🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
📚صد دينار حواله حضرت اباالفضل العباس عليه السلام
ثقه الاسلام جناب آقاي حاج شيخ علي رضا گل محمدي ابهري زنجاني، شب 27 جمادي الثانيه سال 1416 هـ ق در حرم مطهر كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام نقل كرد:
يكي از اهالي كربلا، عربي را ميبيند كه در حرم حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام كنار ضريح مطهر ايستاده و با حضرت سخن ميگويد.
آقا جان، صد دينار از شما پول ميخواهم؛ ميدهي كه بده و اگر نميدهي ميروم به حرم حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام شكايت شما را به آن حضرت ميكنم.
سپس سرش را به طرف ضريح مطهر برده و ميگويد: فهميدم، فهميدم! و از حرم بيرون ميرود. عرب مزبور به بازار رفته و به يكي از مغازه داران ميگويد: آقا فرموده است صد دينار به من بده. او ميگويد: نشاني شما از آقا چيست؟ ميگويد: به اين نشان، كه پسر شما مريض شده و شما صد دينار نذر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام كردي؛ بده! و او هم صد دينار را ميدهد.
ناقل ميگويد: به مرد عرب گفتم: چطور شد با حضرت صحبت كردي و نتيجه گرفتي. گفت: به حضرت گفتم اگر پول ندهي، ميروم شكايت شما را به برادرت امام حسين عليه السلام ميكنم. اينجا بود كه ديدم حضرت، داخل ضريح ظاهر شد و در حاليكه روي صندلي نشسته بود، حوالهاي به من داد.من هم رفتم و از بازار گرفتم.
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
🌴🎋🌴🎋🌴🎋🌴
*روزی حضرت داود علیه السلام از منزل خود بیرون رفت و زبور می خواند و* چنان بود که هرگاه آن حضرت زبور می خواند از حسن صوت او جمیع وحوش و طیور و جبال و صخور حاضر می شدند و گوش می کردند و هم چنان می رفت تا به دامنه کوهی رسید که به بالای آن کوه پیغمبری بود حزقیل نام و در آن جا به عبادت مشغول بود.
چون آن پیغمبر صدای مرغان و وحوش و حرکت کوه ها و سنگ ها دید و شنید، دانست که داود است که زبور می خواند.
حضرت داود به او گفت: ای حزقیل! اجازه می دهی که بیایم پیش تو؟ عابد گفت: نه، حضرت داود به گریه افتاد، از جانب حضرت باری به او وحی رسید: داود را اجازه ده، پس حزقیل دست داود را گرفت و پیش خود کشید.
حضرت داود از او پرسید: هرگز قصد خطیئه و گناهی کرده ای؟ گفت: نه، گفت: هرگز عجب کرده ای؟ گفت: نه، گفت: هرگز تو را میل به دنیا و لذات دنیا به هم می رسد؟
گفت: به هم می رسد، گفت: چه می کنی که این را از خود سلب می کنی و این خواهش را از خود سرد می نمایی؟ گفت: هرگاه مرا این خواهش می شود، داخل این غار می شوم که می بینی و به آنچه در آنجاست نظر می کنم، این میل از من برطرف می شود.
حضرت داود به رفاقت او داخل آن غار شد، دید که یک تختی در آنجا گذاشته است و در روی آن تخت، کلّه آدمی و پاره ای استخوان های نرم شده گذاشته و در پهلوی او لوحی دید از فولاد و در آنجا نقش است که من فلان پادشاهم که هزار سال پادشاهی کردم و هزار شهر بنا کردم و از چندین باکره ازاله بکارت کردم و آخر عمر من این است که می بینی که خاک فراش من است و سنگ بالش من و کرمها و مارها همسایه منند، پس هر که زیارت من می کند، باید فریفته دنیا نشود، گول او نخورد!![1]
پی نوشت
[1] الأمالى، صدوق: 99، المجلس الحادى و العشرون، حديث 8؛ كمال الدين: 2/ 524، باب 46، حديث 6؛ بحار الأنوار: 14/ 25، باب 2، حديث3
🌴🎋🌴🎋🌴🎋🌴🎋🌴🎋🌴
〰〰〰〰
🔆 #پندانه
✍ زبان گرسنگی در قيامت
🔹روزی لقمان حكيم پسر را گفت: امروز طعام مخور و روزهدار و هر چه بر زبان راندى، بنويس. شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛ آنگاه روزهات را بگشا و طعام خور.
