ما آدما یادمون میره که زود، دیر میشه..
برای اون محبتی که تو دلمونه و خرجش نمیکنیم، برای قدرِ همدیگه رو دونستن،
برای خیلی چیزا..
@darsargomm
○
موقعیت سختی بود.
از پیامبر پرسیدن: حالا چی میشه؟
گفتن: من بندهی خداام، او نمیذاره از دست برم..
@darsargomm
اون روز زودتر از روزای قبل از تختش اومد بیرون، صبحانهاش رو خورد.
کت و شلوارِ نو و تمیزشو پوشید و کفشاشو واکس زد و رفت که بعد از مدتها برای اهلبیت نوحه بخونه. پیرغلام بود و علاقهی خاصی به امام حسنِ مجتبی داشت و همین کافی بود تا اون روز با ذوق بره سمتِ مسجد. رفت که چند دقیقه بعد برگرده و همه با هم بریم سرِ مزارِ ننهجان. هممون رو برای اون روز دورِ هم جمع کرده بود و اصرار داشت که هممون حتما باشیم. رفت مسجد، نوحه قشنگی خوند و برگشت.
برگشت اما نه به خونهاش!
برگشت پیشِ خدا و اهل بیت و ننه جان.
برگشت و دلتنگیهاش تموم شد و دلتنگیهای ما شروع..
_ فاتحهای هدیه کنید🤍
@darsargomm
هدایت شده از شبهای ِروشن
- میگفت آدمها باید تا دنیا دنیاست اینو فراموش نکنن..
که باید
زندگی کنن!
نشون به اون نشون اصلا همین دنیا! مصداق بارز تموم شدن های ناگهانیه ! نشستی.. مثل هرروز، شاید امروز رو هم میخوای ب بطالت بگذرونی یا دوباره تو رنج بگذرونیش اما.. یهو فرشته مرگ به سراغت میاد!🖤🕊
#کاف_نوشت
○
_ علی پسرم کار میکنم که پول دربیارم، اون وقت میتونیم خونه بخریم، ماشین بخریم..
+ بابا واسه زهرا هم کفش میخری؟
🎬 بچه های آسمان
@darsargomm
یه روزی یه عطاری میزنم و سر درش مینویسم:
اینجا تنها چیزی که علاج نداره مرگه!
از صبحِ خروسخون میرم توی عطاریام و تا شب لا به لای عطرِ اسطوخودوس و هل و گلاب و دارچین زندگی میکنم و شبم با وجدان آسوده و خیال راحت سر روی بالشت میذارم و میخوابم که یه روزِ دیگه هم نونِ حلال در آوردم!
چه میدونم مثلا اگه یه روز یه جوون که کشتیهاش غرق شده بیاد توی عطاری و بپرسه: «اینجا برای دلتنگی هم علاجی پیدا میشه؟» عصارهی فراموشی و بیخیالی و دوری از یار رو با هم قاطی میکنم و میدم بهش. اونم از همه جا بیخبر خوشحال تشکر میکنه و میره. یا فلان روز اگه یه خانم چیتان پیتان کرده با چشم گریون بیاد، از غمِ تهِ چشماش ته دلشو میخونم و عصارهی یارِ مهربون میدم بهش! حالا فردا روزی هم اگه یکی از همین مشتریها با جناب سروان بیاد سر وقتم که: جناب سروان این خانم کلاهبرداره، همه داروهاش قلابیه! من سرم پیشِ خدا بلنده بهش میگم: «خدایا منم میدونم بعضی دردا علاج ندارن ولی تو شاهد بودی که من فقط نخواستم ناامیدشون کنم. با خودم میگفتم شاید با همین یه ذره امید، دردهاشون درمون بشه. اصلا قربونِ تو برم آدم بدونِ امید که با مُرده فرقی نداره، داره؟»
بعدم میرم زندون و عصارههامو اونجا تبلیغ میکنم!
چه جایی بهتر از زندون؟
آخه زندونه و دلتنگی، زندونه و دلشکستگی..
فاطمه کریمیان
@darsargomm
انسانها از «فهمیدن» میترسند، چون به چیزهایی شرطی شدهاند و این جزء هویتِ آنها شده. میترسند که اگر دُرست فکر کنند، آن را از دست بدهند و آرامشِ آنها به هم بخورد. این ترس باعث شده انسانها نقادانه نَیندیشند و تمام بدبختی بشر این است که «نَقادانه» نمیاندیشد.
- استاد ابراهیمی دینانی
@darsargomm