eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
به تعبیر مربی ادبیم: خدا به نیمه ای از خویش و نیمی از ابلیس در آن سپیده چه معجونی آفرید از من -حسین منزوی
دیروز توی فاضلاب کوچه‌مون سم سوسک زدن. وقتی با نازنین از کانون برگشتیم با حجم زیادی از نقطه‌های سیاه چسبیده روی زمین مواجه شدیم و یاد پارسال همین موقع‌ها افتادم که همین اتفاق افتاده بود. همون موقع چنین گفتگویی در ذهنم پدیدار شد: -چرا سوسکارو می‌کشیم؟ -خب چون موذی‌ان و زندگی انگلی دارن. -موذی یعنی چی؟ -یعنی ضرر رساننده. آزار رسان -خب اینا که هنوز ضرری به کسی نرسونده بودن. -بعدا که میرسوندن! -یعنی تو حاضری کسی که بی‌گناهه‌رو بخاطر اینکه مبادا بعدها گناهی کنه بکشی؟ -اونا طبیعتشون موذی بودنه. باید کشته بشن -به فرض بپذیریم که راست میگی و طبیعتشون موذی بودنه. اینهمه آدم موذی در این جامعه میچرخن که آزارشون از چندتا سوسک فاضلابی به مراتب بیشتره. اونارو هم باید بکشیم؟ یا چون این حشره‌ها ۶ پا و سیاهن و توی هنجار جا افتاده که ترسناکن باید کشته بشن؟ -اگر یکیشون بیاد تو خونه و زندگیت چیکار می‌کنی؟ -میندازمش بیرون -اگه چندتا اومد؟ -چاره‌ای برام نمیمونه جز اینکه منم کار بقیه‌رو انجام بدم -پس فرق تو با بقیه چیه؟ -من سرم تو زندگی خودمه. اگر کسی وارد شد باهاش برخورد می‌کنم. فرق داره با این حالت. جای موجود موذی عوض شده! اینا داشتن زندگیشونو می‌کردن، ما رفتیم اینارو کشتیم؛ چرا؟ چون نمی‌خواستیم اخلاقی فکر کنیم و بیشتر هزینه کنیم. به جای اینکه همه‌ی آدم‌های این کوچه توی خونه‌شون سم سوسک داشته باشن به یک نفر گفتن و اون یک نفر هم اومده اینجوری خودشو راحت کرده
داستان سگ ولگرد صادق هدایت را خواندم و فکر می‌کنم این داستان برای کسانی که اهل تعمق هستند خیلی مناسب نیست. سعی کردم از نمادگرایی هم در میان خوانش داستان استفاده نکنم اما ناخودآگاه به آن سو کشیده شدم؛ هرچند فکر نمیکنم مقصود نمادگرایانه‌ای داشته باشد و صرفا وجودگرایانه‌ست. در کل این داستان را بیشتر به عوام پیشنهاد می‌کنم تا بلکه روی احساساتشان اثری بگذارد و با حیوانات مهربان‌تر باشند.
ولی من هیچ‌وقت فکر نمیکردم از سبک‌های موسیقی غربی (متال، راک، بلوز) خوشم بیاد. برخلاف تصور میشه از بین هزاران اثر دوتا اثر خوب هم پیدا کرد که قابل شنیدن باشه (قصد توهین به سلیقه‌ی کسی را ندارم. همه‌ی آثار مخاطبان خود را دارند اما برای من و امثال من که ملودی جایگاه قابل توجهی داشت و سنتی کار می‌کردم و آرام به سمت رپ و سبک‌های غرب متمایل شدم این تجربه متفاوتی بود)
متن‌های احساسی زیادی دارم ولی از ترس قضاوت شدن جرات ارسالش را ندارم. فرق شعر با متن در همینه. در شعر معشوق الهیست اصلا. اما در متن...؟
بیخیال
دلم برای تک تک خنده‌هات، سکوت‌هات، فکر کردن‌ها و فهمیدن‌هات، برای نگاه‌های پرسشگرانه و نگاه کردن به دست‌هات، برای ذوق‌ها و سرخ شدن گونه‌هات. برای صدات، برای جواب‌های فشنگیت، برای برگشتنت، برای زمزه‌هات، برای وقتی که نمیدونستی چی بگی، برای اذییت‌هایی که ناخواسته روت انجام دادم و در اون لحظه نفهمیدم چقدر بیفکرانه رفتار کردم تنگ شده. شاید اصلا اینارو نخونی شایدم بخونی چمیدونم تمام این اتفاقات در زمان کوتاه رخ می‌داد و زمان کوتاه‌تر به نظر می‌رسید. و من دلم تنگ و تنگ‌تر شد. تا جایی که خودمم توش احساس تنگی و خفگی می‌کنم. در تنگه‌های زندگی و تنگناهای روانی وقتی درست هم نمیتونم فکر کنم؛ تو میای اینجا چند دقیقه در ذهنم می‌نشینی. بدون هیچ حرفی. بعد هم همانگونه که آمدی، می‌روی و من می‌مانم و من؛ در گوشه‌ی خلوت تر اتاقم. همین.
تصمیم گرفته بودم ز غوغای جهان فارغ باشم. چه تصمیم خوبی بود... امروز مراسم تشییع و تدفین سید بودم. دلم براش تنگ میشه. شاید خیلی زیاد. مرام داشت، شریف بود، محترم بود و احترام می‌گذاشت و رفتار خوبش باعث شده بود توی دل همه‌مون جا داشته باشه. نمیگم وقتی رفت شکستم. تقریبا خیلی وقته که از رفتن کسی نشکستم و ان‌شاءالله خدا امتحانم نکنه. ولی نشکستنم به معنای این نیست که ناراحت نشدم. یک اخلاق‌مدار دیگر در کنار شهید و نیکو از دنیا رفت. نمیدونم شاید بعدا درباره‌ی شهید و نیکو هم نوشتم.
آخر انیمیشن پارانورمن یک دیالوگی رد و بدل شد که با فکر کردن درباره‌ش دیدگاهم نسبت به مرگ عوض شد. آکی به درخت نگاه می‌کنه دستی روی پوست درخت می‌کشه و میگه: منو اینجا خاک کردن؟ نورمن به درخت نگاه می‌کنه و میگه: اینجا جای قشنگی برای خوابیدنه. اینطوری میتونی برگردی پیش مامانت. و بعدش اکی برای همیشه می‌خوابه و روحش آزاد میشه. به قول سورنا: تو باید زرد بشی بریزی، تا که سبز بشی بچینی شاید مرگ آخرین ایستگاه باشه ولی بلیت این ایستگاه با چه قطاری قراره به سمت مقصد بره؟ یه قطار تمیز یا خراب؟ و سیدی که یک عمر مراقب خودش و رفتارش بود و قطارش براش مهم بود. به قول سعدی: مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
پ.ن: انیمیشن پارا نورمن یک انیمیشن بزرگساله. نرید یه وقت با خانواده و کودک ببینید گناهش بیوفته گردن من😂 البته فکر کنم رده‌ی سنی‌ای که براش زدن PG-13 باشه