دفترچـه خاطـرات گمشـده
خیلیباحاله😭😭💘💘
ارهه خودمم از قبلیه بیشتر دوسش دارمم
هدایت شده از ★ مغازه خنزر پنزر فروشی ★
نویسنده
But I see her in the back of my mind all the time
Like a fever, like I’m burning alive, like a sign
چراغ اتاقت را خاموش کن. بگذار ماه از لای پرده، کف دستت را نقره ای کند. این لحظه ها مال توست؛ نفس های عمیق، سکوت آرام در دلِ شب، و قلبی که تازه فهمیده قرار نیست همیشه برای کسی بجنگد.
دلم شاد نیست. روزهایم به بیهودگی میگذرد، راه رفتن و ول گشتن و خور و خواب و کمی هم تماشا... حواسم جای دیگر است. نمیتوانم به ایران فکر نکنم، بهتر است بگویم فکر ایران یکنفس در من گرم کار است و آنی نفس تازه نمیکند. نگرانم...
شاهرخ مسکوب - روزها در راه