🔸شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند. ديروقت شد و طعام نتوانست خورد.
🔹روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد.
🔸روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد.
🔹روز چهارم، هيچ نگفت.
🔸شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد و نوشتهها بخواند.
🔹پسر گفت: امروز هيچ نگفتهام تا بخوانم.
🔸لقمان گفت: پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت، آنان كه كم گفتهاند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى.
〰〰〰〰〰〰
〰〰〰〰〰〰
🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊
الگو برداری از شهداء 📣
شهید مدافع حرم #مرتضی_حسین_پور ❤️ شهیدی که هیچ وقت کودکش را بغل نکرد
تو زندگيش هرچي داشت بخشيد به كسايي كه نياز داشتن ماشينشو فروخت برا كمك به يه خانواده وتهيه جهيزيه
از حقوقش همه رو ميبخشيد اگر ميفهميد كسي از نيروهاش نياز داره اگر خودش نداشت قرض ميكرد و به ديگران كمك ميكرد وقتي بهش اعتراض ميشد كه تو كه خودت نداري صبر كن پولي گيرت اومد اونوقت كمك ميكني ميگفت شايدبه من قرض بدن ولي به اون نه
كمك كه ميكرد هيچ وقت انتظار برگشت اون پولو نداشت
با اينكه تو سوريه عراق و حتي بين حزب الله همه به خوبي مرتضي رو ميشناختن وروي فرمانده جوان 32 ساله حساب ويژه باز ميكردن
ولي اينجا كسي مرتضي رو نميشناخت حتي كسي نميدونست مرتضي فرمانده هست
يه لبخند ملايم هميشه رو لباش بود
خستگي ناپذير تو هرچي كه فكرشو ميشه كرد از ماموريت كه ميامد در اوج خستگي حتي يك لحظه رو از خانواده دريغ نميكرد
مرتضي دلم برات تنگ شده
حيف كه خيلي كم پيش ما بود
حيف كه لياقتشو نداشتيم
بهش گفتم مرتضي بسه ديگه تا كي ميخواي بري هر دفعه فقط يه لبحند ميزد
گفتم تو يدونه هستيا فكر مادرت رو كن ميگفت من نباشم يكي بايد باشه كه اونجا اون يه نفر هم مادر داره فرقي نميكنه
ما ساده بوديم آقا مرتضي اونجا همه كاره بود و اونقدر مرد بود كه اينجا حتي به يك نفر هم نگفته بود اونجا فرمانده تمام نيروهاي حيدريون هست
بارها و بارها مجروح شد و جز همسرش وبرادر همسرش كه همرزمش بود هيچ كس خبر نداشت
آدمو يه سري حرفا داغون ميكنه كه ميگن برا پول رفتن برا حق ماموريت
كسي نميدونه شنيدم تو حسابش وقتي شهيد شد فقط 100 هزار تومان بود نه خونه اي نه ماشيني
چقدر بعضي ها كم لطفاً
يه روز تو يه عمليات مجبور به عقب نشيني شد همه افراد تحت امرشو به سلامت به عقب برگردوند
بهش گفتن به ايران برگرده درصورتي كه لباسي نداشت برا برگشت يكي از بچه ها پولي بهش ميده كه لباسي تهيه كنه و برگرده يه پيراهن يه شلوار خريد با يه كفش كهنه برگشت
چه جوري يه سري از آدما ميخوان جواب پس بدن كه اينا برا پول رفتن
#سالروز_شهادت
🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊
🔲▪️▪️▪️▪️
*وحشتناک ترين لحظه ى زندگى، لحظه ايست که انسان رادر سرازيرى قبرميگذارند.*
*شخصى نزدامام صادق(ع)رفت و گفت من از ان لحظه بسيارميترسم، چه کنم؟*
*امام صادق(ع)فرمودند:زيارت عاشورا را زياد بخوان.آن مرد گفت چگونه با خواندن زيارت عاشورا از خوف آن لحظه در امان باشم؟*
*امام صادق فرمود: مگر در پايان زیارت عاشورا نمى خوانيد اللهم* *ارزقنى شفاعة الحسين يوم الورود؟یعنی خدايا #شفاعت #حسين(ع)را هنگام ورود به #قبر روزى من کن.*
*#زيارت_عاشورا بخوانيد تا امام حسين(ع) در آن لحظه به فريادتان برسد.*
*...اگر خواستید قرائت زیارت عاشورا را ترویج کنید برای دیگران ارسال نمایید...*
*امیدوارم هر ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ می فرﺳﺘﺪ #ﺁﺗﺶ*
*#ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﮑﻨﺪ...!!!.*
*التماس دعا
🔲▪️▪️▪️▪️▪️
🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🔆#پندانه
