به فرزندم خواهم گفت خدا، خدایِ آدم های بد هم هست
در بچگی آنقدر از خدا می ترسیدم ، که بعد از هربار شیطنت، کابوس می دیدم. من حتی ناراحت می شدم که میگفتند خدا همه جا هست! با خودم می گفتم: یک نفر چطور می تواند تمام جاهای دنیا #کشیک بدهد و تا کسی کارهایِ بدی کرد ، او را بردارد و ببرد جهنم! حتی وقتی می گفتند؛ خدا پشت و پناهت، در دلم می گفتم کاش اینطور نباشد. می دانید؟ چون خدایی که در ذهن من ساخته بودند، مهربان نبود و فقط خدایِ آدم هایِ خوب بود و برای من که کودک بودم و شیطنت هایم را هم گناه میدیدم، خدایِ ترسناکی بود!
اما من، فرزند خود را از خدا نخواهم ترساند. به او می گویم خدا بخشنده است. اگر خطایی کرد میگویم؛ خدا بخشیده اما من نمی بخشم ، تا بداند که خدا از پدر و مادرش هم مهربانتر است. من به فرزندم خواهم گفت که خدا، خدایِ آدم های بد هم هست ، تا با کوچکترین گناهی، از خوب بودنش نا امید نشود. می گویم خدا همه جا هست تا کمکش کند، تااگر در مشکلی گرفتار شد ، نجاتش دهد
من خشم و بیکفایتیِ خودم راگردنِ خدا نخواهم انداخت. من برایش از #جهنم نخواهم گفت. اجازه میدهم بدونِ ترس از تنبیه و عقوبت ، خوب باشد ، و میدانم که این خوب بودن ارزش دارد ... من نمی گذارم خدایِ فرزندم خدایِ ترسناکی باشد . کاش همه این را می فهمیدیم .. باور کنید خدا مهربانتر از تصوراتِ ماست! اگر باور نکردهاید؛ لطفاً در مقابلِ کودکان سکوت کنید. خدا ترسناک نیست
پنج اصطلاح غلط رایج در بین همه ما و مردم
#خدا_بد_نده . این کلام اهانت به پروردگار است ، زیرا خدای تعالی در قرآن فرموده:هیچ خوبی به شما نمیرسد مگر از ناحیه ی خدا و هیچ بدی به شما نمیرسد مگر از ناحیه ی خود شما و به خاطر اعمال خودتان است
#جوان_ناکام. این اصطلاح عامیانه برای جوان هایی که قبل از ازدواج از دنیا میروند بکار میرود، درحالیکه ازدواج کام حقیقی یک انسان نیست که اگر ازدواج نکرد به او گفته شود ناکام، بلکه کام حقیقی انسان رسیدن به مقام بندگی خداست و استفاده ی خوب کردن از عمر و فرصتی که خدا به او داده است.
#عیسی_به_دین_خود_موسی_به_دین_خود! این جمله معنای صحیحی ندارد، زیرا بین پیامبران خدا، کوچک ترین اختلافی نبوده و همه پیامبران مردم را به توحید و یکتا پرستی دعوت می کردند و عقیده ی یکسانی داشتند.
#ولش_کردی_به_امان_خدا . این حرف کفر آمیز است ، زیرا اگر کسی مال یا فرزند را به امان خدا بسپارد که غمی نیست، بهتر است بجای این کلام گفته شود : ولش کردی به حال خودش
#انسان_جایز_الخطاست. این حرف نیز غلط است، زیرا انسان برای خطا کردن جایز نیست. بهتر است بگوییم انسان ممکن الخطاست ، یعنی ممکن استخطا کند وبهترین خطا کنندگان توبه کنندگان هستند
ازابوهارون سوال کردم: آیا ابوجعفر را دیدی؟
ابوبصیر می گوید: با امام باقر علیه السلام به مسجد مدینه وارد شدیم. مردم در رفت و آمد بودند . امام به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا می بینند؟ از هر که پرسیدم آیا ابوجعفر را دیده ای؟ پاسخ منفی شنیدم، در حالیکه امام در کنار من ایستاده بود
دراین هنگام یکی از دوستان حقیقی آن حضرت #ابوهارون که نابینا بود به مسجد آمد. امام فرمود: از او نیز بپرس. از ابوهارون سوال کردم : آیا ابوجعفر را دیدی؟ فورا گفت مگر کنار تو نایستاده است؟ گفتم از کجا فهمیدی؟ گفت چگونه ندانم در حالی که آقا نور درخشنده ای است. منبع بحار الانوار، جلد ۴۶، صفحه ۲۴۳؛ به نقل از خرائج راوندی
با چشم هایی که قراره جمال زیبایِ #امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببینیم گناه نکنیم ! شاید بزرگترین گناه ما ، ندیدن اشکهایی باشد که او هر روز برای گناهان ما می ریزد...
