اونشب تا صبح حرم موندم
حرم که چه عرض کنم
خونه
خونهی پدری
پدربزرگم از مامورین بازسازی این خونه بود و سفارش ضریح فعلی خودش داده بود
بابام اینجا حق آب و گل دارد و کاشیای بالای قسمت ضریح را با اوستا محمد کرمانشاهی کامل کرد
مامانم هم که منو از نذر اباالفضل داشت.
حق بدید
حق دارم همیشه این شبا از خودبیخود بشم.
من مسلمان شدهی شیعهی چشمی هستم
که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد
مـشك بـرداشت كه سيـراب كـند دريـا را
رفـت تـا تـشنـگياش آب كـند دريـا را
آب روشن شد و عكـس قـمر افتاد در آب
مـاه ميخواست كه مهتاب كند دريا را
تـشنه ميخواست ببيند لـب او را دريا
پس ننوشيد كه سيراب كند دريا را
كوفه شد، علقمه شق القمري ديگر ديد
ماه افتاد كه محراب كند دريا را
تـا خجالت بكشد، سرخ شود چهره ی آب
زخم ميخورد كه خوناب كند دريا را
نـاگهان موج برآمد كه رسيد اقيانوس
تـا در آغوش خودش خواب كند دريا را
آب مهـريه گُل بـود و اِلاّ خـورشيد
در توان داشت كه مرداب كند دريـا را
روي دست تو نديده است كسي دريادل
چون خدا خواست كه ناياب كند دريا را
-حمیدرضا برقعی