با زبان گریه از دنیا حکایت میکنم
از لب خندان مردم نیز حیرت میکنم
از گلی دیگر مرا شاید پدید آوردهاند
در کنار دیگران احساس غربت میکنم
جان شیرین را فدای عشق کردم، خوب شد
من به هرکس دشمنم باشد محبت میکنم
سرگذشتم بس که غمگین است حتی سنگها
اشک میریزند تا از خویش صحبت میکنم
بهترین نعمت سکوت است و منِ بیهمربان
با زبان واکردنم کفران نعمت میکنم
-سجاد سامانی
#شعر
گفته بودم شادمانم، بشنو و باور مکن
گاه میلغزد زبانم بشنو و باور مکن
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری میتوانم، بشنو و باور مکن
عشق اکر نیرنگ میسازد که در زندان دل
چند روزی میهمانم، بشنو و باور مکن
در جواب نامه فرهاد اگر شیرین نوشت:
(با همه نامهربانم) بشنو و باور مکن
گاه اگر در پاسخ احوالپرسی های تو
گفته بودم شادمانم، بشنو و باور مکن
-سجاد سامانی
#شعر
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
پر و بالی تکاندم، خسته از پرواز برگشتم
به سویت آمدم تا خود بگویم راز عشقم را
دل از شرمندگی پر بود و بی ابراز برگشتم
مرا چون موج، دوری از تو ممکن نیست ای ساحل
هزاران بار ترکت کردن اما باز برگشتم
نهدمثل ساحران پستم نه چون پیغمبران والا
عصا انداختم بیسحر و بیاعجاز برگشتم
دل از بیهوده گردی های سابق کندم و چون گرد
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
-سجاد سامانی
#شعر
نسبت شاعری به من دادی
کاش دشنام میفرستادی
عاشقم، عاشقی که در غم عشق
لذتی یافت بهتر از شادی
من تنها اسیر تنگم و تو
ماهی آبهای آزادی
از پریزادگان و سنگدلان
دل ربودی و آدمیزادی
گرچه یادی نمینی از من
رفتی و تا همیشه در یادی
سایهات را خدا نگه دارد
ای غم ای نعمت خدادادی
-سجاد سامانی
#شعر
این چند روز کلا از زندگی افتادم
من باید الان خواب میبودم تا فردا بعد از اذان صبح بشینم به درس خوندن ولی خب...
جنگ عجیبه
جنگ خیلی رویداد عجیبیه
ما توی ریاضی در بخش حد، پیوستگی و مجانب یه چیزی داریم به نام ابهام. ابهام انواع داره و بعضیاش قابل برطرف کردنه. اما ریاضی بهم یاد داد بعضی از ابهام ها هیچوقت برطرف نمیشن.
و الان من در یکی از ابهامات زندگیم قرار دارم
ابهام آینده
آیندهای که نمیدونم حتی به کجا میل میکنه...