در نیزار، پرندهای اندوهگین میخواند ؛
گویي چیزی را به یاد آورده ك بهتر بود
فراموش کند . .
من تنهایي گریه کردم؛ تنهایي تلاش کردم؛
تنهایي به زخمهام مرهم زدم .
من به سختی شبامو به صبح رسوندم .
تنهایي شکست خوردم و قوي ادامه دادم.
میدونی چیمیگم ؟
گاهی مستقل بودن فقط مادي نیست ؛
« اصلا اونی ك از لحاظ روحي مستقله
قوی تره » .