2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه زیبا گفت نیما یوشیج:
هرگز منتظر "فرداى خيالى" نباش.
سهمت را از "شادى زندگى"
همين امروز بگير.
فراموش نکن "مقصد" هميشه
جايى در "انتهاى مسير" نيست!
"مقصد" لذت بردن از قدمهايی است که
بین مبدا تا مقصد بر میداریم!
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش، از گندم زار من و تو
مشتی کاه میماند برای بادها
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراقب حرفهامون خیلی باشیم
#دکتر_سیما_فردوسی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✋🏼صبور باش
صبر تنها عصبانی شدن نیست
صبر یعنی اینکه قادر باشید
هفت احساس غم ترس تنفر لذت خشم علاقه و اضطراب را
در خود کنترل و مهار کنید
🖌#کانال_دڪتر_انوشه
👇
@daneshanushe✍️
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹راه رهایی از تمام غصه های این عالم .🌱/دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
من هر قشنگی ای که ببینم ازش تعریف میکنم
از خصوصیات ظاهری قشنگ گرفته تا خصوصیات اخلاقی خوب
اینجوری هم خودم حس خوب میگیرم هم اون آدم یهو شارژ میشه و ذوق میکنه
با این کارا دنیارو به جای قشنگتری تبدیل میکنیم/دکتر انوشه
🎥#دکتر_انوشه
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🎥 در دوران #نامزدی باید به همسر پول داده شود؟
#دکتر_سعید_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🌺 ازدواج، درمان مشکلات شخصیتی نیست!
🔹 برخی تصور میکنند با ازدواج، ضعفها و مشکلات رفتاریشان برطرف میشود.
🔸 در حالی که اگر فردی مسئولیتپذیر یا صبور نباشد، این کمبودها در زندگی مشترک بیشتر آشکار میشوند.
🔹 بهتر است قبل از ازدواج، روی رشد فردی و اصلاح رفتارهای خود کار کنیم
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
❌ رئیس بازی ممنوع
با شوهرتون اصلا دستوری صحبت نکنین
اولا اینکه مردها از اینکه از خانم شون دستور بشنون خوششون نمیاد
دوما اینکه دستوری صحبت کردن از لطافت زنانه تون کم میکنه.
از حرف هایی مثل؛ عزیزم، ممکنه، میشه، لطف میکنی ... استفاده کنین.
استفاده از این کلمات حرفتون رو موثر تر میکنه.
#سیاست #مکالمه
🍃@daneshanushe✍️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی مازیار بهم حم له کرد انگار واقعا حالیش نبود چیکار میکنه حرکاتش دست خودش
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
فردای اون روز با سردرد بدی از خواب بلند شدم چشمام و صورتم حسابی پف کرده بود مادرم با نگرانی اومد سمتم و گفت:
_ خاک به سرمچیشدی بهار؟
صدامو صاف کردم گفتم :
_هیچی دیشب رفتم تو حیاط موش دیدم ترسیدم مادرم گفت وا بهار تو که از موش نمیترسیدی گفتم
_اخه یدفعه از جلوم رد شد ترسیدم گلی اومد وسط حرفمون و گفت مامان دیشب چه خبر بود مامانم لبخند محوی زد و گفت هیچی همه چی به خوبی گذشت واسه مهریه عروس دوتا از زمین های بالایی رو انداختن پشت قبالش عروسی هم به امید خدا ماه دیگس فقط نمیدونم این مازیار چرا حالش خوش نبود گلی گفت _یعنی چی حالش خوش نبود؟
مادرم در حالی که بلند میشد گفت نمیدونم مادر از خوشی زیاد زده بود به سرش یا چیز دیگه انگار چیزی خورده بود حالش دستخودش نبود وسط مراسمم یه دفعه غی ب شد همینم باعث شد عموتون و خان بابا تو راه برگشت باهاش جر و بحث کنن
مادرم که رفت بیرون گلی نگاه مشکوکی به من کرد و گفت :
_عجیبه
_ چی؟
_ رفتارای مازیار
_ ول کن گلی به ما چه پاشو بریم دست و صورتمونو بشوریم
اولش قصد داشتم برم فرهادو ببینم و ازش بخوام زودتر بیان تا از شر مازیار و این عمارت راحت شم ولی باز پیش خودم گفتم برم چی بگم بهش آخه بعدا نمیگه تو دوس داشتی زودتر زن من بشی دلم آشوب بود زیر دلم هنوز درد میکرد و بدنم از ف. شار دستای مازیار کوفته بود منتظر بودم ظهر بشه برم ته باغ شاید با دیدن فرهاد آروم بشم ولی اون روز فرهاد نیومد نه تنها اون روز بلکه تا یک هفته خبری از فرهاد نبود دلم مثل سیر و سرکه میجوشید همش تو خودم بودم و حوصله هیچ کسی رو نداشتم نگاه های تمسخر آمیز سوسن و سیمین و حتی نگاه های مشکوک گلی عصبیم میکرد نمیفهمیدم چرا اینحوری نگام میکنن تو باغ نشسته بودم و تکیه داده بودم به درخت نارنج تو فکر فرهاد بودم صداهایی از عمارت میومد ولی حوصله اینکه برمببینم چبشده رو نداشتم یکم که گذشت حس کردم یکی با سرعت داره میاد سمتم.
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨
خدایا در این شب زیبا
آنچه را که بیصدا از
قلب عزیزانم گذر کرده
در تقدیرشان قرارده
تا لذتی دو چندان را
برایشان به ارمغان بیاورد
🌹شبـ🌙ـتون بخیر 🌹