eitaa logo
😈 دارک‌اینفو | Dark Info 🧠
1.8هزار دنبال‌کننده
558 عکس
322 ویدیو
1 فایل
به کانال دارک‌اینفو خوش اومدید🌹 اینجا قراره ما شمارو ببریم به دل تاریکی و اسرار جهان هستی رو فاش کنیم!😱🚷 ارتباط با تاریکی: @yasin343131 لینک ناشناس برای درمیون گذاشتن اتفاقای عجیبت: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kcv952k&btn=بفرمایید
مشاهده در ایتا
دانلود
✅فیلم: گردنبند نفرین شده The Curse of the Necklace ━━━༺📯༻━━━ 🔲🪓₰ژانر:ترسناک,هیجان انگیز 🔲🪓₰محصول:آمریکا 🔲🪓₰کیفیت:HD''🖥'' 🔲🪓₰امتیاز:.5.4ز10''⭐️'' 🔲 🎙🇮🇷 ━━━༺📯༻━━━ خلاصه داستان: خانواده‌ای درگیر چالش‌های دهه پرتلاطم 1960 می‌شود. مادر از شوهر الکلی خود جدا می‌شود. دختران با تغییرات دست و پنجه نرم می‌کنند. هدیه عتیقه پدر، نیرویی تاریک را پنهان کرده که همه را به خطر می‌اندازد... ━━━༺📯༻━━━ برای ورود به بُعد تاریک و دارک دنیا فقط کافیه اسم زیر رو لمس کنی:)👇🏻🎴 🚷[«♕ دارک‌اینفو | darkinfo ♕»]🚷
🎬 نام فیلم: بازگشت به سایلنت هیل Return to Silent Hill (2026) •──━━━━ ⟮⚡🎬🔥⟯ ━━━━──• 🎭 ژانر: ترسناک، معمایی، هیجانی، درام، عاشقانه، فانتزی 🗓️ سال انتشار: 2026 🌏 محصول: آمریکا، فرانسه، استرالیا، ژاپن و بریتانیا 🗣️ زبان: دوبله فارسی ⏱️ مدت زمان: 99 دقیقه ⭐ امتیاز: 4.2 از 10 •──━━━━ ⟮⚡🎬🔥⟯ ━━━━──• 📌 خلاصه داستان: در فیلم بازگشت به سایلنت هیل وقتی جیمز نامه‌ای مرموز از عشق گمشده‌اش مری دریافت می‌کند، به سوی سایلنت هیل کشیده می‌شود؛ شهری که زمانی آشنا بود و اکنون در تاریکی فرو رفته است. جیمز در جستجوی مری با موجوداتی اهریمنی روبرو می‌شود و حقیقتی وحشتناک را آشکار می‌کند که او را تا مرز جنون پیش خواهد برد… •──━━━━ ⟮⚡🎬🔥⟯ ━━━━──• برای ورود به بُعد تاریک و دارک دنیا فقط کافیه اسم زیر رو لمس کنی:)👇🏻🎴 🚷[«♕ دارک‌اینفو | darkinfo ♕»]🚷
✅فیلم: اعماق تاریک The Deep Dark 2023 ━━━༺📯༻━━━ 🔲🪓₰ژانر:ترسناک,ماجراجویی 🔲🪓₰محصول:فرانسه 🔲🪓₰کیفیت:HD''🖥'' 🔲🪓₰امتیاز:6.4ز10''⭐️'' 🔲 🎙🇮🇷 ━━━༺📯༻━━━ خلاصه داستان: فیلم اعماق تاریک 2023 در سال 1956 میلادی در شمال فرانسه، گروهی از معدنچیان مجبور می‌شوند یک استاد دانشگاه را برای جمع‌آوری نمونه‌هایی مربوط به کارش، همراه خود به زیر زمین ببرند. اما زمانی که رانش زمین مانع از بازگشت آن‌ها می‌شود، آن‌ها مقبره‌ای قدیمی را کشف کرده و ناخواسته موجودی خونخوار و ترسناک را بیدار می‌کنند که… ━━━༺📯༻━━━ برای ورود به بُعد تاریک و دارک دنیا فقط کافیه اسم زیر رو لمس کنی:)👇🏻🎴 🚷[«♕ دارک‌اینفو | darkinfo ♕»]🚷
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب بخیر...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوستانی که برای حمایتی پیام میدید انشاالله تو طرح های حمایتیمون شرکت کنید ✨🔥
