چهره اَت را می پَسندَم،
چِشم هایَت بیشتر...
لَحنِ شیرینِ صِدایت،
خندِهایت بیشتر...
پیش از این ها
مَن گُمان میکردم که عاشق نیستم
بَعد از آن دیدار گَشتم
مُبتلایَت بیشتر...
_
آغوشِ طُ را برایِ تمامِ رنج هایَم انتخاب می کردم، اگر طُ بزرگترین زخمِ زندگی ام را بَر من نزده بودی...!
_
وصفِ احوالِ من افتاد به دستانِ قَلم؛
من نوشتم که غَمی نیست، تو بِخوان سخت گذشت...
_