eitaa logo
📚 داستان های آموزنده 📚
63.8هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
3.7هزار ویدیو
76 فایل
﷽ 🔹تبادل و تبلیغ ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ نجات آیت الله نجفی مرعشی از مرگ توسّط امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ااشریف) آیت الله نجفی مرعشی می گوید: «در زیارت عسکریین(علیه السلام) ودر جادّه طرف حرم سیّدمحمّد، راه را گم کردم ودر اثر تشنگی وگرسنگی زیاد ووزش باد، در قلب الاسد از زندگی مأیوس شدم غشّ کرده به حالت صرع وبیهوشی روی زمین افتادم. ناگهان چشم باز کرده دیدم سرم در دامن شخص بزرگواری است، پس به من آب خوش گواری داد که مثلش را از شیرینی وگوارایی در مدت عمر نچشیده بودم. بعد از سیراب کردنم سفره اش را باز کرد ودر میان سفره دو یا سه عدد نان بود، خوردم. سپس این شخص که به شکل عرب بود فرمود: «سیّد در این نهر برو وبدن را شستشو نما». گفتم: «برادر! اینجا نهری نیست، نزدیک بود از تشنگی بمیرم، شما مرا نجات دادید». آن مرد عرب فرمود: «این آب گوارا است». با گفته او نگاه کردم دیدم نهر آب باصفایی است. تعجّب کردم وبا خود گفتم: «این نهر نزدیک من بود ومن نزدیک بود از تشنگی بمیرم». به هر حال فرمود: «ای سیّد! اراده کجا داری؟» گفتم: «حرم مطهّر سیّد محمّد (ع)». فرمود: «این حرم سیّد محمّد است». نگاه کردم دیدم در زیر بقعه سیّد محمّد قرار داریم وحال آنکه من در «جادسیّه» (قادسیّه) گم شده بودم ومسافت زیادی بین آنجا وبقعه سیّد محمّد (ع) است. باری از فوائد آنچنانی که از مذاکره با آن عرب در این فرصت نصیبم شد اینهاست: تأکید وسفارش بر تلاوت قرآن شریف، وانکار شدید بر کسی که قائل به تحریف قرآن است؛ حتّی نفرین فرمود بر افرادی که احادیث تحریف را قرار داده اند. ونیز: تأکید بر نهادن عقیقی که اسماء مقدّسه چهارده معصوم (ع) بر آن نقش بسته ونوشته شده زیر زبان میّت. ونیز سفارش فرمودند: بر احترام پدر ومادر، زنده باشند یا مرده، وتأکید بر زیارت بقاع مشرّفه ائمّه(ع) واولاد آنها وتعظیم وتکریمشان. وسفارش فرمود: بر احترام ذرّیّه سادات وبه من فرمود: «قدر خود را به خاطر انتسابت به اهلبیت (ع) بدان وشکر این نعمت را که موجب سعادت وافتخار زیاد است بجای آور». علمی که عقیده شان انتساب به ما است ولکن این اعمال را ادامه نمی دهند». وسفارش فرمود: بر تسبیح فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وبر زیارت سیّدالشهداء (ع) از دور ونزدیک وزیارت اولاد ائمّه (ع) وصالحین وعلما وتأکید بر حفظ خطبه شقشقیّه امیر المؤمنین (علیه السلام) وخطبه علیا مخدّره زینب کبری (س) در مجلس یزید -لعنة الله علیه – ودیگر سفارشات وفوائد. به ذهنم خطور نکرد که این آقا کیست مگر وقتی از مدّ نظرم غایب شد». 📚 منبع :کتاب قبسات – منتخبات ابن العلم – منتقم حقیقی. ✾📚 @Dastan 📚✾
507.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨پنجشنبه تون زیبا و بی نظیر ✨یک روز پراز آرامش ✨یک دل آرام و بی غصه ✨یک زندگی آروم ✨و عاشقانه ✨و یک دعای خیر از ✨ته دل! ✨آخرهفته خوبی داشته باشین🌈 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ✾📚 @Dastan 📚✾
♦️امتحان رهایتان نمی کند امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: و الذی بعثه بالحق لتبلبلن بلبله و لتغربلن غربله حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم. غربال می شوید غربال شدنی! امتحان می شوید امتحان شدنی! چنان با ملاقه تقدیر در دیگ روزگار زیر و رویتان می کنند که اسفل شما اعلای شما و اعلای شما اسفل شما بشود. آنکه اسفل بوده و کسی به حسابش نمی آورد رو می آید و برعکس آنکه اعلا بود زیر می رود و ساقط می شود. مگر امتحان رهایتان می کند. استاد سیدعلی نجفی اعلی الله مقامه الشریف 📚سری از عشق ص ۱۶۴ ✾📚 @Dastan 📚✾
