قدرت واقعی، در رفتن نیست — در ماندنِ فهمیده و باوقار است.
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢باهوش یا سخت‌کوش؟ 👈🏻 معمولاً پدر و مادرا وقتی می‌خوان از بچه‌هاشون تعریف کنن، میگن: «چه بچه‌ی باهوشی!» ولی بهتره به جای تأکید روی هوش، روی تلاش و سخت‌کوشی بچه‌ها تمرکز کنین و بگین: «آفرین، چه بچه‌ی سخت‌کوشی!» چرا؟ چون اگه دائم با لفظ «باهوش» از بچه‌ها تعریف کنین، یه روز که تو یادگیری چیزی به مشکل بر بخورن، اعتماد به نفس‌شون داغون می‌شه. ولی اگه بگین «آفرین که انقدر سخت‌کوشی»، وقتی با چالشی روبه‌رو بشن، به‌جای اینکه جا بزنن، خیلی بیشتر تلاش می‌کنن. ❤️
❣چقدر خانه پدر و مادر شبيه خانه ي خداست!!! بعد از خانه خدا،تنها خانه ای است که: روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت و هر بار صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود. خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد خانه ای که حتی خودت می توانی کلید بیندازی و وارد شوی خانه ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته تا تورا ببینند خانه ای که یاد آور آرامش کودکانه توست خانه ای که حضورت و نگاهت به پدر و مادر عبادت محسوب می شود و گفتگویت با آنها ذکر الهی است خانه ای که اگر نروی دل صاحبخانه میگیرد و غمگین می شود. خانه ای که قهر با آن ، قهر با خداست. خانه ای که دو تا شمع سوخته اند تا روشنی به ما بدهند و تا وقتی سوسو میزنند، شادی و حیات در وجودت جریان دارد. خانه ای که سفره هایش خالص و بی ریاست خانه ای که وقتی خوردنی آوردند اگر نخوری ناراحت و دلشکسته می شوند خانه ای که همه بهترین هایش با خنده و شادمانی تقدیم تو می شود خانه ای که ......... چقدر خانه والدین به خانه خدا شباهت دارد "قدر این خانه ها را بدانیم" "قدر این فرشته های آسمانی را بدانیم" شاید خیلی زودتر از آن که فکر کنیم دیر می شود.🍃🍃🍃🍃
🍃اگر یه موقع هایی میبینید که همسرتون نسبت به کسی حسادت میکنه و به خاطر حسادتش به اون فرد عکس العمل نشون میده یکی از راهای کم کردن این نوع حسادت افزایش دادن عزت نفس همسرتونه. 👈چطوری؟ از همسرتون تعریف کنید .مخصوصا در مورد اون ویژگی هایی که میبینید نسبت بهشون بر روی اون فرد حساسه. بهش میدون بدید که کارهایی رو انجام بده که با انجام اون کارها پیش شما خودش رو نشون میده. 👈اگر همسرتون احساس کنه که بهش اعتماد دارید و اون رو در همه موارد قبول دارید و ترجیهش میدید خودش رو کمتر در معرض حسادت و مقایسه با دیگران قرار میده. ❤️
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
اتوپلاستی گوش ١٢ سال سابقه | ١۵٠٠٠ نمونه کار 💥 40% تخفیف ویژه برای 10 نفر اولی که امروز رزرو کنن 💯 پرداخت اقساطی بدون سود، بدون ضامن https://eitaa.com/joinchat/441516894Cefd19b9258 👂🏻✨🥰😍 ملینیک اولین مرکز تخصصی اتو پلاستی وکوچیک کردن گوش تو ایرانه با سابقه کار زیاد و شرایط پرداااخت از دم قسطط. کافیه وارد پی.جمون بشی و نمونه های قبل و بعد رو ببینی🥰 👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/441516894Cefd19b9258 شماره تماس جهت مشاوره «۰۹۱۲٩٣١۴٠۶٨» ‼️فرصت استثنائی فقط تا پایان بهمن ماه💥
