eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
واقعیت نیاز لحن تند و صدای بلند نداره واقعیت واقعیته اگر در یک موقعیت دیالکتیک واقعا فکر کردید که حق با شماست و بحث کردن بی‌معنی است (با فرض اینکه طرف مقابل دائما بر حرف‌های خود پافشاری می‌ورزد و شنوای حرف شما نیست) در اولین فرصت با حفظ احترام و منزلت مباحثه و مباحثه‌گر مجلس را ترک کنید (حتما باید نوعی ترک گویید که موجب رنجش خاطر فرد مقابل نشوید. او حتی اگر حرف‌هایش از نظر منطقی و یا حقیقی درست نباشد حداقل برای خودش ارزشمند است که حاضر به سخن گفتن شده است) این ترک گفتن به معنای امتناع از سخن گفتن نیست بلکه به معنای حفظ اخلاق و شان خود، موضوع و فرد مقابل است (هرچند اگر فرصت ترک گفتن فراهم نشد و فکر می‌کردید شاید با شنیدن سخنان فرد مقابل می‌توانید شروع به سخن گفتن کنید و از طریقی او را به تامل وادارید حتما این کار را انجام دهید) تاملات نیم‌شبی
هی فکر می‌کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟ من سالهاست گریه نکردم شما چطور؟ من سالهاست عاشق چشمی نبوده‌ام حالا نگاه کن من پر ادعا چطور— برگشتم از غرورم و با چشم‌های خیس ساکت نشسته‌ام که ببینم تو را چطور— معنا کنم، الهه تلقین به شاعران شیطان که نیستی به گمانم، خدا چطور؟ هی فکر می‌کنم که چه شد عاشقت شدم هی فکر می‌کنم که چرا؟ کی؟ کجا؟ چطور؟ -مجید ترکابادی
قهوه قجری
عدالت مُرد ، صداقت مُرد شرافت مُرد ، قناعت مُرد درایت مُرد ، سخاوت مُرد نجابت مُرد رفاقت مُرد ، قضاوت بُرد حسادت بُرد ، حماقت بُرد حکایت بُرد ، وقاحت بُرد جنایت بُرد اصالت و گم کردم من زیر پوسته های این شهر قُرق جبر ، بلوف و جعل دروغ محض ، شنود و شک جنون و جنگ ، بلوغ جهل جلو چشمم غرور در شرف مرگ تومور درد قلمبه تر حدود صد تا رخ دارم نمیدونم کدومشم این بالا ابر و مه ، مضطرب از توو له منزجر از خونه ، مثل مار از پونه در پی روزنه ، پشتِ سر پر تنش پیش رو ممتنع ، سرنوشت مبهمه مثل برق و باد گذشت ، داستانم همین شد توو حیاط خونمون حتی آسمانم زمین خورد از اون طرف آینده شد از آن کیا ما نشستیم به دوخت و دوز پارگی ها مخلص واقعی جاشو داد به ناخالصی‌ ها عمق وجودم ظلمات مثل غار سیاه با این حال با این دنیا دارم کار زیاد رفتنی از نگاه مقابل داره میاد نقشه ها ابترن ، رهسپار سفرم شرح حال رفتنم ، از نگاه دفترم میدرم روکِشت ، این تَرک رو بشه خوار شدم توو چشت ، خار میشم توو چشت برگ و ساقه آدمه ولی مرده ریشه ها که جاشو داده به خوی و خصلت گرگ بیشه ها زبون به فرم نیش مار ، گربه میشه هار میشکنیم همو ، میرقصیم رو خرده شیشه ها نامحسوس بد شدم ، طوری که عادی شه روندم واسم مهم نبود حتی آتیش جهنم واسه چاله های خودم چاه جدید کندم خیلی وقته توو زندونِ خودم وکیل بندم مقتدر تووی قاب ، منفجر توو نقاب کوچه ها تووی خواب ، کوچ ما سوی خاک دیگری این خونست حرف نزن میدونم که دارم یه کتاب نو رو أ وسط می خونم اصالت منو خاطره گرفت که به اِرق به اعتقاداتم خاتمه بده آه پرتوی مثلث خونه رفیق و مدرسه جادوم کرد گفت به قافله برس مِیتی که راه می رفت ، یه باطن کرخت حس می کنم الان دیگه باطله طلسم آه تاریخ میگه پی عدالت نگرد از روز ازل حساب بکن لغایت ابد قانون گذار بی قانون ، ما حامی قانونیم ولی قصه عوض میشه وقتی خالیه جا نونی وقتی شک داری به خودت یعنی اُسوه هراسی شرایط مسببه که دیگه نخبه نسازی اینه که جای ذوق و پول و کار و شغل اساسی نشستیم به تماشای پای لخت مجازی واسه شب امتحان میخونی جدول ضرب فردا نماز میخونی واسه شب اول قبر آهنگ فله ای می خونی واسه شب کنسرت همه چی واسه کسب تکلیفه نه أ ته قلب قبل ارتباط دک ، قبل استعداد سَد قبل اعتماد شک ، قبل احترام چکُ فهمیدم ماحصلش قبل افتخار ننگ آموزش غلط جامعه رو استعمار کرد چکیده ی تجربه هامونو پس میدیم با شعر مهم نیست رو آهنگام میخواد چه تصویری باشه فیلما هیچ کدوم وصف شعر ما نمیشدن توو لحظه های ما همه صحنه ها واقعی بودن که گرون تموم می شد واسه من رویا دوست تا سوال به موندن یا رفتن یه گل یا پوچ اینجا مثل یه کوسه ی بزرگم توو آکواریوم اونجا یه ماهی کوچیک توو عمق اقیانوس چه بی مزه مسیری که راز و معما نداشت انتظار توام با تلاش یعنی امید ولی این‌ کلمه رو اجتماع انتظار نامیده اینجا واژه امید بوی نا میده
خیلی ریز بود