یك جایی میرسد که آدم دست به خودکشی
میزند؛ نه اینکه تیغ بردارد رگش را بزند، نه.
قیدِ احساسش را میزند !
من تا ته جهنم باهات موندم،
یه بار زورت به من نرسه، یه بار
منو از این خرابه جمع کن، یه بار
چاقو رو تا ته وجودم نبر.
اخه من چطور تو رو از یادم ببرم،
وقتی تو شهر قدم میزنم، همش جلو
چشامۍ، همه جا پرِ آشغاله، اونارو
که میبینم یاد تو میوفتم .