اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود
نوعی تپش قلب شبیه ضربان بود
کم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد
انگار که جذاب ترین فرد جهان بود
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم
دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما...
چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟
_
میخواهم ماه باشم در آسمان روز، ابر باشم در آسمان شب.
من همیشه در نیمه آرام و پنهان زندگی ام زیسته ام و سکوت و تماشا را به هیاهو و نقش آفرینی ترجیح داده ام.
آدمها
ساعت شنی نیستند که
سر و تهشان کنی از اول شروع کنند
آدمها تمام میشوند؛ گاهی با یک اشتباه.