••|📨📍|•• 👲🏻ﮐﺴﯽ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﺩﻭ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: می ﺷﻮﺩ همۀ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯽ؟ 👳🏻‍♂️ﮔﺮﺩﻭﻓﺮﻭﺵ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻧﺪﺍﺩ. 👲🏻ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﺮﺩﻭ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯽ؟ 🤔و ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪ. 👲🏻ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﺶ می‌کنم ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﮔﺮﺩﻭﯼ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯿﺪ. 😮ﺍﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ بالاخره ﮔﺮﺩﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ. 👲🏻ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﮔﺮﺩﻭ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﺮﺩﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﮔﺮﺩﻭﯼ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ. 👳🏻‍♂️ ﮔﺮﺩﻭ ﻓﺮﻭﺵ ﮐﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ: ﺯﺭﻧﮕﯽ، ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﯾﮑﯽ، ﯾﮑﯽ ﻫﻤﻪ‌ﯼ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﺼﺎﺣﺐ ﮐﻨﯽ؟ 👲🏻 ﻣﺸﺘﺮﯼ ﺳﻤﺞ ﮔﻔﺖ : ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺩﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺪﻫﻢ. ⭐️ﻋﻤﺮ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺵ، ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ. ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ، ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ﻭ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﯿﺎیی ﻫﻤﻪ‌ی ﻋﻤﺮﺕ ﺍﺯ ﮐﻒ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﻧﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ، پس تا میتوانی برای آخرتت توشه ای جمع کن و ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ لحظه زندگیت توشه برگیر عمر آدمی بسیار کوتاه است. ✾📚 @Dastan 📚✾
📩 | خیلی بد است ⚠️ یک جای دیگر هستی ... ✾📚 @Dastan 📚✾
. 🔸 آن شب، شیفتۀ دین پدر شدم! 📝 (خاطرهٔ فرزند آیت الله حائری شیرازی از پدر) تازه نه سالم تمام شده بود. شب ٢١ ماه مبارک رمضان داشتیم آماده می‌شدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد شهدا -مسجد بزرگ شهر- را پدر برگزار می‌کرد. او امام جمعه و نمایندۀ ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ می‌شد. هر سه شب، من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد می‌رفتیم. ساعت ٩ شب، پدر داشت وضو می‌گرفت. رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا همۀ ما باید حرف‌های یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟». پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید. ادامه دادم: «من تا ندونم خدا کیه نمی‌توانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلاً نمی‌تونم برای کسی که نمی‌بینمش کاری انجام بدم». پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من. - خب برو ببین خدا کیه! - از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو می‌شناسید برام بگید تا بشناسم. پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه و نشاند کنار خودش. برایم از خدا گفت، مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت، مادر آمد. - حاج آقا، مگر مسجد نمی‌روید؟ دیر می‌شود. بقیه حرفتان را بگذارید برای فردا. - میدانم اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم. مادر با تعجب به من و پدر نگاه کرد و گفت: «حاجی، پس تکلیف این جماعتی که آمده‌اند احیا چه می‌شود؟ نمی‌توانی به آن جمعیت بگویی من باید بحث را برای دخترم تمام کنم!». پدر بلند شد و رفت سمت تلفن: «درستش می‌کنم». شماره گرفت و با کسی حرف زد. تلفن را گذاشت و دوباره شماره گرفت و حرف زد. مادر چشمانش خیره به پدر مانده بود. چیزهایی که می‌شنید را باور نمی‌کرد. پدر تلفن را گذاشت و رو کرد به مادر و گفت: «درستش کردم؛ یکی از دوستان به جای من می‌رود مسجد برای برگزاری مراسم احیاء. شما هم با پسرها بروید احیاء. من با فاخره در خانه می‌مانم. می‌خواهیم تا صبح حرف بزنیم». نمی‌دانستم چه باید بگویم. از این که بی‌موقع سؤال کرده بودم، کمی از دست خودم دلخور شدم، اما از این که پدر مراسم احیایش را به خاطر من به هم زد تا جوابم را بدهد خیلی خوشحال بودم. باورم نمی‌شد. تازه به سن تکلیف رسیده بودم و اینکه