آیت الله میلانی فرمود: این کار شما بی انصافی ست
آمد محضر آیت الله میلانی در مشهد در اطراف حرم امامرضا علیه السلام مغازه داشت. عرض کرد: مغازه دارم در اطراف #حرم مطهر، در ایامی که شهر شلوغ میشود قیمت اجناس را کمی بالا برده و بیشتر ازنرخ متعارف میفروشم حکم این کار من چیست؟
آیت الله میلانی فرمود: این کار شما بی انصافی ست. مغازه دار خوشحال ازاین پاسخ و اینکه آقا نفرمود حرام است. کفشهایش را زیر بغل گذاشت و دست روی سینه عقب عقب خارج می شد . آقای میلانی با دست اشاره کرد به او که برگردد! برگشت
آقا دهان خود را گذاشت کنار گوش مغازه دار و فرمود : داستان کرببلا را شنیده ای؟ فرمود: بله. گفت میدانی #سیدالشهدا علیه السلام تشنه بود و تقاضای آب کرد و عمر سعد آب را از او دریغ کرد؟ گفت: بله آقا شنیده ام. آقای میلانی فرمود : آن کار عمرسعد هم بی انصافی بود......
شیخ به ما می گوید چشم خود را از نامحرم برگردانید و حالا خودش...
یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط نقل میکرد: یک روز با جناب شیخ به جایی می رفتیم ، دیدم جناب شیخ با تعجب و حیرت به زنی نگاه میکند! از ذهنم گذشت که جناب شیخ به ما می گوید چشم خود را از #نامحرم برگردانید و حالا خودش اینطور نگاه می کند، شیخ فهمید! گفت تو هم می خواهی ببینی که من چه می بینم! ببین!
من هم نگاه کردم دیدم همین طور از بدن آن زن ، مثل سرب گداخته آتش وسرب مذاب بر زمین میریزد! و آتش را به کسانی که چشم های آنها بدنبال اوست، سرایت می کند. جناب شیخ فرمود: این زن راه می رود و مردم را همین طور با خودش به #آتش جهنم می برد.
حالا اگر انسان بدحجاب های جامعه را اینگونه بداند که آنان به خود آتش زده اند و خود را چون گدازه ای از آتش متعفن در آورده اند و اگر به آن ها توجه و نگاه شود ؛ از آن آتش به طرف بیننده پرتاب می شود ، دیگر شاید رغبتی برای نگاه حرام نماند
در قرآن کریم میخوانیم : يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ . غافر ۱۹ خداوند خیانتِ چشمانی را که دزدانه می نگرند می داند و به کفر و #نفاق و گناهانی که سینه ها نهان میدارند آگاه است
گاهى وقتها يك حرف يك عمر پاى تو حساب مى شود
سفره دلتان را براى هركس كه از راه رسيد باز نكنيد . به اين آدم ها فقط #حال خوبتان را نشان دهيد
حال خراب را مفت به دست نياورده اید كه آن را مفت به حراج بگذارید اگر می خواهيد خودتان را تخلیه كنيد چاهى ، رودى ، #رودخانه اى ، درختى ، گياهى چيزى پيدا كنيد
دردهايتان را پاى آن ها بريزيد . بهتر از اين است كه #عصاى دست خلق بشوید كه شما را به هرجا كه دلشان خواست بكشانند. گاهى وقتها يک حرف يک عمر پاى تو حساب میشود
درختان را در فصل زمستان هرس می کنند
مرحوم حاج اسماعیل دولابی: پدر و مادر مواظب باشند در اثر فشاری که برای عمل به عبادات و احکام به بچّه می آورند ، در #محبّت بچّه به آنها لطمه نخورد. اگر فرزند پدر و مادر نمازخوان را دوست داشته باشد ، خود فرزند نمازخوان می شود، نیاز به فشار آوردن زیاد نیست. و اگر از آنها منزجر شود ، از دین و عمل به احکام نیز خواهد برید
اگر محبّت بچّه محفوظ ماند ، ولو چند روزی در عمل به احکام شرع #سستی کند ، جای نگرانی نیست ، آخرالامر به آغوش دین باز میگردد و با رغبت به احکام مقید می شود. عمل با کُره و اکراه و بدون رغبت نه تأثیر سازنده دارد و نه ثواب و اجر. بگذارید فرزندانتان با رغبت به سمت دین و عبادت بیایند
همان طور که گیاهان و درختان را در فصل زمستان هرس می کنند و شاخه های اضافی شان را می زنند و اگر در بهار بزنند درخت آسیب می بیند و جای شاخه ی کنده شده سیاه و خشک می شود ، در نهی از منکر هم باید وقتی فرد در حالت خنکی و آرامی است ، به او تذکّر داد. اگر در گرمای کار تذکّر بدهی، مؤثّر نخواهد بود و چه بسا موجب #لجاجت او شود و محبّتش به خداوند و اولیا و خودت هم لطمه ببیند.
