((یک،دو،چهار،هفت))
دختربچه شیرین زبانی از بالای شیب ورودی سرویس بهداشتی صحن آزادی این را گفت و خودش را شلیک کرد وسط صحن!
زن جوانی دم ورودی صحن سعی میکند چادر سروته دست گرفته اش را وارونه هم سر کند! شوهر مو گوجه شده اش هم که سر در نمی آورد.به دادشان میرسیم.
((اسکل اون ور واسه ماشین هاست.)) این را یکی از سه پسر به دو رفیق دیگرشان که چشم خادم ها را دور دیده اند و با اخرین سرعت مشغول ویلچر سواری هستند.میگویند.
صحن پر از لهجههاییست که میشناسم و نمیشناسم.مشتی از خروار ایران زائر حضرتشان است.بعد این روزهای تلخ لازم بود ایرانی مسلمان در طرح و رنگهای مختلف ببینم و بشنوم.
کم دیدم و نوشتمچون به اندازه ده سال دلتنگ بودم و حرف در سینه داشتم و چشمهای نم دارم کمتر متوجه اطراف بود.
۷ بهمن ۰۴
رجهای اخر تابلوی کاشی کاری شده را میزنم.هنوز تمام نشده.چند ماه است گیرش هستم.قرار بود آذر که تولدش است تمامش کنم.نشد.امشب چند ساعتی بیوقفه انبر را روی کاشیها فشار دادم و شکستمشان.تاندون دستم متورم شده.به خودم هی نهیب میزنم که پروژه حوزه هنری را ول کرده ای نشستی پای این؟!
در دلم غوغاست.دوباره داریم ازدستش میدهیم.شاید هم داده ایم!جمعه برای سالگرد خاله نیامده.میخواهم خودم را فریب بدهم که حتما کار داشته.کار هم که داشته باشد کوتاه می آید و میرود.انبر دستم را نیشگونی میگیرد.دردم میاید.خون نمی اید.لعنت خدا بر همهتان که ما نزدیکترین کسانش را برایش دشنمنش کردید.باید تابلو را تمام کنم.باید پیام تشکر بفرستد.خشک و خالی بدون شکلک یعنی هنوز دشمنش هستیم؛ولی ادب حکم میکند تشکر کند.با شکلک یعنی دشمنی هستیم که میتواند بخاطر بیاورد که هنوز هم خونیم هم خاکیم.
آرایش جنگی فعلا در توانم نیست.اصلا نمیدانم چیست.من فعلا در موقعیت امداد و نجاتم.
#روزهفتمچلهنوشتن
هدایت شده از 🏡 خانه اهالی روایت انسان
36.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاملا دلی، میخواستم تو دیدنِ صفای این کلیپ شریکِ هم باشیم...
بشینه به جونمون آرزوی این زیارت...
🫀 رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست...
● یا مولا، دلم تنگ اومده....●
@revayate_ensan_home
#روایت_انسان
اگر پروژه تاریخ شفاهی و زندگینگاره به پستتان خورد.چند کار مهم را انجام دهید.
۱.غیب شوید! این را من نمیگویم حبیبه جعفریان نقل به مضمون میگوید.در ایام تلک و تلک عصر ارتباطات ایشان مصاحبههای مکتوب و صوتهای غاده، همسر چمران و همه چیز را میزند زیر بغلش و میرود جایی که دست کسی بهش نرسد.
البته این مهم چندان برایم میسر نیست.ولی بنظر ضروری میرسد.حوزه هنری پیام که میدهد استرس میگیرم.پیام که نمیدهند هم استرس میگیرم!
۲.همه چیز را بنویسید.فقط از سوژه ننویسید از احوال خودتان هم بنویسید.شاید در فرم زندگینامه به ظاهر به کارتان نیاید ولی اگر به سرتان بزند و یک هو قوه خلاقهتان فوران کند و بخواهید طرحی نو در اندازید دستتان پرتر است و مثل الان من نیستید!
۳.بعد از چند مصاحبه حضوری مابقی را تلفنی انجام دهید.اولا در وقتتان صرف جویی میشود؛صرف شال و کلاه و ایاب و ذهاب نمیشود.ثانیا عضلات گردنتان از چند ساعت کجکی روی مبل نشستن و چرخش نامناسب و گرفتگی بعدش نجات پیدا میکند.
قشنگ با شلوار راحتی و موی پریشان زل میزنید به صفحه گوشی! و از همه مهمتر اگر ادم گرگرویی هستید راحت اشک میریزید و فین فین میکنید و بخاطر زشت شدن قیافهتان موقع گریه دل نگرانی نخواهید داشت.به موقع هم صدایتان را صاف میکنید و سوال بعدی را میپرسید.
این ها فرح بعد روضه سرزمین فرشتهها بود.
#روزشانزدهمچلهنوشتن