eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
9.4هزار دنبال‌کننده
7.5هزار عکس
18.2هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی اون شب دیگه فرهادو ندیدم مراسم تا نیمه های شب ادامه داشت ولی من دیگه حو
باورم نمیشد خودش بود فرهاد بود بعد از اون چند روزی که ندیده بودمش دوست داشتم زمان وایسه فکر کنم سنگینی نگاهمو رو خودش حس کرد سرشو برگردوند سمتم و باهم چشم تو چشم شدیم ولی چرا دیگه نیومد رو درک نمیکردم هرچی ناراحتی ازش داشتم از یادم رفت همون موقع شیرین زد بهم و گفت: _ هی بهار با توام برگشتم سمت شیرین و گفتم: _ اه چته شیرین ؟ دستشو زد به کمرش و گفت: _ من چمه یا تو خوردی پسره رو دو ساعته دارم صدات میکنم جنبه نداری بری جاهای شلوغ ها زرتی ....‌ گفتم چی میگی شیرین کسی رو نگاه نمیکردم صداتو بیار پایین الان یکی میشنوه آبروم میره سیمین دستمو کشید و گفت پس تا آبروی جفتمون نرفته بیا بریم تو که فقط منو تو موندیم دور و برم و نگاه کردم شیرین درست میگفت همه خانم ها رفته بودن داخل عمارت و منو شیرین مونده بودیم فقط واسه بار آخر برگشتم نگاهی به فرهاد انداختم و به اجبار همراه شیرین شدم حال خوشم دست خودم نبود مثل تشنه ای بودم که به آب رسیده نمیدونستم دوباره دیدنش انقدر حالمو خوب میکنه همش خنده قشنگش جلوی چشمم بود و دل دل میزدم تا مراسم تموم شه بتونم برم تو حیاط دوباره شیرین کلافم کرده بود انقدر ازم سوال میکرد فکر میکرد من فرهادو همین امروز تو حیاط دیدم همش مسخرم میکرد میگفت دلو دادی رفت بعد از اینکه شام مهمونارو دادن دوباره مجلس قاطی میشد و فامیلای نزدیک و خودمونی تر میموندن و بقیه میرفتن همش تو دلم دعا میکردم فرهاد بمونه
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅️ آسمانی زندگی کنیم ✅ از امشب بی بی جان، حرم شما خانه ماست 🏴💥لطفا تا جایی که امکان داره با انتشار این کلیپ در اجر معنوی اش سهیم باشید ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
خدایا …. ستاره هاى آسمانت را سقف خانه دوستانم کن تا زندگیشان مانند ستاره بدرخشد ….. “شب بخیر”🌙 ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✴️ جمعه 👈1 اسفند /حوت 1404 👈2 رمضان 1447👈20 فوریه 2026 🏛مناسبت های اسلامی ودینی. 🔵امور دینی و اسلامی. ❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است: ✅مسافرت. ✅بردن جهیزیه عروس و حجله آرایی. ✅قرارداد و قولنامه نوشتن. ✅لباس نو پوشیدن. ✅خواستگاری و عقد و ازدواج برکت دارد. ✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✅جابجایی و‌ نقل و انتقال. ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅درختکاری. ✅خرید و فروش. ✅و قرض و وام گرفتن و دادن خوب است. 👶برای زایمان مناسب و نوزادش خوش قدم و صالح خواهد شد. 🚘مسافرت خوب است. 💑 انعقاد نطفه و مباشرت: امشب: برای در جمعه شب (شب شنبه )،مباشرت برای سلامتی مفید است. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓امروز قمر در برج حمل و برای امور زیر مناسب است: ✳️ختنه نوزاد. ✳️لباس نو پوشیدن. ✳️و صید و شکار و دام گذاری نیک است. 🟣نگارش ادعیه و حرز و حکاکی نماز و بستن حرز خوب است. 💇💇‍♂ اصلاح سر و صورت: طبق روایات، (سر و صورت) ، باعث حاجت روایی می شود. 💉حجامت. خون دادن فصد و زالو انداختن... یا حجامت ،خوب نیست. ✂️ ناخن گرفتن. جمعه برای ، روز بسیار خوبیست و مستحب نیز هست. روزی را زیاد ، فقر را برطرف ، عمر را زیاد و سلامتی آورد. 