از کافه که بیرون آمدیم، میانهی تابستان، برقی زد و بارانی گرفت. کالسکهی آیه را زیر سایهی در ورودی کافه نگه داشتم که آیه خیس نشود. ارغوان دور گردی درون تهی برج سرخوشانه میدوید. خیس شد. بعد آمد طرف من و آیه و آدمهایی که از باران به در ورودی کافه پناه آورده بودند. سر موهای خیسش را از دو طرف گرفت و پیچ و تابی داد و گفت: «بابا بهت گفتم سلنا وقتی عرق میکرد انگار از زیر بارون میاومد. نگاه! موهاش اینجوری میشد.» همین.
مسعود دیانی
قهوه قجری
😭🥺عالی بود.😞
نوشتههای عموی مرحومم کلا همین فازو دارن
هروقت دلت گرفت و بخونی به کاتارسیس میرسی
قهوه قجری
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم ...
یارای گفتن گلهها نیست، بگذریم ...
دردی ست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم ...
گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟؟؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم ...
ابری که میگذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکانِ ماندن ما نیست، بگذریم ...
هرچند دشمنم شدهای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست ... بگذریم ...
سجاد سامانی
#شعر
من از تمام دختران شهر سربودم
افسوس از بازی دنیا بی خبر بودم
از عکس هایی که به دیوار اتاقت بود
هرچندزیباتر نبودم،ساده تر بودم
هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم
هرجا به خاکی میزذی از آن همه همراه
تنها یکی می ماند من آن یک نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
روی سر او بشکنی آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی،شادی یا غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم؟
از خود به تو ،از تو به غم، از غم به تنهایی
من در تمام عمر در حال سفر بودم
من عاشقی کردم تو عادت فرق ما اینست
اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی، نه زبانم لال،کربودم
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم
برگشتی و تنهایی ام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم..از بس که...
مائده هاشمی
#شعر