اگر یک حسرت بر دلم سنگینی کرده باشه اینه که هنوز یک شعر درخور دربارهی امیرالمؤمنین نتونستم بنویسم
قهوه قجری
اگر یک حسرت بر دلم سنگینی کرده باشه اینه که هنوز یک شعر درخور دربارهی امیرالمؤمنین نتونستم بنویسم
صدای مربی ادبیم توی گوشم پخش شد:
تو مگه شعر هم میگی؟😂😂
مرا به عشق خودت مبتلا دو چندان کن
طریق سخت سعادت برایم آسان کن
رواق قلب مرا آسمان جانان کن
ز کهکشان نگاهت نظر به یاران کن
برای خشکی دلها دعای باران کن
چقدر حال قشنگیست حال جان فکنی
و رقص روح ز زندان جسم و خودشکنی
و دست بوسی ساقی به یاد آن سخنی
در آن زمان که تو گفتی فمن یمت یرنی
خدای من اجلم را ز او شتابان کن
چگونه مدعی شیعهی تو میبودم؟
چنان که مایهی ننگ نگاهتان بودم
نمیشناختمت... کاش من نمیبودم
که شان ایه (کنت تراب) من بودم
کرم نما و خطاکار را پشیمان کن
منم محب تو مولا و در تلاشم من
ولی چو مایهی فخر علی نباشم من
چگونه مدعی شیعهی تو باشم من؟
که در تلاطم نورت به ارتعاشم من
شفاعتم کن و این ذره را درخشان کن
دعونی أحزنَ عن ما عملتُ فی عمری
دعونی ابکی علی ما رایت فی عینی
انا الذی عُرِفَ بشرور و القبحی
فکیف اتوقع ان یغفرَ لی ربی؟
بگو و حال مرا رود تازه جریان کن
درون ظلمت خود عاجزانه گم شدهام
سیاهتر شدهام خالصانه گم شدهام
نجف بهانه شد و بیبهانه گم شدهام
برای دیدنتان عاشقانه گم شدهام
به زیر بیرقت اینجا مرا تو پنهان کن
اگرچه من نشدم هرگز آنچه میباید
ولی تو شاه دلم هستی آنچنان شاید
که در حریم تو هیچم سخن نمیآید
چنان که بغض کنار نگاه می آید
علی! دوباره مرا مثل قبل حیران کن
-شعر از خودم
شاید شعر نتونم بگم
ولی همیشه تلاش خودمو میکنم
چیزی که خوندید مسمط تضمینیه (بهش مخمس هم میگن)
قالبش خیلی معمول نیست ولی خب جالبه