میخواهم ماه باشم در آسمان روز، ابر باشم در آسمان شب.
من همیشه در نیمه آرام و پنهان زندگی ام زیسته ام و سکوت و تماشا را به هیاهو و نقش آفرینی ترجیح داده ام.
آدمها
ساعت شنی نیستند که
سر و تهشان کنی از اول شروع کنند
آدمها تمام میشوند؛ گاهی با یک اشتباه.
چهره اَت را می پَسندَم،
چِشم هایَت بیشتر...
لَحنِ شیرینِ صِدایت،
خندِهایت بیشتر...
پیش از این ها
مَن گُمان میکردم که عاشق نیستم
بَعد از آن دیدار گَشتم
مُبتلایَت بیشتر...
_
آغوشِ طُ را برایِ تمامِ رنج هایَم انتخاب می کردم، اگر طُ بزرگترین زخمِ زندگی ام را بَر من نزده بودی...!
_
وصفِ احوالِ من افتاد به دستانِ قَلم؛
من نوشتم که غَمی نیست، تو بِخوان سخت گذشت...
_