✍ باطن زندگی خودت را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نکن
🔹مردی در حالیکه به قصرها و خانههای زیبا مینگریست به دوستش گفت: وقتی این همه اموال را تقسیم میکردند، ما کجا بودیم؟
🔸دوست او دستش را گرفت و به بیمارستان برد و گفت: وقتی این بیماریها را تقسیم میکردند، ما کجا بودیم؟
🔹خیلی از ماها با دیدن بخشی از زندگی مردم حسرت میخوریم، در حالیکه خیلی چیزها هست که باید بابتشون خدا رو شکر کنیم اما انسان زمانی که پیر میشه تازه میفهمه نعمت واقعی همون سلامتی، خانواده، عشق، شادی، با هم بودن، انرژی جوانی و ... است و همین چیزهای ساده بوده که همیشه داشته ولی هرگز بهشون اهمیت نداده و دنبال نداشتهها بوده.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
قرار معنوی هر روز
به رسم ادب و احترام روز خود را با قرائت زیارت امام صادق علیه السلام شروع میکنیم روز خوبی در کسب فیوضات معنوی از درگاه خداوند برای همه شما دوستان طلب میکنیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد
زیارت نامه امام صادق
الَسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الإمامُ الصّادِقُ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوَصِیُّ النّاطِقُ،الَسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْفائِقُ الرّائِقُ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا السَّنامُ الاَعْظَمُ،
الَسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّراطُ الاَقْوَمُ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا مِصْباحَ الظُّلُماتِ،الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا دافِعَ المُعْضِلاتِ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا مِفْتاحَ الخَیْراتِ،
الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا مَعْدِنَ الْبَرَکاتِ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الحُجَجِ وَالدَّلالاتِ،الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الْبَراهِینَ الْواضِحاتِ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا ناصِرَ دِینِ اللّهِ،
الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا نَاشِرَ حُکْمِ اللّهِ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا فاصِلَ الخِطاباتِ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا کاشِفَ الکُرُباتِ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا عَمِیدَ الصّادِقِینَ،
الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا لِسانَ النّاطِقِینَ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا خَلفَ الخائِفِینَ،الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا زَعِیمَ الصّادِقِینَ الصّالِحِینَ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْمُسْلِمِینَ،
الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا هادِیَ الْمُضِلِّینَ، الَسَّـلامُ عَلَیْکَ یا سَکَنَ الطّائِعِینَ، اَشْهَدُ یامَوْلایَ اَنَّکَ عَلَى الهُدى، وَالعُرْوَهُ الوُثْقى، وَشَمْسُ الضُّحى،
وَبَحْرُ الْمَدى، وَکَهْفُ الْوَرَى، وَالْمَثَلُ الاعْلى، صَلَّى اللّهُ عَلى رُوحِکَ وَبَدَنِکَ، والسَّلامُ عَلَیْکَ يَا مَوْلايَ یا جعفر بن محمد و عَلى آبائِكَ جَمِيعاً وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُه .
https://chat.whatsapp.com/HcaRzexHviC74IKc967o7h
🔵چگونه دعا کنیم تا مستجاب شود؟
✅عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، روزي پيامبر در مسجد ديد:
🔅مردي وارد مسجد شد دو ركعت نماز خواند و بلافاصله بعد از نماز، دست به دعا برداشت و دعا كرد.
🌹پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: اين بنده در دعا و درخواست خود از خدا، شتاب كرد (و قبل از ثناي الهي دعا نمود).