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی فرداش سر سفره صبحانه بودیم که مش رحیم نگهبان عمارت خبر از اومدن مازیار
زنعمو گفت: _ البته زیاد ناراحت نباش پسرم زنعموت زود جای عموتو پر کرده مازیار با حالت سوالی به زنعمو نگاه کرد مادرم سرخ شد و عمو چپ چپ به زنعمو نگاه کرد مازیار گیج گفت: _ چطور مگه؟ زنعمو یکم از نگاه عمو و خان بابا ترسید ولی این باعث نشد حرفشو نزنه تا اون روز با همه ی جسارتش باز عمو و خان بابا حساب میبرد ولی با اومدن مازیار انگار پشتش گرم شده بود بی توجه به بقیه نگاهی به مازیار کرد و با حالت مس خره ای گفت: _ اومده شده زن بابات الان دیگه زن دوم‌ پدرته بعد هم‌نیشخندی زد این حرف و که زد مازیار با تعجب نگاه به مادرم که از خجالت سرشو انداخته بود پایین و شر شر عرق میریخت کرد عمه فرشته گفت: _ نه مازیار جان اونجوری که فکر میکنی نیس خاتون به مصلحت و اصرار خان بابا قبول کرده فقط اسم بابات بالاسرش باشه تا به رسم روستا از دخترا جداش نکنن زنعمو که انگار دنبال دعوا بود گفت: _ فرقی هم داره مگه زنش شده دیگه نشده؟ خان بابا با عصبانیت به زنعمو نگاه کرد و داد زد: _ بسه حرمت سفره رو نشکنید غذاتونو بخورین مازیار بلند شد از سر سفره رفت واسه بقیه هم اشتهایی نموند دیگه زنعمو کار خودشو کرد و اونشب کام همه رو تلخ کرد صبح روز بعد عمه و شیرین خداحافظی کردن و کلی سفارش کردن که حتما واسه مراسم بریم   مراسم شیرین دوهفته دیگه بود مادرم خیاط خبر کرده بود تا واسه منو گلی لباس بدوزه زنعمو خیاطی که واسه ما خیاطی میکرد و قبول نداشت واسه همین همیشه خیاط عمارت پدرشو خبر میکرد واسه دوخت و دوزش شیرین که اومده بود واسم از لباسایی که زنا تو شهر میپوشن تعریف کرده بود بهم گفته بود مدل لباس زنای شهری با روستا خیلی تفاوت داره یه چیزایی از مدل لباسایی که گفته بود یادم مونده بود به سختی تونستم به خیاط که زن ساده ای هم بود بفهمونم واسه منو گلی چجوری لباس بدوزه که مثل لباسای شهر بشه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. همیشه دلت میخواست کیک حرفه‌ای درست کنی ولی فکر می‌کردی سخته؟😢 با من یاد می‌گیری تو خونه‌ خودت، خیلی راحت و با عشق کیکای خاص بسازی✨🎂🎊 هر روز کلی ایده‌ و آموزش‌ جدید تو کانال می‌بینی،از دستشون نده👋🏻⛔️ تو هم می‌تونی قناد خونتون باشی و دست‌ پختت رو به یه هنر پول ساز و پر درآمد تبدیل کنی💸🧁👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/988479687Cc786daa80a .
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
‌👩‍🍳دوره کیک بایت رایگان شد😳 به مدت محدود میتونی جدید ترین کیک بایت‌ها رو به صورت کاملا‌ رایگان یاد بگیری و یه خانوم نمونه بشی🔥⚡️ اگه نمیدونی کیک بایت چیه بزن روی همین متن تا از بقیه جا نمونی👋🏻 🍰🍰🍰🍰🍰🍰🍰🍰🍰 اگه درستش کردی عکسشو برای من بفرست تا جایزه‌ات رو بگیری🎁🎈