eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
دلیلشو نمیدونم
صرفا گفتم
خیلی بهتر بود اگر انسان موجود اجتماعی نبود فکر کن... دیگه نیازی هم به برقراری ارتباط با هم نوع خودشو نداشت. صرفا خودش بوده و خودش مثل گیاهان و درختان حتی نه مثل حیوانات مثل درختان و گیاهان.
همیشه فکر می‌کردم درخت‌ها و گیاهان سالم ترین و بی‌آزار ترین موجودات هستند. اگر دقت هم بکنیم می‌بینیم معمولا در کف هرم زنجیره غذایی هستن و غذای گیاهخوارانن. خود گیاهان هم که به جز مواد داخل خاک و آب چیزی نمیخورن
ولی خب انسان شدیم... چه بسیارند افرادی که در پوستین انسان هستند و انسان نیستند برای همین همیشه فکر میکنم انسان بودن خیلی سخته
بگذریم
سلام مامان چطوری؟ مامان یادمه یکبار گفتی آدم بی اخلاق توسط جامعه به فجیع ترین شکل تربیت میشه مامان نمیدونم چرا ولی احساس می‌کنم حرفت به همون اندازه که درست بود نادرسته جدیدا بی اخلاقیا زیاد شده مامان مردم یادشون میره فضایل اخلاقی رعایت کنن دیگه آخه اخلاق برای انسان باقی نمونه چی میمونه؟ هه مامان جامعه‌ی ما حالش خوب نیست و خب ذهن مریض من بدون توقف داره به فکر کردن ادامه میده تفکر مداوم آدمو به جاهای قشنگی نمیکشونه مامان
در گذشته اینطوری فکر می‌کردم که انسان‌های بزرگ کسانی هستن که به راحتی از کنار هر چیزی رد نشن ولی خب الان فکر میکنم آدم بزرگ کسیه که با اراده‌اش بتونه از کنار هر چیزی به وقتش به راحتی عبور کنه. عزیران گاهی باید خندید و رد شد...
همه مي پرسند: چيست در زمزمه مبهم آب؟ چيست در همهمه دلکش برگ؟ چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟ چيست در خلوت خاموش کبوترها؟ چيست در کوشش بي حاصل موج؟ چيست در خنده جام که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، نه به اين آبي آرام بلند، نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام، نه به اين خلوت خاموش کبوترها، من به اين جمله نمي انديشم. من مناجات درختان را هنگام سحر، رقص عطر گل يخ را با باد، نفس پاک شقايق را در سينه کوه، صحبت چلچله ها را با صبح، نبض پاينده هستي را در گندم زار، گردش رنگ و طراوت را در گونه گل، همه را مي شنوم؛ مي بينم. من به اين جمله نمي انديشم. به تو مي انديشم. اي سرپا همه خوبي! تک و تنها به تو مي انديشم. همه وقت، همه جا، من به هر حال که باشم به تو مي انديشم. تو بدان اين را، تنها تو بدان. تو بيا؛ تو بمان با من، تنها تو بمان. جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب. من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند. اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛ ريسماني کن از آن موي دراز؛ تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه پاسخ چلچله ها را تو بگو. قصه ابر هوا را تو بخوان. تو بمان با من، تنها تو بمان. در دل ساغر هستي تو بجوش. من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛ آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش. _فریدون مشیری