eitaa logo
Dark theory | دارک تئوری
3.8هزار دنبال‌کننده
5.2هزار عکس
383 ویدیو
1 فایل
اینجا جاییست که شما باید باشید🤫🤯 با دیدی متفاوت به دنیا نگاه میکنیم... داستان ها یا اتفاقات عجیب و ترسناکی که براتون رخ داده رو برای ما ارسال کنید♥️ ارتباط با ما و ارسال سوژه: @nafear تبلیغات❤️👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/2664825373C0af897ba7e
مشاهده در ایتا
دانلود
روز شیشم تا نهم توی روز شیشم اون ادما کم کم داشتن عقلشون رو از دست میدادن و به خاطر شرایط اتاق و اتفاقاتی که براشون میفتاد شکایت میکردن. اونا دیگه باهم حرف نمیزدن و شروع به صحبت با میکروفون ها و پنجره یه طرفه کردن. به طرز عجیبی فکر میکردن که میتونن با لو دادن بقیه آدمای زندانی به اون محققا آزاد بشن. توی نگاه اول باور محققا این بود که این رفتار اثر همون گازه… @darktheory
روز دهم تا دوازدهم بعد از نه روز، اولین نفر شروع به جیغ زدن کرد. اون به مدت 3 ساعت پشت سر هم توی اتاق میدوید و جیغ میکشید. @darktheory
بعد از 3 ساعت، دیگه نمیتونست مثل اول جیغ بکشه و فقط یه صدای نازک جیغ مانند از دهنش بیرون میومد. محققا فکر کردن که تارهای صوتیش رو پاره کرده، و همینطورم بود، تارهای صوتی اون فرد پاره شده بود :) نکته عجیبش این بود که بقیه ادمای توی اتاق واکنش عجیبی نسبت به اون نشان دادن… هیچی! درست فهمیدین! اونا هیچ واکنشی نشون ندادن :) @darktheory
فکر کنین یه نفر ۳ سااااعت پشت سر هم میدوییده و جیغ میزده و بقیه ادمایی که تو اتاق بودن انگار ن انگار😐 طرف تارای صوتیش پاااره شده، ولی اونا بازم... هیچی!!!😐 @darktheory
بقیشون به صحبت کردن با میکروفونا ادامه میدادن تا اینکه یکی دیگه از اونام شروع به جیغ زدن کرد. دو نفر دیگه کتاب ها رو برداشتن و تیکه تیکه کردن و صفحه های پاره شده رو به مدفوع خود آغشته کردن و به پنجره شیشه ای چسبوندن.😐 (با عرض پوزش) یه دفه، جیغ کشیدنا و صحبت کردن با میکروفونا هم تموم شد. @darktheory
روز سیزدهم محققا شروع به آزمایش میکروفونا کردن تا مطمئن بشن مشکلی نداشته باشن چون فکر میکردن غیرممکنه که دیگه صدایی از اون ادما درنیاد. اونا داشتن به اندازه ادمی که بعد از کلی ورزش کردن خسته شده و اکسیژن خیلی زیادی مصرف میکنه، نفس میکشیدن و اکسیژن مصرف میکردن. :/ @darktheory
روز چهاردهم صبح روز چهاردهم، محققا سعی کردن با اون 5 نفر ارتباط برقرار کنن تا بفهمن که اصن اونا مردن یا زدن. محققا بهشون گفتن که: “ما درحال بازکردن در اتاق برای آزمایش میکروفوناییم، از در دور بشین و روی زمین دراز بکشین. وگرنه بهتون شلیک میکنیم. اگه همکاری کنین یکی از شما رو آزاد میکنیم.” به طرز عجیبی یکی از افراد توی اتاق با یه صدای آروم گفت: “ما دیگه نمیخوایم آزاد بشیم.” @darktheory
روز پونزدهم بحثی بین محققان و نیروهای نظامی که بودجه این تحقیق رو تامین میکردن، شکل گرفت و آخرش تصمیم گرفتن که اتاق رو توی نیمه شب روز پونزدهم که اون افراد دیگه قابلیت پاسخ دادن رو نداشتن باز کنن. @darktheory
جیره غذایی اونا بعد از روز پنجم دیگه مصرف نشده بود. اتاق از گاز پاکسازی شد و با هوای تازه پر شد، که یهو اون آدما شروع به صحبت از طریق میکروفونا کردن. 3 نفر از اونا التماس میکردن که گاز رو دوباره به اتاق تزریق کنین. @darktheory
در اتاق باز شد و سربازا برای چک کردن اون آدما وارد اتاق شدن. اونا یهو شروع کردن با صدای بلند جیغ کشیدن و سربازا هم که ترس و وحشت توی اتاق رو دیدن فریاد میکشیدن. 4 نفر از اون 5 نفر هنوز زنده بودن. تیکه های گوشتِ بدن نفر پنجم که مرده بود رو توی مجرای تخلیه گذاشته بودن بود تا مسیر آب مسدود بشه. تقریبا تا 4 اینچ کف اتاق را آبی که معلوم نبود چند درصدش خونه، پوشونده بود. @darktheory
حتی 4 نفر دیگه که زنده مونده بودن قسمتی از پوست و گوشتشون روی زمین پخش شده بود. وضعیت وحشناک بود و حتی استخون انگشتاشون هم توی پوست و گوشت همدیگه مشخص بود. اونا با دستاشون همدیگه رو پاره کرده بودن :/ @darktheory
اندامای زیر قفسه سینه هر چهارتاشون درومده بود. قلب، ریه ها و دیافراگم اونا سرجاش بود ولی پوست و بیشتر ماهیچه ها که به دنده هاشون متصل بود ، کنده شده بود. اونا همۀ رگهای خونی و اندامهای داخلیشون رو دراورده بودن و روی زمین گذاشته بودن ولی بهشون دست نزده بودن. معلوم شد که اونا توی این مدت پوست و گوشت همدیگه رو میخوردن :/ @darktheory