پدرم به من اهمیت داد و دیده شدم، خوشحالم کرد. تا سحر با پدر حرف زدیم تا وقتی که مادر و برادرها از مسجد آمدند. اصلاً حرفی نزد که «امشب شب دعاست و من نتوانستم نمازی بخوانم یا دعایی کنم یا به خاطر تو به مسجد نرفتم. همۀ شب برایم با خوش‌رویی حرف زد. پدر یک شبِ خود را تمام و کمال برای من گذاشت. پدر با این کار، من را تمام عمر، پایبند و شیفتۀ آن یک شب کرد. شیفتۀ دینی که در آن تربیت شده بود. او پدر من بود و به من اهمیت و عزت داد. بعدها بارها و بارها در جاهای زیادی این خاطره را تعریف کردم و هر بار با یک واکنش مشترک و شبیه به هم روبه رو شدم؛ می پرسیدند: «واقعاً؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟» حالا که برمی‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام روزها و لحظه‌های زندگی من، چنین اتفاقات درخشانی داشته است. 📖 منبع: کتاب «من فاخره‌ام»؛ پدرانه‌های تربیتی آیت الله حائری شیرازی (روایت‌های فاطمه حائری شیرازی از پدر) ✾📚 @Dastan 📚✾
هدایت شده از برنامک‌های ایتا
♟ بازی شطرنج ذهنت رو به میدان نبرد بیار! 🎮 با یه سیستم به صورت با دوستت بازی کن! 🎮 یا با یه رقابت داشته باش! 🎮 یا اگر خواستی هم میتونی با بقیه بازی کنی.. 🚩 از کیش تا ماتِ حریف، همه‌چیز دست توئه! 🌀 شطرنج فقط سرگرمی نیست، ورزش فکریه ♻️ تمرین تمرکز، پیش‌بینی و تصمیم‌گیری سریع! 🔺: برای استفاده از برنامک‌ها، باید آخرین نسخه ایتا رو نصب داشته باشی.. 🧩 @trendingapps | برنامک‌های ایتا
🌱🕊 ⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی 🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁 🍃 📚 چرا برای اموات حمد میخوانیم؟ قیصر روم برای یکی از خلفای بنی عباس ، در ضمن نامه ای نوشت: ما در کتاب انجیل دیده ایم که هرکس از روی حقیقت، سوره ای بخواند که خالی از هفت حرف باشد، خداوند جسدش را بر آتش دوزخ حرام میکند ، و آن هفت حرف عبارتند از: « ث ، ج ، خ ، ز ، ش ، ظ ، ف » ما هر چه بررسی کردیم ، چنین سوره ای را در کتاب های تورات و زبور و انجیل نیافتیم ، آیا شما در کتاب آسمانی خود ، چنین سوره ای را دیده اید؟ خلیفه عباسی دانشمندان را جمع کرد، و این مسئله را با آنها در میان گذاشت، آنها از جواب آن درماندند، سرانجام این سوال را از امام هادی علیه السلام پرسیدند. 🔶آن حضرت در پاسخ فرمودند: آن سوره ، سوره « حــمد » است، که این حروف هفتگانه در آن نیست... پرسیدند: فلسفه ی نبودن این هفت حرف، در این سوره چیست؟ 🔶حضرت فرمودند: ❶ حرف «ث» اشاره به «ثبور» (هلاکت) ❷ حرف «ج» اشاره به «جحیم» (نام یکی از درکات دوزخ) ❸ حرف «خ» اشاره به «خبیث» (ناپاک) ❹ حرف «ز» اشاره به «زقوم» (غذای بسیار تلخ دوزخ) ❺ حرف «ش» اشاره به «شقاوت» (بدبختی) ❻ حرف «ظ» اشاره به «ظلمت» (تاریکی) ❼ حرف «ف» اشاره به «آفت» است خلیفه ، این پاسخ را برای قیصر روم نوشت. قیصر پس از دریافت نامه ، بسیار خوشحال شد ، و به اسلام گروید ، و در حالی که مسلمان بود از دنیا رفت. 📔شرح شافیه ابی فراس ، مطابق نقل منتخب التواریخ ، ص 795 ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾📚 @Dastan 📚✾
✍ دو نفر فاضل در کربلا با هم رفیق بودند ، یکی از آنها فوت کرد ، رفیق دیگر شبی او را در خواب دید و وقتی خواست با او دست بدهد شست او را گرفت و گفت : بگو ببینم برای تو چگونه گذشت؟ 🖌 گفت : مامور نیستم بگویم چون شخصی که فوت شده بود به حضرت عباس(علیه السلام) خیلی اخلاص داشت ، دید نمیگوید 🖌 گفت : به نیابت تو یک دفعه حضرت عباس(علیه السلام) را زیارت میکنم آن رفیق مرده گفت : از سه چیز امید نجات هست : ☘ یکی زیارت‌ حضرت‌ سیدالشهدا(علیه السلام) ☘ یکی گــریه کردن برای ایــــشان ☘ و دیگری مدارا و مماشات کردن با مردم 📚 کرامات حضرت عباس علیه السلام ، ص۱۷۷/ ✾📚 @Dastan 📚✾
مولانا چقدر قشنگ میگه: يک روز میرسه گل های که گفتی باز نمیشه ، باز میشه غمی که هرگز گفتی تمام نمیشه، تمام میشه زمانی که گفتی نمیگذره ، میگذره زندگی یک راز است اول شکر بعد صبر و در آخر باید باور کرد..✨ ✾📚 @Dastan 📚✾
♥️ ڪاش مے شد سینہ ام را پر ڪنم از عشق تو آنقدر لبریز ڪہ از لب هاے من نام تو تنها شود جارے فقط یابن الحسن... 🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤 ✾📚 @Dastan 📚✾