در شهر دل بی دلم از فلسفه گویید
عشق از نظر مکتب مشاء چطورست؟
-بین سیاه مشق هایی که نوشته بودم پیداش کردم. باورم نمیشه قبلا خودم اینو گفتم😂
https://eitaa.com/102158164/327
زیارتت قبول باشه برادرم
التماس دعا
برسان سلام مارا به ترنم ضریحش
به نگاه صحن جامع، به سخاوت ظریفش
مارا از دعای خیرتون بینصیب نکنید
(حالا فکر کن مشهد نباشه🤣)
چشمه های خروشان ترا می شناسند
موجهای پریشان ترا می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی جوابی
ریگ های بیابان ترا می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران ترا می شناسند
هم تو گلهای این باغ را می شناسی
هم تمام شهیدان ترا می شناسند
از نشابور با موجی از لا گذشتی
ای که امواج طوفان ترا می شناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن ترا می شناسند
گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان ترا می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان ترا می شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند
-قیصر امینپور
https://eitaa.com/102158164/331
نه آقا دشمنت شرمنده چه حرفیه
بهانه بود که یادی از سلطان خراسان کنیم
البته که رعایا از اولیاء یاد نمیکنن و این برعکسه
باید بگم اشارتی کردند بهمون که یادشون بیوفتیم
نمیدونم اینو گفتم یا نه
جنگ به من اثبات کرد هیچ چیزی ارزش استرس نداره
دغدغهمندی چرا
ولی استرس نه
چرا؟
چون زندگی تجربهی خوبی بود. حتی اگر هم بخوایم از منظر اگزیستانسیالیسم الحادی بهش نگاه کنیم و بگیم بعد مرگ هیچ چیزی نیست، کلیات زندگی با وجود تلخیهایی که داشت شیرین بود. حالا چه اهمیتی داره که مرگ آدم دردناک باشه یا پایان آدم زود رقم بخوره؟ مرگ که از آغاز اجتناب ناپذیر بود و مهم زندگی کردن درست بود.
مرگ پایان زندگیست
آغاز و پایان جزئی از کل هستند
پس تولد و مرگ هم بخشی از کل زندگی هستند.
به همین ترتیب اگر جزئی از کل دارای برخی ویژگیها باشد شرط تعمیم بر کل اشتراک ویژگی بین تمام جزئیات یک کل است.
اگر کسی دچار مرگ دردناک و بدی باشد و بگوید زندگی بد است یعنی باید بپذیرد تمام جزئیات زندگی تلخ است. آیا واقعا چنین است؟
حتی اگر مرگ دردناک باشد یا بدتر از آن، زندگی لحظات دردناک زیادی داشته باشد این تعمیم قابل انجام نیست چرا که زندگی عرصهی تقابل اشکها و لبخندهاست. (الدهر یومان. یوم لک و یوم علیک)