حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
ای کاش هرگز کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند بیژن نجدی به دستم نمیرسید
خیلی فضاشو دوست دارم ولی احساس میکنم داره بیش از حد روم تاثیر میگذاره
از برخی عزیزان واقعا بعید است
چرا باید از طیف شعرا و ادبیان دشنامی داده شود؟ مگر شما از فرهیختگان این کشور نیستید؟
از خودتان شرم نمیکنید؟
از نزدیکانتان که انتظار فرهیختگی از شما دارند شرم نمیکنید؟
اینها به کنار
از قشر مذهبی و دشنامهای آنان بیشتر خجالت میکشم که در قرآن به طور صریح اشاره شده است که [وَٱلرُّجْزَ فَٱهْجُرْ]؛ حال آنکه آشکارا چنین رذیلت اخلاقی را مرتکب میشوند
قهوه قجری
تشبیه مضمر در ادبیات فارسی تقریبا چنین شکلی داره یعنی پیداست اما در عین حال پنهان هم هست مثلا: عاشق
نمیاد بگه من چون غنچه دریده پیرهنم. میاد و اینجوری از صنایع ادبی استفاده میکنه
البته این نمونهای که مثال زدم خیلی به تشبیه تفضیلی هم شباهت داره اما تفضیلی نیست