فرزندتان را خیلی نهی نکنید، چون فطرتشان خراب می شود . وقتی دیدی یک روز صبح فرزندت خودش بیدار شد و بدون اینکه کسی به او بگوید ، #وضو گرفت و در گوشه ی خلوتی نماز خواند ، بدان نماز فرزند ت را گرفت ؛ سجده شکر بجا بیاور. مبادا از آن به بعد فرزندت را برای #نماز خواندن تحریک کنی. مصباح الهدی ، تألیف استاد مهدی طیّب
بهوش باش تو نلغزی، که جماعتی از پی تو خواهند لغزید
ابوالحسن خرقانی گفت : جواب دو نفر مرا سخت تکان داد . اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.
او گفت: ای #عارف، خدا میداند که فردا حالِ ما چه خواهد شد شاید من محضر خدا باشم تو پای طناب دار
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده اى گل آلود می رفت . به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی. گفت: من بلغزم باکی نیست، بهوش باش تو نلغزی، که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.
📖 #وعده_های_بی_عمل
پادشاهی یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت ، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی میداد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه ، اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت الان داخل قصر میروم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر ، وعده اش را فراموش کرد. روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند ، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود به سرما عادت داشتم اما وعده ی لباس گرم شما مرا از پای درآورد. این روزها از این وعده ها زیاد می شنویم
اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ...
به امر خدا آتش نسوزاند ابراهیم را و دریا در خود غرق نکرد موسى را؛ مادری ، #کودک دلبندش را به دست موج هاى خروشان نیل میسپارد، تا برسد به خانه ی فرعونِ که تشنه به خونَش بود
دیگری را برادران به چاه مى اندازند، سر از خانهی عزیز مصر در آورد! مکر زلیخا زندانیش کرد ، اما #عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این #قِصَص های قرآنى هنوز هم نیاموختی؟ که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ، و خدا نخواهد ؛ نمی توانند. او یگانه تکیه گاه من و توست
میشه لطیفه ای رو گفت بدون اینکه به قومی توهین شود
محافظ مقام معظم رهبری تعریف میکرد که رفته بودیم مناطق جنگی برای بازدید . توی مسیر خلوت مقام معظم رهبری گفتن اگه امکان داره کمی هم من رانندگی کنم. من هم از ماشین پیاده شدم وآقا اومدن پشت فرمون و شروع کردن به #رانندگی. میگفت بعد چند کیلومتر رسیدیم به یک دژبانی که یک سرباز آنجا بود ما نزدیک شدیم و تا آقا رو دید هل شد
با مرکز تماس گرفت و گفت : قربان یه شخصیت آمده اینجا. مرکز گفتن که کدوم شخصیت؟ گفت نمی دونم کیه ولی گویا که #آدم خیلی مهمیه. گفتن چه آدم مهمیه که نمی دونی کیه؟
گفت قربان؛ نمی دونم کیه ولی حتما آدم خیلی مهمیه که آیه الله خامنهای رانندشه! این لطیفه روحضرت آقا تو جمعی بیان کردند و گفتند که ببینید میشه لطیفه ای رو گفت بدون اینکه به قومی #توهین شود . بر گرفته از خاطرات مقام معظم رهبرى مجله ی لثارات الحسین علیه السلام
اختلاف دو عالم بر سر اداره کردن مسجد
در بازار شهر تبریز در زمان قاجار، دو عالمی در مورد اداره یک مسجد ، شیطان در بین شان راه یافت و به اختلاف خوردند
و بنایی را صدا کردند که مسجد را از وسط دیواری کشید و دو نیم کرد و درب دیگری برآن نهادند تا اهل بازار راحت تر برای #نماز به آنجا روند. و کسی عبادت آنها را نبیند. و سماور و استکان های مسجد را هر چه بود نصف کردند.
مرد ظریفی و مومنی در بازار بود که سیفعلی نام داشت و اصالتا از اهالی ارومیه بود که غرفه ای در بازار داشت. از این کار به شدت ناراحت بود. روزی سماور مسجد سمت بازار را روشن کرد و قلیان ها حاضر نمود ( در آن زمان در مسجد قلیان اجباری و از ملزومات بود) و جار زد و اهل بازار را برای چای و قلیان مسجد دعوت کرد. هر کس چای و قلیان کشید سوال کرد، این مراسم برای چیست؟ سیفعلی گفت: مراسم ختم خداست و خدا مرده است و برای او مجلس ختم گرفته ایم!!! همه از شنیدن این سخن در حیرت افتاده و او را دعوت به استغفار و سکوت می کردند. سیفعلی گفت: مسجد را نگاه کنید، اگر خدا نمرده است ( العیاذ بالله) خانه او را ورثه پیدا نمی شد دو قسمت کند و اموال #مسجد را تقسیم نماید
این حرکت سیفعلی در بازار پیچید و آن دو عالم به وسوسه شیطان در وجود خود پی بردند و استغفار کردند و مانند گذشته ، #دیوار از وسط مسجد برداشته و اموال را یکی کردند.