👕👚دوخت و دوز. جمعه برای بریدن و دوختن، روز بسیار مبارکیست و باعث برکت در زندگی و طول عمر میشود... ✴️️ وقت استخاره. در روز جمعه از اذان صبح تا طلوع آفتاب و بعد از زوال ظهر تا ساعت ۱۶ عصر خوب است. 😴 تعبیر خواب... خواب و رویایی که امشب. (شبِ شنبه)دیده شود تعبیرش در آیه ی 3 سوره مبارکه "آل عمران" است. نزل علیک بالحق مصدقا لما بین یدیه... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که سه چیز خوب و پی در پی به خواب بیننده برسد. ان شاءالله و چیزی همانند آن قیاس گردد... ❇️️ ذکر روز جمعه.   اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم ۱۰۰ مرتبه. ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۲۵۶ مرتبه موجب عزیز شدن در چشم خلایق میگردد . 💠 ️روز جمعه طبق روایات متعلق است به . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد 🌸زندگیتون مهدوی 🌸
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز اولین روز اسفندماه زیبا من از خدا اول سلامتی، بعد یک دل شاد و بعد هم موفقیت در تمامی اهداف تون رو خواستارم ان شاالله در ماه زیبای اسفند به هر آنچه که میخواین دست پیدا کنید...
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه همش بگی وای همه چیز بده ،،بدتر میشه...👍 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
🔹پيامبرخـدا صلى‌الله‌عليه‌وآله ❄️إذا طابَ قلبُ المَرءِ طابَ جَسَدُهُ، و إذا خَبُثَ القلبُ خَبُثَ الجَسَدُ. 🌼هر گاه دل انسان پاك شود، بدنش نيز پاك گردد، و هر گاه دلش ناپاك شود، بدنش نيز ناپاك گردد (اعمال و رفتارهاى ناپسندى از او سرزند). 📚 کنز العمّال، حدیث ١٢٢٢ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
زندگی اصلا پیچیده نیست، خودت را از محدودیت ها رها کن! شادی را در آغوش بگیر و بگذر از تمامِ نشدن ها... غصه، هیچ گاه چیزی را حل نخواهد کرد... 🍏🍃🍏🍃🍏
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی باورم نمیشد خودش بود فرهاد بود بعد از اون چند روزی که ندیده بودمش دوست
اون شب دیگه فرهادو ندیدم مراسم تا نیمه های شب ادامه داشت ولی من دیگه حوصله شو نداشتم و زودتر از بقیه رفتم اتاقمون لباسمو عوض کردم و خوابیدم فردای عروسی زیور از صبحانه ای که به دستور زن عمو واسه لیلا آماده کرده بود واسمون آورد و من بعد از مدت ها با لذت شروع به خوردن کردم آخ که چقد اون صبحانه بهم چسبید حس میکردم دوباره متولد شدم و همون موقع فهمیدم که چقدر فرهاد تو زندگیم نقش مهمی داره اون روز پاتختی بود و مجلس زنونه بود پس شانسی واسه دیدن فرهاد نداشتم  شیرین کلی راهکار بهم یاد میداد که برم پسری که دیشب تو عروسی دیدم و پیدا کنم نمیدونست من فرهادو بهتر از هرکسی میشناسم فکر میکرد دیشب عاشق یکی از مهمونا شدم که حتی نمیدونم‌کیه و من تو دلم بهش میخندیدم با خودم فکر میکردم اگه شیرین بفهمه منو فرهاد از قبل همدیگه رو میشناختیم و بهش نگفتم‌چقد از دستم ناراحت بشه ولی واقعا نمیتونستمم همه چیو بهش بگم شیرین با همه مهربونی و خوش قلبیش بازم خیلی جاها از رو سادگیش حرفی میزد و ممکن بود همه چی رو لو بده اون روز هرجور شده بود باید فرهادو میدیدم با خودم گفتم اول میرم ته باغ اگه سر قرار همیشگیمون نیومد باید یجوری برم لب چشمه ولی نمیدونستم چجوری' گلی هم معلوم نبود کجا رفته و پیداش نبود هرکسی مشغول کاری بود و در تدارک مراسم پاتختی بودن