#سیاست_های_همسرداری
همسرتان را بابت آنچه میگويد تمجید کنید
👈🏻به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگویید:
شوخ طبعی او را دوست دارید و این حالت او باعث احساس نشاط شما میگردد
👈🏻اگر او اهل ریسک و خطر کردن است به او بگویید: شجاعت او را که پای هر چه بدان اعتقاد دارد میایستد، خیلی دوست دارید
👈🏻اگر او کم حرف است به او بگویید:
چه شنوندۀ خوبی است و چه نفوذ آرام کننده ای بر شما دارد
👈🏻اگر او پرحرف است به او بگویید که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهمانیهاست و چقدر دوست دارید که به سخنانش گوش دهید
👈🏻اگر او راستگو و درستکار است به او بگویید:
چه خصیصههای زیبایی داری و شما این صفات را خیلی دوست دارید
👈🏻اگر باوفاست به او بگویید چقدر عالی است که میتوان به او اعتماد کرد
🚫هرگز شوهرتان را با مردان دیگر فامیلتان مقایسه نکنید
و مثلاً نگویید که علی آقا در خانه به همسرش کمک میکند و یا برای زنش خیلی هدیه میخرد و خیلی بهتر از تو همسرداری میکند
با انتقاد کردن و مقایسه ي او با دیگران از میزان صمیمیت و نفوذ خود بر همسرتان میکاهید.
به یاد داشته باشید که هیچ کس از انتقاد خوشش نمیآید حتی شما!
فرهنگ چیست؟!
اینکه وقتی صدای دعوا از خانه ی
همسایه آمد ، ولوم تلویزیون را کم
نکنیم و گوش ها را کنار دیوار نچسبانیم ...
اینکه خانم یا آقای مسنی اگر دیدیم
که لباس های شاد و رنگی پوشیده
پوزخند نزنیم و حق شاد بودن و
زندگی را به تمام آدم ها بدهیم ...
اینکه زن ها و دخترها را فارغ
از جنسیت ، با خود برابر بدانیم ...
اینکه عقاید مخالف را دشمنی
تلقی نکرده و جبهه گیری نکنیم ...
اینکه در همه حال ، آماده ی یاد گرفتن
باشیم و ادعای دانایی نکنیم ...
با فرهنگ بودن سخت نیست ،
کافیست سعی کنیم انسان باشیم ...
فرهنگ ، زیر مجموعه ی انسانیت
🖌#کانال_دکتر_انوشه
•┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مشکل دنیای امروز اینه که حضور الهی درش نیست
دکتر الهی قمشه ای
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
بیا و با مدار خود مرا از این زُحل ببر
به هر فسونِ تازه ای به هر چه راهِ حل ، ببر
کسی به چوب می زند تمام هستی مرا
بدونِ چانه ای بیا ، به سکه ی بدل ببر
به کارتان نمی روم ؟ به حاجتی حواله کن !
بیا بده قُراضه ای ، مرا از این مَحل ببر
شبی که رعشه می برد سَماعِ شانه یِ مرا
به لطف ساغری بیا مرا بغل بغل ببر
به پای هم اگر نشد ، کشیده و کشان مرا
از این همه تکانه ها ، ز روی این گُسل ببر
تو شور دلبرانه ای ، لبالب از چکامه ای
بیا بخوان ترانه ای تمامِ این غزل ببر
به دورِ خود شنیده ای حصارِچین کشیده ام ؟
مرا ز راه دیگری ، ز کوچه ی بغل ببر
ببین که بی تو من چه سان ، ستاره می شمارمت!؟
بیا و با مدارِ خود مرا از این زُحل ببر ...