حاجی من یه ساله از بس فیلم ترسناک دیدم شبا پیش مامانم می‌خوابم 😅🤣موندم با این حال بازم فکت و تئوری های چنلتون رو میخونم ꧁꧂꧁꧂꧁꧂ خیلیم عالی باعث افتخارمونه 😂🌹
سلام! من بارانم، ۱۷ سالمه. این اتفاق وقتی ۱۴ یا ۱۵ سالم بود برام افتاد، اما هنوز هم از ذهنم پاک نشده... و فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت پاک بشه. یه روز تولدم بود، اما هیچ‌کس یادش نبود... مامانم سرکار بود و بابام هم برای کار رفته بود یه شهر دیگه. توی خونه تنها مونده بودم. در رو قفل کردم، چراغ‌ها رو خاموش کردم و روی مبل دراز کشیدم تا آهنگ گوش بدم... حدود نیم ساعت گذشته بود که زنگ در خونه به صدا دراومد. با خودم گفتم شاید مامان و بابام برگشتن تا سوپرایزم کنن. وقتی در رو باز کردم، از خوشحالی خشکم زد. مامانم پشت در بود... با یه جعبه بزرگ کیک توی دستش. خیلی خوشحال شدم. اومد داخل خونه، نشستیم و باهم حرف زدیم و خندیدیم. اما وقتی ازش پرسیدم: «مگه نباید الان سرکار باشی؟» ساکت شد... فقط نگاهم کرد و چیزی نگفت. چند دقیقه بعد خواستیم کیک بخوریم. کیکی که برام خریده بود خیلی قشنگ بود، اما یه حس عجیبی داشتم و اصلاً اشتها نداشتم. همون موقع گوشیم زنگ خورد. وقتی جواب دادم، صدای مامانم از پشت خط اومد: «باران، من امشب نمیام خونه. حال مامان‌بزرگت بد شده، دارم میرم پیشش.» گوشی از دستم افتاد روی زمین. قلبم داشت از سینه بیرون می‌زد. آروم سرم رو برگردوندم سمت پذیرایی... اما اون چیزی که چند دقیقه پیش کنارم نشسته بود، دیگه اونجا نبود. غیب شده بود. پاهام از ترس بی‌حس شده بود و نمی‌تونستم تکون بخورم. چند دقیقه بعد صدای زمزمه‌ای از اتاق مامانم شنیدم. صدا آروم و نامفهوم بود، انگار کسی زیر لب چیزی رو تکرار می‌کرد. وقتی زمزمه‌ها کم‌تر شد، با هزار تا ترس و لرز به سمت اتاق رفتم تا ببینم صدا از کجا میاد. در اتاق رو باز کردم... و همون لحظه نفسم بند اومد. روی دیوار با خون نوشته شده بود: «من کاریت ندارم... ازم قایم نشو.» از شدت ترس روی زمین افتادم و بیهوش شدم. وقتی به هوش اومدم، ساعت حدود ۳ بامداد بود. همه‌چی ساکت بود. گشنه‌م شده بود. با ترس رفتم سمت آشپزخونه و در یخچال رو باز کردم... اما چیزی که دیدم باعث شد آرزو کنم کاش هیچ‌وقت چشم‌هام باز نمی‌شدن. داخل یخچال غذا نبود... جنازه همسایه‌مون اونجا بود. با دیدن اون صحنه وحشتناک جیغ کشیدم و دویدم توی اتاقم. در رو قفل کردم و تا صبح از ترس جرئت نکردم بیرون بیام. صبح که مامانم برگشت، همه چیز رو براش تعریف کردم. اما اون هیچ چیزی نگفت... فقط ساکت موند. و با یه لبخند عجیب و ترسناک بهم خیره شد... پایان ممنون که به داستانم گوش دادید. ꧁꧂꧁꧂꧁꧂ خیلی خوب بود👏😱 ممنونم از زحمت شما 🌹🌷
دختری یا پسر ꧁꧂꧁꧂꧁꧂ پسرم
میای باهم دوست بشیم ꧁꧂꧁꧂꧁꧂ پسری اوکیه