قلب خانهـای است با دو اتاق خواب ،
در یکـے ، رنجودر دیگرۍشادی، زندگی
میکندنبایدخیلی بلند خندید، وگرنه
رنج در اتاق دیگری بیدار میشود .
نه چشمانت آبی بود و نه موهایت شبیھِ
موجها، هنوز نفهمیدھام ، دریا که میروم
چرا یاد تو میافتم . .
و من فرار میکنم از فکر کردن بہ تو !
مثلِ رد کردن آهنگی کہ خیلی دوسش
دارم خیلے (:
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀.
بہ دنبالِ بهانهای برای رفتن میگشت .
و آدمیزاد یعنـے ؛
سراسرِ تنهایۍ و دیگر هیچ .
چروفوبیا ،
این نوع فوبیا ترس از شادۍ است .
افراد مبتلا از خوشخال بودن میترسن
چون تصور میکنن بعدش اتفاق بدی
رخ میده !