✳️سپس مرد ديگري وارد مسجد شد و دو ركعت نماز خواند، پس از نماز، ثنا و شکر الهی بجا آوردو بعد بر محمد صلی الله علیه و آلش، صلوات فرستاد، آنگاه دعا كرد.
🌷پيامبر (صلی الله علیه و آله) روش دعا كردن او را پسنديد، نزد او رفت و فرمود:
✨درخواست كن كه به تو داده شود،دعا كن كه دعايت به استجابت مي رسد...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📒اصول کافی،باب الثناء قبل الدعا، حديث 6 و 7، ص 485 و 486 - ج 2.
💢نفرین مادر در حق عالم بنی اسرائیل
از امام باقر(عليه السلام) روایت است که در بنی اسرائیل عابدی بود بنام جریح، که در صومعه خویش به عبادت مشغول بود.
روزی مادرش در حالی که وی به نماز اشتغال داشت، وی را بخواند، و او مادر را پاسخ نداد ـ (در بعضی روایات آمده که اگر جریح فقیه می بود می دانست که قطع نماز نافله و پاسخ مادر از نماز افضل بود) ـ مادر برگشت، و بار دوم آمد و او را صدا زد، و باز پاسخ نداد، تا سه بار. در این بار مادر وی را نفرین کرد و گفت: از خدای بنی اسرائیل می خواهم که تو را به خود واگذارد و یاریت نکند.
روز بعد زن بدکاره ای به کنار صومعه او آمده و فرزندی را که در رحم داشت در آنجا وضع حمل کرد، و ادعا کرد که فرزند از آن جریح است. در میان بنی اسرائیل شایع شد که آن کس که مردمان را از زنا نهی می نمود خود مرتکب زنا گشته است! حاکم دستور داد وی را بدار کشند، مادر بر سر و روی زنان به پای چوبه دار آمد. جریح گفت ساکت باش که این نتیجه همان نفرین تو است.
مردمان چون شنیدند گفتند: ما از کجا بدانیم که این تهمت و این نسبت دروغ است؟ جریج گفت: کودک را حاضر کنید. چون کودک بیاوردند، از او پرسیدند: پدرت کیست؟ وی به زبان آمد و گفت: فلان چوپان پدر من است، و بدین گونه خداوند بر اثر توبه جریح وی را نجات داد، و جریح سوگند یاد کرد که از این پس از خدمت مادر جدا نگردد.
📙بحار الأنوار ، ج71، ص: 75
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
📌 از کعبه تا کربلا
🔆 بادهای بسیار گرمِ حجاز گویای خبری است. خبری که همهٔ عالم از شنیدنش به تکاپو خواهد افتاد. زمین به لرزه درمیآید. کوهها به حرکت درمیآیند. مولا پا در رکابِ اسب گذاشته است و به آرامی به سمت کوفه حرکت میکند.
◾️ انگار تمامِ هستی، نرفتنِ حضرت را التماس میکند… که ای عزیز فاطمه! اگر میآیی بیا، اما علیاصغرت را نیاور! آخر حرمله دارد تیرهایش را زهرآلود میکند...
◽️ مولای من! به جوانیِ علیاکبرت رحم کن! حیف او که مثل دانههای تسبیح پخشِ صحرا شود. اما فایدهای ندارد. حسین میآید. عجب لحظهٔ دردناکی…
✍ دردناکتر از آن اما، منتظران حضرت بودند. تاریخ همیشه عبرت است. آنهایی که یک به یک، «العجلگویان» پای نامهها را امضا کردند و در پیِ خلخال و گوشواره خود را به کربلا رساندند...
🔻 اما دردناکتر از همه، یارانی بودند که بودند، اما شبِ آخر آقای خود را تنها گذاشتند. هرکس به بهانهای... یکی خانه و کاشانه، یکی تجارت و کسب و کار، یکی هم...