955K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧚افزایش تمرکز🧠
سرگرمی
#اوقات_فراغت
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی از صدای بلند خان دوتامون ترسیده بودیم مادرم با صدای لرزون گفت نگران نب
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
از ترس از دست دادن فرهاد هر کاری که گبتن انجام دادم و اون کسی که باعث شده بود به این و ضع بیفتم نف. رین میکردم اشکم بی صدا از گوشه چشمم میریخت پایین و دو دستی جلو ده. نمو گرفته بودم تا صدام بیرون نره مادر فرهاد سری برا مادرم تکون داد و رفت دیگ فهمیدم فرهاد از دست دادم چشمام سیاهی رفت دیگ چیزی نفهمیدم
قسمت هفتاد و دوم
چشم که باز میکردم گلی و بالاسرم میدیدم که با نگرانی صدام میکنه ولی انگار توان نداشتم دوباره از ح ال میرفتم دو روز تمام تو ت ب سو ختم به. وش که اومدم بازم گلی بالاسرم با چشمای اشکی نگاهم میکرد به سختی لب زدم چیشده گلی لیوان آبی برام اورد و گفت میتونی بخوری کمکم کرد نشستم تو جام و لیوان آبو داد دستم گفت بهار دو روز بیهوش بودی خیلی نگر انت بودم طبیب آوردن بالا سرت گفت بهت ش وک وارد شده چیشدی یهو مامانم حالش خیلی بده همش گریه میکنه تازه داشت اتفاقایی که برام افتاده بود یادم میومد از جام بلند شدم و گفتم فرهاد به گلی نگاه کردم گفتم الان چه وقت روزه صبح یا ظهر گفت چرا اینجوری میکنی صبحه الان نفس راحتی کشیدم و نشستم به گلی گفتم گلی چیشد تو این دوروز گفت هیچی بعد از اینکه بیهوش شدی هرچی آب ریختیم روت بهوش نیومدی تبم کرده بودی عمو برات طبیب اورد گفت چیزیت نیس یه سری جوشونده داد که بدیم بهت بخوری هی به هوش میومدی ولی انگار تو حال خودت نبودی به زور چنتا قاشق از اون جوشونده میریختیم دهنت و باز بیهوش میشدی راستی بهار یه چیزی گفتم چی انگار مردد بود واسه حرفی که میخواد بزنه گفتم بگو گلی نصف جون شدم گفت خان بابا گفته بهوش اومدی سید رحیم و خبر کنن عقد مازیار بشی ناباور به گلی نگاه کردم گفتم نههه پس فرهاد چی گفت از فرهاد که خبری نیس از اون روز که مادرش رفت از عمارت دیگه خبری نشد ازشون از وقتی هم خان بابا گفته باید عقد مازیار بشی نمیدونی زنعمو و لیلا چه بساطی درست کردن همش جنگ و دعواس بهار مامانم هیچی نمیگه
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میکشی از ته دل آه شدیدی به درک/دکتر انوشه
🎥#دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
گاهی وقتا فکر می کنیم، زندگی رو باختیم و هیچ فرصتی برای جبران وجود نداره!
بیاید به خودمون یادآوری کنیم
که زندگی هنوز ادامه داره و همه چیز موقتیه ، و تنها چیزی که اهمیت داره احساس ماست.
احساسمونو تغییر بدیم ،
فرکانس فکریمونو برداریم
بذاریم روی یه نقطه دیگه.
خودمونو رها کنیم.
اون وقته که آرزوهامون
خودشون میان دنبالمون...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی از ترس از دست دادن فرهاد هر کاری که گبتن انجام دادم و اون کسی که باعث
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
زدم زیر گریه و گفتم نمیدونم گلی هیچی نمیدونم گلی هم پا به پای من اشک میریخت م. رگ ارزوهامو و خوشبختیمو داشتم جلوی چشمم میدیدم ولی نه نباید میزاشتم اینجوری بشه من باید با فرهاد حرف میزدم باید بهش میگفتم بریم یجا دوتایی زندگی کنیم مگه میشد من زن کسی بجز فرهاد بشم رو کردم به گلی و گفتم مامان کجاس گقت پیش زیور الان میرم بهش میگم بهوش اومدی گفتم نه گلی فعلا نگو به کسی گفت چرا مامان خیلی ناراحته بزار خیالش راحت بشه گفتم گلی من باید فرهادو ببینم گفت چجوری گفتم من بعد از ناهار باید برم تو باغ تو میتونی یکاری کنی کسی از نبودم باخبر نشه گفت اخه چیکار کنم فکر کردم و گفتم من باز خودمو میزنم به بی هوشی مامان که بعد از ناهار اومد خوابید خوابش سنگین شد من میرم و تا قبل بیدار شدنش برمیگردم گفت بهار مامان دیگه شبا هم بزور میخوابه چه برسه روزا دیگه سر ظهر نمیخوابه فقط درا. ز میکشه و زل میزنه به یه جا همشم گ. ریه میکنه آه از نهادم بلند شد من باید هرجور شده بود فرهادو میدیدم گلی گفت ولی میتونم یه کاری کنم گفتم چیکار گفت میرم به زیور میگم مامانم خیلی غصه میخوره ببرش اتاق خودش یکم پیشش باشه باهاش حرف بزنه اروم شه گفتم ولی اگه زیور گفت خودش میاد چی گفت دیگه نمیدونماین تنها چیزیه که به فکرم میرسه فقط اگه رفتی کسی ببینت چی گفتم نت رس هیچکس اون موقع تو باغ نیس خیالت راحت گلی گفت ولی اگه فرهاد نیومد چی راست میگفت فکر اینجاشو نکرده بودم سری آخرهم که رفتم تو باغ ببینمش نیومد ولی چاره ای نداشتم اگه حتی یک درصد هم ممکن بود فرهاد بیاد من باید میدیدمش
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ شبی
پایان زندگی نیست
از ورای هر شب دوبارہ
خورشید طلوع میڪند
و بشارت صبحی دیگر میدهد
این یعنی امید هرگز نمیگیرد
شبتون بخیر🌙🌟
این شبا همدیگرو…
ببخشیم تاجهانمون جای قشنگ تری بشه برا نفس کشیدن ……
✨✨✨✨✨✨