eitaa logo
قهوه قجری
64 دنبال‌کننده
273 عکس
24 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86 https://abzarek.ir/service-p/msg/4031878
مشاهده در ایتا
دانلود
دو ساعته دارم این شعرو می‌نویسم الان که تموم شد با خودم میگم همین؟ چقدر کم گفتی
تصویر یک شاعر توی ذهنم شده یه چیزی مثل شخصیت فرهاد توی سریال شهرزاد یک تیپ کلاسیک دو نخ سیگار قهوه کافه نصف شب تعمق های طولانی و سکوت و قدم زدن تا خونه اونم تنها نصف شبی...
با زبان گریه از دنیا حکایت میکنم از لب خندان مردم نیز حیرت می‌کنم از گلی دیگر مرا شاید پدید آورده‌اند در کنار دیگران احساس غربت می‌کنم جان شیرین را فدای عشق کردم، خوب شد من به هرکس دشمنم باشد محبت می‌کنم سرگذشتم بس که غمگین است حتی سنگ‌ها اشک می‌ریزند تا از خویش صحبت می‌کنم بهترین نعمت سکوت است و منِ بی‌همربان با زبان واکردنم کفران نعمت می‌کنم -سجاد سامانی
گفته بودم شادمانم، بشنو و باور مکن گاه می‌لغزد زبانم بشنو و باور مکن گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟ گفتم آری می‌توانم، بشنو و باور مکن عشق اکر نیرنگ می‌سازد که در زندان دل چند روزی میهمانم، بشنو و باور مکن در جواب نامه فرهاد اگر شیرین نوشت: (با همه نامهربانم) بشنو و باور مکن گاه اگر در پاسخ احوال‌پرسی های تو گفته بودم شادمانم، بشنو و باور مکن -سجاد سامانی
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم پر و بالی تکاندم، خسته از پرواز برگشتم به سویت آمدم تا خود بگویم راز عشقم را دل از شرمندگی پر بود و بی ابراز برگشتم مرا چون موج، دوری از تو ممکن نیست ای ساحل هزاران بار ترکت کردن اما باز برگشتم نهدمثل ساحران پستم نه چون پیغمبران والا عصا انداختم بی‌سحر و بی‌اعجاز برگشتم دل از بیهوده گردی های سابق کندم و چون گرد به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم -سجاد سامانی