🔹 امروز اما منتظرانی را میبینیم که هستند، ولی به بهانههای مختلف، یکی معیشت، یکی زن و فرزند، و یکی هم…، آقای خود را تنها گذاشتهاند…
🌅 «ﻭ [برخی ﺍﺯ ﻣﺮﺩم] ﭼﻮﻥ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻳﺎ ﻣﺎیهٔ ﺳﺮﮔﺮﻣﻰ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ ﺑﻪﺳﻮی ﺁﻥ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎلی ﻛﻪ اﻳﺴﺘﺎدهای، ﺭﻫﺎ ﻛﻨﻨﺪ.» (سورهٔ جمعه، آیهٔ ۱۱) آری! تو ایستادهای و این ما هستیم که تو را تنها میگذاریم… در سپاهِ مهدی ماندن، نتیجهٔ حسینی بودن است... یارانِ مهدی! اندکی صبر، سحر نزدیک است…
🙏 ...ای برگردانندهٔ یوسف به نزد یعقوب پس از آنکه دو چشمش از اندوه نابینا شد و دلش آکنده از غم بود... (فرازی از دعای عرفه)
◽️
🌹نحوه اسارت شهید مدافع حرم، محسن حججی
♦️محمد اسلامی:حسین فرمانده عملیات بود و محسن حججی از نیروهای زرهی حسین.
♦️چند باری اطلاع میدهند که قرار است حملهای بشود.
♦️نزدیک صبح حدود ۵ صبح یک ماشین انتحاری وارد پایگاه میشود و خودش را منفجر میکند
♦️در همان انفجار اول شهید حججی مجروح میشود. حسین با توجه به سابقه فرماندهیاش و تجربهای که داشت، همه را از چادر خارج میکند.
♦️بچهها فکر میکنند که محسن شهید شده است.
♦️چادرها آتش گرفته بود، حسین به اندازه دو خاکریز نیروهایش را عقب میآورد. در این منطقه ۱۳۰ نیروی مجاهد عراقی بودند که حدود ۸۷ نفر را حسین زنده نجات میدهد.
♦️بعد از مدتی درگیری ماشین انتحاری دوم وارد میشود؛ با انفجار دوم محسن حججی به هوش میآید و از آن حالت بیهوشی که نیروها فکر کرده بودند شهید شده بیرون میآید و محسن را اسیر میکنند
🕊سالروز اسارت شهید مدافع حرم محسن حججی
🌹#مباهله #شهید_حججی
✅به نقل از یکی از سرداران سپاه پاسداران:
🌹بعد از شهادت شهید حججی، به مناسبتی خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم، ایشان سوالی را مطرح فرمودند مبنی بر اینکه چرا شهید حججی، اینقدر گُل کرد و تبدیل به یک چهرهی جهانی شد؟»
🌹ما فهمیدیم که حتما باید دلیل خاصی داشته باشد. با دوستان شروع کردیم، علتها را بررسی کردیم.
🌹یکی از دوستان گفت: ایشان به پدر و مادر خودش خیلی #احترام میذاشت، احتمالا بهمین خاطر باشه.
گفتیم: خب فلان شهید و فلان شهید هم خیلی احترام میذاشتند و دست و پای ایشان رو میبوسیدند.
🌹یکی دیگه گفت: ایشون #کار_جهادی زیاد میکرد.
گفتیم: خب فلانی و فلانی که شهید شدند هم کار جهادی زیاد میکردند
و...
🌹خلاصه احتمالات زیادی مطرح شد ولی به نتیجه نرسیدیم. تا اینکه در یک جلسهای یکی از بچه محلهای شهید حججی را ملاقات کردیم و او خاطرهای نقل کرد:
🌹گفت: «شهید حججی، در بحث #ولایت_فقیه خیلی حساس بود و برای اثبات اینکه حضرت آقا، نائب امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف هستند؛ با جوانان فامیل و جوانان محل و... خیلی بحث میکرد. یک روز که با برخی از جوانان محل، به بحث و گفت و گو پرداخت و در نهایت هم آنها قانع نشدند، ایشان پیشنهاد #مباهله داد و گفت: «اصلا حالا که اینطور شد، #مباهله میکنیم!»
گفتند: «یعنی چی؟»
گفت: «اگه من ایندفعه رفتم #سوریه و #شهید شدم، این #اثباتی باشه برای اینکه #حضرت_آقا #نائب_امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند.»
🌹تازه فهمیدیم شهید حججی با تمام جان خودش #مباهله_برای_اثبات_ولایت_فقیه کرده...
🌹و آن #خدایی که مباهلهی ایشان را قبول کرد، آن را به تمام دنیا نشانش داد.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