فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چه قشنگ میگه این نوجوان 😍
🌷هنگام وضو گرفتن جوان باش
🌷 هنگام نماز خواندن پیرمرد
🌷هنگام دعا کردن مانند کودک باش.
@darjostojuyearamesh
5936
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
غصه ی چیو میخوری؟!
وقتی خدا هست🌷
@darjostojuyearamesh
5937
اندر درس های کدخدا
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد کدخدای ده رفت و گفت: کدخدا فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچههایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست… پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانوادهام حاصل شود.
کدخدا پرسید: از مال دنیا چه داری؟
روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. کدخدا گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.
روستایی که چارهای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد….
کدخدا گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری.
روستایی برآشفت که: من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانوادهام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!
کدخدا گفت: فراموش نکن که قول دادهای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.
صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد کدخدا رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.
کدخدا یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.
چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد کدخدا می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانوادهاش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد کدخدا رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!
کدخدا دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختیها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد کدخدا می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد.روز بعد وقتی روستایی نزد کدخدا رفت، کدخدا از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند ، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم و ...
@darjostojuyearamesh
5938
داشتیم با ماشین تو خیابون
رد میشدیم که یه بنده خدایی از کوره
در رفت و به ما فحش داد!
همکارم برگشت و پرسید اون چی گفت؟؟
با اینکه هم تعدادمون تو ماشین
زیادتر بود و هم قوی تر بودیم،
جواب دادم هیچی...
حرفی که زد راهحلی برای مشکلات
ما نبود و ربطی به زندگی ما نداشت،
بگذریم.
باید یاد بگیریم که از بین تمام حرفهای
دیگران، چه زشت و چه زیبا،
دنبال راهحلی برای مشکلاتمون باشیم
نه دنبال پاسخ دادن و درگیری ذهنی
برای هر حرفی!
مگر چقدر بیکاریم که دائماً دنبال حرف
و ذهن مردم باشیم!
آرامشمون رو به رفتار دیگران وابسته
نکنیم و قدر تکتک ثانیههای
زندگیمون رو بدونیم.
مگه میشه؟!
بله؛
اگه بخوایم میشه.
پول نمیخواد فقط یه لحظه سکوت
و عبور خرج داره.
بیاییم متفاوتتر به زندگی بنگریم.
@darjostojuyearamesh
5939
4_5931429198181704095.mp3
7.39M
آغوش باز برای یادگیری
زندگی یک فرآیند یادگیری بیپایان است. هر روز فرصتی برای یادگیری چیزهای جدید است؛ از تجربیات دیگران گرفته تا درسهای طبیعت. با ذهنی باز و پذیرش نسبت به یادگیری، میتوانی به انسانی خردمندتر تبدیل شوی که همیشه در جستجوی رشد است.
@darjostojuyearamesh
5940
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت بود.
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟
بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر.
بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است
@darjostojuyearamesh
5941
اخلاق بد
اخلاق بد، زنجیری است که روح انسان را به قعر تاریکیها میکشاند. کلمات تلخ و رفتارهای ناپسند، همچون دانههای زهرآگینی هستند که در دلها کشت میشوند و عشق را از بین میبرند. وقتی به دیگران آسیب میزنی، در واقع خود را از نعمت دوستی و محبت محروم میسازی. باید بدانیم که هر عمل ناپسند، بازتابی از درون ماست و ما را از نور حقیقت دور میکند. پس بیاموزیم که با اصلاح اخلاق خود، نه تنها زندگی خود را تغییر دهیم، بلکه دنیای اطرافمان را نیز زیباتر سازیم.
@darjostojuyearamesh
5942
آری، انسان زندگی دشواری دارد. من تصور می كنم بهترين تعريفی كه می توان از انسان كرد اين است: "انسان عبارت است از موجودی كه به همه چيز عادت می كند."
@darjostojuyearamesh
5943
📕 خاطرات خانه مردگان
✍🏻 #فئودور_داستایوفسکی
مرداب به رود گفت
چه كردی كه زلالی
جواب داد ؛ گذشتم...👌
@darjostojuyearamesh
5944