یادمه اوایل که شروع کردم به خوندن خیام خیلی ازش خوشم اومد، تا حدی که یه همچین شعری ازش گفتم:
الحق که مرا طاقت دنیا کافیست
تجدید تماشای تو من را کافیست
از چرخ فلک، چرخ و فلک ها دیدم
این چرخش بیهوده فلکها کافیست
از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم که توی اتفاقات زندگیم عمیق نشم
چرا که عمق منو به کنه میبرد و کنه ممکن بود مرا بشکند
ذهنم در آن زمان بیش از حد قدرتمند بود و اِشغالم میکرد.
اما چند وقتیست که نمیتوانم عمیق نشوم
فلسفیدن مرا قلابوار به دنبال خود میکشاند و اگر تقلا کنم قلاب را جدا کنم تا آخر روز رهایم نمیکند.
کنار آمدن با خودم از همهچیز و همهکس سختتر است
خیلی وقت است که میخواهم بنویسم اما نشدهست.
نمیدانم
شاید قرار است همچنان خواستهام بماند
قهوه قجری
ماشینهای اسنپ از پراید و تیبا حالا به لیفان و دنا رسیدن...
این جمله کلا ۱۲ کلمهست ولی یه دنیا حرف پشتشه