🔥تهمت
☄تهمت و بهتان از جمله اعمال زشت و زننده ای است که خود شیطان هم از آن بیزار است. شیطان با این که از کارهای زشت و اعمال انسان استقبال می کند، اما در برخی موارد هم از کارهای انسان دوری می جوید. تهمت زدن هم به قدری زشت و نا پسند است که شیطان هم از آن خجالت می کشد. با اقدام به تهمت زنی وجهه اشخاص در جامعه یا به عبارتی آبروی فرد از بین می رود. عمل بهتان آثار بدی را هم برای تهمت زننده و هم برای شخص تهمت زده شده به دنبال دارد.
🌪برخی افراد بدون هیچ دلیلی به دیگران تهمت می زنند بدون این که بتوانند چیزی را اثبات کنند.
💥پس اگر از فردی در برابر فردی دیگر پرسشی شود و از او خواسته شود که موضوعی نامعلوم را اثبات کند، این عمل بهتان یا تهمت زنی نامیده نمی شود. به همین خاطر برای شفاف سازی و دوری از گناه پیش از هر چیزی از خود فرد سوال کنید. در روایات مختلفی از امامان نیز آمده است که نبایستی به شنیده های مردم اکتفا کرد ،به این علت که حضرت علی (ع) فرموده اند: بین حق و باطل چهار انگشت(ازچشم تاگوش) فاصله وجود دارد.
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥 نوجوانان عاشق مسئولیتهای اجتماعی هستند/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی دو روز مونده بود به مراسم مادرم دوباره خیاطو خبر کرد که لباسای مارو درس
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
بعدشم همونجور که سرش پایین بود رفت مادرم با غصه نگاهی به ما انداخت و به سمت اتاق اومد نمیدونستم عمو بهش چی گفته ولی معلوم بود حرف خوشایندی نبوده که اینجور مادرم بهم ریخت نگاهی به ما که که با کنجکاوی خیره شده بودیم بهش کرد و گفت: _بخوابین
گلی گفت:
_ مامان عمو چی گفت ؟چیزی شده؟
مامان انگار دیگه طاقت نیاورد مادوتارو گرفت تو بغ لش و شروع به گریه کرد فقط گفت :
_ما فردا نمیتونیم باهاشون بریم میمونیم عمارت سه تایی خوش میگذرونیم
منو گلی وا رفتیم باورمون نمیشد بهش نگاه میکردیم که بگه الکی گفته
ولی قضیه جدی بود عمو به مادرم گفته بود نمیتونه مارو ببره گریه هایی که اونشب از ته دل کردیم و یادمون نمیره نه واسه خاطر اینکه نمیریم شهر اون شب از ته دل معنی بی کس. ی رو ح. س کردیم اگه آقاجانم بود جای ما حتما جلوی مینیبوس بود زنعمو به هدفش رسیده بود تونسته بود عمو رو راضی کنه مارو نبرن به خان بابا هم گفته بودن خاتون خودش دوس نداشته بیاد فردا صبحش با حسرت بقیه رو که با خوشحالی از در عمارت میرفتن بیرونو نگاه میکردیم اونا که رفتن با گلی یه گوشه نشستیم انقدر غم جفتمون زیاد بود حوصله هیج کاری رو نداشتیم مادرم اشکایی که سعی میکرد از ما پنهون کنه رو پاک کرد و پاشد رفت برامون صبحانه بیاره اون چند روزی که اونا رفتن مادرم و زیور سعی کردن انقد به ما خوشبگذره که یادمون بره شهر و جشن شیرینو ولی مگه میشد واسه خودمون آزادانه تو عمارت میگشتیم ما حتی نمیتونستیم با خانواده مادرم رفت و آمد کنیم خان بابا قدغن کرده بود روز دوم از مادرم اجازه گرفتیم با گلی تا لب چشمه بریم بیایم مادرمم با کلی سفارش اجازه داد با حنا یکی از کارگرای عمارت که مخصوص شستن لباسا بود بریم اون زمان لباسارو میبردن لب چشمه میشستن خونه ما لوله کشی اب داشت ولی فقط واسه دستشویی و حموم اب داشتیم یه شیر ابم لب حوض بود که واسه شستن ظرفا استفاده میشد لباسارو میبردن لب چشمه منو گلی از عمارت بیرون نمیرفتیم فقط اجازه داشتیم باغ پشت عمارت بریم واسه هوا خوری و بازی ولی سوسن و سیمین زیاد میرفتن خونه پدر بزرگش مثل ما همش تو این عمارت زندونی نبودن واسه همین رفتن تا رودخونه هم مارو به ذوق آورده بود اماده شدیم و با حنا به سمت چشمه حرکت کردیم
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسیر نور از تاریکی میگذره...💫
#دڪتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼🍃
ره رستگاری همین است
#دکتر_الهی_قمشه_ای
❤️· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨✨ داستان فوق العاده مهندس و كارگر/دکتر صاحبی
🎥#دکتر_صاحبی
🔶🔸🔸🔸🔸
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ: ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻦ!
ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﮕﻮﻧﻪ؟
ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪی ﺗﻮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍم میگذﺍﺭﯼ،
ﺣﺎﻟﺶ ﺭﺍ میپرﺳﯽ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﯿﻒ ﻭ ﻧﻤﺮﺍﺕ ﺍﻭ نمیرﻭﯼ،
ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻧﻮﻉ ﻏﺬﺍ ﻧﻈﺮﺵ ﺭﺍ میپرسی،
ﺩﺭﺑﺎﺭﻩی ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﺸﻮﺭﺕ میکنی،
ﻧﻈﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺟﻮﯾﺎ میشوی،
ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺩﻋﻮﺍ نمیکنی،
ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪی ﺗﻮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﯾﮑﯽ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ.
ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ، ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽﺁﻓﺮﯾﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ.
👤 پروفسور حسابی
27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹اصل وجود خداوند و پدید آمدن عشق /دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
@daneshanushe✍️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی بعدشم همونجور که سرش پایین بود رفت مادرم با غصه نگاهی به ما انداخت و به
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
زمانی که آقاجانم زنده بود ماهم میرفتیم به پدربزرگم یعنی پدر مادرم سر بزنیم ولی بعد فوت آقاجانم دیگه اجازه نداشتیم همینم اگه خان بابا میفهمید رفتیم بیرون عمارت شاکی میشد ولی حنا و زیور مورد اطمینان بودن اکثر کارگراهم چون کسی تو عمارت نبود رفته بودن مرخصی
از اینکه اومده بودیم بیرون سر از پا نمیشناختیم دیدن روستا و مردم واقعا سرحالمون کرده بود روستای ما با این که روستای کوچیکی بود و یکی از سرسبزترین نقاط اون منطقه بود و دیدن اون همه زیبایی واقعا آدمو سرحال میاورد تا چشمه راه زیادی نبود وقتی رسیدیم اکثر زنا و دخترای روستا اومده بودن واسه شستن ظرف و لباساشون منو گلی به توصیه زیور لباسای حنارو پوشیده بودیم که شناخته نشیم با دیدن دخترایی که آزادانه تا لب چشمه اومده بودن و باهم میگفتن میخندیدن دلم خواست جای اونا بودم شاید وضع زندگی من از اونا خیلی بهتر بود ولی به نظرم اونا دلشون خوش بود و تنها دغدغشون شاید شوهر کردن بود
دخترایی که لب چشمه بودن از اومدن کسی حرف میزدن انگار همگی با هم چشم براه کسی بودن از حنا که پرسیدم گفت :
_پسر خان روستای بالا هر روز این موقع از اینجا رد میشه
مثل اینکه خان روستای بالا با خان دوتا روستای اونور تر از ما با هم روابطی داشتن که پسر خان باید هر روز این مسیر رو میرفت و میومد زمان برگشتش هم میشد این موقع ها میومد پایین رودخونه یکم دورتر از جایی که زنا لباس میشستن هر روز وایمیساد تا به اسبش آب بده و دوباره راه بیفته کل دخترای اونجا هم به شوق دیدنش و اینکه بالاخره بخت بهشون رو کنه از یکیشون خوشش بیاد هر روز این موقع رو انتخاب میکردن واسه شستن ظرف ها و لباسا کنار حنا نشسته بودم و به حرفاشون گوش میدادم که یکی از دخترا ازم پرسید:
_ تو دیگه کی هستی ؟ندیده بودمت !
توجه همه به منو گلی جلب شد هول کرده بودم نمیدونستم چی بگم تا بیام حرف بزنم حنا رو کرد به دختر و گفت :
_دختر عمه های منن چند روزی اومدن خونه مادرم مهمونی منم امروز که داشتم لباسای خونه خان رو میاوردم رفتم این دوتارو از خونه مادرم با خودم اوردم یه هوایی بخورن
دخترا انگار خیلی از حضور من اونجا راضی نبودن ولی ما کاری به کسی نداشتیم با گلی منتظر نشسته بودیم ببینیم این خانزاده ای که میگن کیه؟
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
🔥 قدرتمندترین حرز برای افرایش رزق و روزی 🔥
اگه مدام روزیت کمه یا زندگیت گره می خوره ؟! 😔
🔥 دستورالعمل #آیت_الله_بهجت:
اگه آرامش می خواهی و روزی فراوان و... 😳
https://eitaa.com/joinchat/1523581186C418c74beb4
♨️دفـــع بــــلا
♨️دفع چشم زخـم و طلسم
♨️ افــزایــــــش رزق و روزی
♨️باز شـــدن بـخــــت ازدواج💍
♨️ مـــحبـــوبیـــت پیــش هــــمــه ❤️
😍 خدا رو شکر خیلی ها نتیجه گرفتند 👆
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🌺از ته دل نیت کن به امام جواد (ع) فکر کن
اماده ایی ؟ بعد بزن روی حــرز چیزی بهت نشون میده که باورت نمیشه 😱👇🏼
📿حـرز📿حـرز📿حـرز📿اصلی🕌
📿حـرز📿حـرز📿حـرز📿اصلی🕌
📿حـرز📿حـرز📿حـرز📿اصلی🕌
همین الان وارد شو واین فرصت از دست نده🤩
https://eitaa.com/joinchat/1523581186C418c74beb4