در نامهی خداحافظیاش به او نوشت:
«خداحافظ، کسی که عمیقا دوستش داشتم؛ خداحافظ، کسی که میخواستم آبادیِ من باشد، اما هر لحظه مرا ویران کرد...💔
.
یه شبایی مثل امشب به سرم میزنه که تموم چیزای کوچیکی که دوسشون دارمو جمع کنم تو یه کوله پشتی و برم یه جای خیلی خیلی دور.
.
سلام بر آنان که در گوشه اتاق تاریك گریه میکنند و تمام حواسشان به این است که صدایی از آنها شنیده نشود.
.
آن لحظه گریه نکردم، اما بعد از آن هر اتفاق کوچکی چنان مرا از ریشه میآزرد که تا مدتها در اندوه غرق میشدم.
.
اما عزيز ترينم اگر روزى من نبودم و دلت برايم تنگ شد ؛ كافيست به آينه نگاه کنی ، بخشی از وجود من ، تا ابد در چشم هاى تو باقى مىماند.
.
کسی نمیداند در این مدت چه توانی خرج کردهام تا مقابل افکارم بایستم و یکباره همه چیز را تمام نکنم.
.